|
درباره ما تبلیغات نظر و ارسال اثر آرشیو |
![]() |
آدم برفی ها ماهنامه سینما و ادبیات شماره یک فروردین 87
|
|
گزین گویه سلاخی می گریست.به قناری کوچکی دل باخته بود
عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
![]() |
جاودانه گی، معجزه نوشتار است یوسف فخرایی « اگر مردی وجود داشت كه پروا نمی كرد هر آن چه را كه از این عالم به دل می اندیشید بر زبان راند، برایش از این پهنه ی خاك چندان نمی نهادند كه بتواند روی پای ایستد. هرگاه كه مردی بر می خیزد عالم با تمام قدرت خویش بر پیكرش فشار می آورد و كمرش را می شكند. همواره ستون های پوسیده ی بسیار بر جای ایستاده اند و فساد چندان است كه توان شكفتن را در آدمی می كشد. ایوان این جهان دروغی بیش نیست و بنیاد آن وحشتی است عظیم و لرزان.» « هنری میلر»
گیل گمش مردی است مقتدر. بی دلواپسی بر زمین می زیید. دو سوم وجود او خدایی و آسمانی است و یك سوم وجودش انسانی و زمینی. گیل گمش مرد زورمند « اوروك» خرامان خرامان بر زمین راه می سپارد. ناگهان كشف هولناكی می كند. او نیز می میرد. چرا كه بخشی از وجود او انسانی است. این مرگ آگاهی مرد خفته ی اوروك را بیدار می كند. پس به دنبال جاودانه گی سفر سخت و دشوار خود را می آغازد. از بیابان های نیستی، آب های تیره ی مرگ و سرزمین های رنج بسیار می گذرد تا سرانجام مرد به جا مانده از طوفان بزرگ را در آن سوی اقیانوس روشن پهناور می بیند. جاودانگی در قالب گیاهی به او هدیه می شود. گیاه را مار می رباید. و گیل گمش با دستانی كه می لرزد و پاهایی نا استوار و قلبی تنها و رنج كشیده باز می گردد. و فرمان می دهد كه رنج های سفر دشوار و هولناك اش را چونان روایتی از درد و خون بر سنگ های سخت بنگارند. پس سنگ مهیّا می شود و روایت سفر بر آن نقش می خورد. به ناگاه معجزه رخ می دهد. جاودانه گی نمودار می شود. واژگان چون روحی تخته بند سنگ را جان می دهند. كلام حضور می یابد و انسان آگاهی یافته به مرگ از ورای نوشتار جاودانه می شود. جادوی نوشتار انسان ویران شده در برابر مرگ را در جهان سخت و هولناك جاودانه می كند.جاودانگی معجزه نوشتار است. اینك مردی در برابر ماست كه همه آگاهی خود را از ویرانگری مرگ، هولناكی و بی ترحمی جهان، نامهربانی قلب های مرده و پوسیده گی اندیشه های شهر خاموش بر سخت سنگ های استخوان وجودش نقش زده است : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه حیاتش همه حماسه ی رسیدن است به خود و به شكوه و عظمت انسان در جهانی بیگانه و زورمند : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه سفر انسانیِ بسیار انسانی اش را برای جاودانگی به آن سوی اقیانوس آبی روشن برده است : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه جاودانگی را در معجزه ی نوشتار در شهر خاموشان كینه ابدی چون پیام رحمت و بخشش برایمان بر جای نهاده است : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه راز سفر پر رنج و عذاب خود را با ما باز گفته است : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه نوشتار را در حیطه نمایش وسعتی دگرگونه بخشیده است : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه تجلی جاودانگی از ورای نوشتار است: اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه خون و درد و عذابش در كالبد نوشتار معجزه ی جاودانگی ادبیات نمایشی ماست : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه مهربانی، صمیمیت ، اراده، استقامت، پاكی اندیشه اش، و غرورش شادی بخش ملودی شهر بارانی ماست : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه گام های مان بر سنگ فرش های خیس و پرنور چشم انداز او استوار می گردد و از پشت شیشه ها ،چهره ی سترگ او را در مِه به نگاهی دردمند جست و جو می كنیم: اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه سكوت جاودانه اش، طوفان كلام ابدی اراده و جاودانگی ماست: اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه معجزه ی نوشتار او وسعت جاودانگی روح خسته ی ماست : اكبر رادی اینك مردی در برابر ماست كه از همه ی حیات تلخ و سخت او دانستیم كه جاودانگی معجزه نوشتار است : اكبر رادی روحش قرین آرامش باد آمین؛ آمین
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد |