|
درباره ما تبلیغات نظر و ارسال اثر آرشیو |
![]() |
آدم برفی ها ماهنامه سینما و ادبیات شماره یک فروردین 87
|
|
گزین گویه زل زد تو چشمام و بهم دروغ گفت...پینوکیوی نامرد!
عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
![]() |
گروه سنی جیم ! / امیر آل بویه *** داستان قبل از خواب(براي کودکان) تو يه شب تاريک و توي يه جنگل تاريک يه کلبه چوبي بود که درش جرجر صدا مي خورد البته هنوز بقاياي اين کلبه پشت خونه هاجر هست و صداي جرجر هم ربطي به بارون نداره...يعني هيچوقت نداشته و هميشه اين صدا اشتباها صداي بارون تلقي مي شده! تو اين کلبه يه پيرمرد و دو پيرزن زندگي مي کردن(به دلايل شخصي پيرمرد) هر شب وقتي شب از نيمه مي گذشت يه گرگ وحشتناک ميومد خونه شون و يکي از بچه هاشون که نمي خواست بخوابه رو ميخورد... بعد از چند سال پير مرد رو کرد به پيرزنها و گفت بچه هامون دارن تموم ميشن بايد يه فکري کنيم تا اين گرگ رو بکشيم بعد از کلي همفکري اونا به آخرين بچه شون يه عالمه سيانور تزريق کردن و دادن گرگه بخوره... حالا بخواب کوچولو وگرنه گرگه مياد چشماتو در مياره و تيکه تيکه مي خورتت!تازه اگه گرگه هم نياد من بهت سيانور تزريق مي کنم...پس بخواب شايدخوابهاي قشنگ ببيني! *** واق واق تعطيلات آخر هفته رو ميريم شکار،موافقي سزار؟ - واق... - اونجا ميتونيم يه عالمه خرگوش بگيريم،مگه نه؟ - واق... - همبرگر هم ميبريم ،مي دونم که دوست داري ،نظرت چيه؟ - واق... - اونجا يه سگ تازي هم هست،ميتونين يه عالمه با هم بازي کنين ،مگه نه؟ - واق... - ميدونم که موافقي!ميدونم... - واقعا عاليه پدر! ولي لطفا بعد ازين حرف من رو قطع نکن! *** جاودانگی پيرمرده به من گفت اگه آب حيات رو بخورم جاودانه ميشم من به حرفش گوش کردم و آب حياط رو خوردم هنوز پير نشدم تا بفهمم جاودانه ام يا نه... اما دکترا ميگن به زودي بيماري انگلي من خوب ميشه!
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد |