درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره یک فروردین 87

 

 

 

 

 

گزین گویه

دیگی که واسه من نجوشه می خوام سر سگ توش بجوشه!

 

عکس برگزیده

برادران کوئن-خاویر باردم( چپ) و یک فرد محلی  در یک عکس یادگاری

 

فیلم پیشنهادی

ی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Text Box:

سه نگاه به آخرین فیلم کوئن ها: رضا آیدین/ رضا کاظمی/ محمد مشکی

برای خواندن دو نوشته دیگر روی نام نویسنده شان کلیک کنید.

همه همینو می گن / رضا آیدین

بعد از تماشای فیلم پیرمردها كشوری ندارند(جایی ندارند،  وطن ندارند، مملکت ندارند یا هر کوفت و زهر مار دیگری که ندارند) شدیدا یك حس تارانتینویی بهم دست داد یعنی اگر نمیدانستم كه فیلم به نابغه كوئن ها تعلق دارد حتما سر اینكه فیلم را تارانتینو ساخته با هركسی شرط می بستم و شاید هم شرط نمی بستم برایش سكه بالا می انداختم.(چقدر زیبا بود استفاده از سكه برای كشتن افراد و چقدر زیبا بود وقتی شیگور می خواست سر قولی كه شوهر كارلا (کلی مک دانلد) داده بود او را بكشد در پاسخ به او كه گفت تو نباید مرا بكشی، گفت: "همه همینو میگن" و چقدر زیباتر كه برای فهماندن اینكه او را كشته است درنمایی دور فقط به زیر كفش هایش نگاه كرد كه نكند خونی شده باشد چون در طول فیلم به ما می فهماند كه به خونی شدن كفش هایش و ردپا های خونی خیلی حساس است)

مهمترین ویژگی كوئن ها در فیلم سازی رعایت نكردن ژانر یا به عبارت بهتر وارونه كردن ژانر است آنها با تعلق خاطر عمیقی كه به حركت بین ژانری دارند مخاطب بینوا را گیج می كنند (و چقدر این گیجی زیباست).

کوئن ها مانند خیلی از مستقل کاران آمریکایی درکشان از لوکیشن آن درس آموخته های نظام استودیویی نیست .در تقاطع میلر ، ای برادر کجایی و به خصوص فارگو ( گفته اند پیرمردان .... نسخه ی بیابانی فارگو است ) توجه کوئن ها به لوکیشن به خوبی قابل درک است ، این بار هم مستثنی نیست "پیرمردها کشور ندارند" را به خاطر لوکیشنش و همینطور حس غریب فیلمبرداری سکانس های بیابانیش و همچنین توجه هجو آمیزش به سنت های پوششی غرب آمریکا می توان یک نئو وسترن هم نامید . نئو وسترنی كه با وارونه كردن قواعد وسترن به نوعی وسترن دست یافته اند كه فقط در بیابان ،مناظر جاده ای،دشت های وسیع،هتل ها،متل ها و مکان های دور افتاده با چاشنی نوع تکلم کاراکتر ها با هم اشتراك ظاهری دارند.آخر معمولا همه نئوهای دنیا در ادامه مفهوم اصلی (بدون نئو) و در تكمیل آن پیش می روند ولی این كوئن ها را خدا ساخته تا فقط هرچه نظم در آفرینش است بر هم ریزند.

انتظار یک فیلم عادی از برادران کوئن انتظار بیجایی است. هر صحنه از فیلم تازه کوئن ها با چنان ظرافت و دقتی ساخته شده که تماشاگر دوست دارد این صحنه ها ادامه پیدا کند و با با این حال هر صحنه چنان قدرت کشش حسی را برای رفتن به صحنه بعد ایجاد می کند که نمی توان از دایره ی نفوذ آن در ماند.

اما عیار بازیگری فیلم فوق العاده بالاست.خاویر باردم با آن موی بلند سیاهی که روی شانه هایش ریخته و با آن چهره ی خشن و بی رحم، به این زودی ها از خاطر ه ها پاک نمی شود. به طوری كه من بعد از تماشای فیلم تا ساعت ها در شخصیت  باردم فرو رفته بودم و لعنتی از من بیرون نمی آمد .

باردم موفق شده است یکی از خبیث ترین و در عین حال باورپذیرترین آدم بد های سینمایی را تجسم ببخشد. جاش برولین نیز با بازی خوب و محکم خود می تواند امیدوار به احیای دوران بازیگری اش باشد برادران کوئن استاد دور انداختن قواعد و فرمولهای قراردادی اند و آنها به این تزتیب وسترنی ساخته اند که وسترن نیست. فیلم جنایی ساخته اند که جنایی نیست.تریلری ساخته اند که تریلر نیست و کمدی ای ساخته اند که کمدی نیست و این همان چیزی است که ما از یک سینمای خوب انتظار داریم.

پس از تماشای پیرمردها كشوری ندارند احساس می كردم كه بهترین فیلم دنیا را دیده ام و این خیلی حس عجیبی بود.

مثلا قصه فیلم:

فیلم جای برای پیرمردها نیست در مجموع سه کاراکتر اصلی دارد.آنتون شیگور(خاویر باردم)قاتل بی رحمی است که حتی در موقعی که تحت بازداشت پلیس است و به دستانش دستبند زده اند نیز خطرناک است.شیگور در دشت های تگزاس پرسه می زند و هر کسی را که سر راهش ببیند از بین می برد.مگر اینکه طرف آنقدر خوش شانس باشد که در بازی شیر یا خط برنده شود. لولین ماس (جاش برولین) یک جوشکار سابق است که همراه همسرش (کلی مک دانلد)در یک خانه کاروانی زندگی می کند.این مرد بیچاره یک روز هنگام شکار تصادفا با صحنه عجیبی روبرو می شود.جنازه های سوراخ سوراخ شده و بسته های هروئین گویای آن است که این افراد موقع انجام معامله مواد مخدر با هم اختلاف پیدا کرده اند و یکدیگر را کشته اند. ماس حدس می زند که پولها نیز باید جایی در همین نزدیکی ها باشد. حدس او درست است او موفق می شود دو میلیون دلار پول را که داخل کیفی قرار دارد پیدا کند. ماس پول ها را بر می دارد و فرار می کند.شخصیت سوم قصه،کلانتر تام بل(تامی لی جونز)نام دارد.شیگور در تلاش است تا ماس را پیدا کرده و پول ها را از او بگیرد.کلانتر جدای از اینکه کشت و کشتار قاچاقچیان در حوزه ی تحت مسئولیت او رخ داده.در صدد است که با یافتن و دستگیری شیگور جلوی جنایت های بعدی او را بگیرد.کسان دیگری نیز در قصه حضور دارند.کارسون ولز(وودی هارلسون)که یک جایزه بگیر مغرور است : تاجری(استیون روت) که کارسون را استخدام کرده:و مجموعه ای از کارمندان هتل ها و فروشگاههایی که بدبختانه سر راه شیگور ظاهر و کشته می شوند.

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد