|
درباره ما تبلیغات نظر و ارسال اثر آرشیو |
![]() |
آدم برفی ها ماهنامه سینما و ادبیات شماره یک فروردین 87
|
|
گزین گویه جایی برای پیرمردها نیست!!!
عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
ی
|
![]() |
سه نگاه به آخرین فیلم کوئن ها: رضا آیدین/ رضا کاظمی/ محمد مشکی برای خواندن دو نوشته دیگر روی نام نویسنده شان کلیک کنید. کارسون ولز / رویای کلانتر / رضا کاظمی این دو بخش کوتاه و بی ربط از یک نوشته طولانی است که به زودی منتشر خواهد شد. در این میانه که شیگر در پی لولین است و کار بالا گرفته.در این شمارش معکوس برای مردن لولین، کارسون ولز به ما معرفی می شود. یک مدعی حراف که خیلی پررو و فرز به نظر می رسد. همین حرافی سرش را به باد خواهد داد!.( معمولا کوئن ها توی هر فیلمشان به طور متوسط یک شخصیت حراف درجه یک و به یاد ماندنی خلق کرده اند) با آن کلاه و پوشش و نوع حرف زدنش او فقط اصول معامله کردن را بلد است و شیگر را هم خوب می شناسد.. مردی که او را استخدام میکند از او می پرسد : شیگر تا چه اندازه خطرناکه؟ و او پاسخ می دهد: در مقایسه با چی؟ در مقایسه با طاعون خیارکی؟ حس طنز و خودشیفتگی او و دست کم گرفتن حریفی سر سخت و بدکله همچون شیگر برای زمان هرچند کوتاهی این گمان را در ما ایجاد میکند که کسی وارد داستان شده که می تواند از پس شیگر بربیاید و مشتاقیم ببینیم چگونه. ولی خود کارسون می داند چه کسی پیش روی اوست . به اولین برخوردش با لولین نگاه کنید: (کارسون ولز: نترس من اون مردی نیستم که دنبالته لولین: می دونم . من اونو دیدمش. کارسون ولز: تو اونو دیدی؟ و هنوز نمردی؟ ) نوع بازی این کاراکتر و همه ادا و رفتارش ، کاریکاتوری و اغراق شده است و آفریننده امیدی همان اندازه مسخره که بالاخره لولین راه خروج از مخمصه را به کمک کارسون ولز پیدا خواهد کرد. مخمصه ای که با پیشنهاد بیشرمانه شیگر به لولین به به اوج خود رسیده. کارسون حراف و سودجو و بی قید درست در نقطه مقابل اصول مندی کسانی مثل شیگر و لولین است. امید ما شکل نمی گیرد و مرگ کارسون هم همچون شخصیت او به شکلی بلاهت آمیز و سرشار از طنزی تکان دهنده رخ می دهد. شیگر یک مقدار هوای پرفشار حرام او میکند و بعد با خونسردی با تلفن حرف می زند و ضمنا مراقب است که خون جاری شده روی زمین پوتینش را آلوده نکند. در این میان ،سکانس معرفی اولیه کارسون و امید آفرینی کاذبش و زمان نسبتا زیادی که می گذرد تا با یک جور غافلگیری وارد داستان اصلی شود و سپس حذف ابلهانه و ساده او نمونه ای درست از کارکرد طنز سیاه کوئن ها در این فیلم عبوس و تلخ است. یک جور سرکار گذاشتن شیرین تماشاگر. بیچاره کارسون! بی اصول پرحرف! ... *** ( به نظرم ترجمه زیرنویس فارسی فیلم درست و کامل نیست. چون رویای کلانتر کلید درک فیلم است ترجمه خودم از روی فیلمنامه و نه از روی زیرنویس انگلیسی را تقدیم میکنم) توی هر دو تا رویام پدرمو دیدم.عجیبه. ... من پیر تر از بیست سال پیش اون بودم... اون از حالای من جوونتر بود... رویای اولم... پدرمو توی یه شهر دیدم و اون به من یه خرده پول داد . فکر کنم گمشون کردم... توی رویای دومم انگار هردومون برگشته بودیم به یه زمان خیلی دور...من سوار یه اسبی بودم و توی سیاهی شب از دل کوهها می گذشتم... سرد بود. برف روی زمین نشسته بود. پدرم پشت سرم سوار بر اسب می اومد .هیچ چیز نمی گفت فقط می اومد . پتویی دور خودش پیچیده بود و پتو سرش رو پوشونده بود... به عقب نگاه کردم در دست پدرم یه شاخ بود که از توش آتش زده بود بیرون... نورشو می دیدم... مثل رنگ نور ماه.. توی خواب می دونستم که پدر می خواد یه جایی میون اون همه تاریکی و سرما آتشی برپا کنه... می دونستم هر وقت من به اونجا برسم پدر با من خواهد بود... و از خواب پریدم....
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد |