درباره ما      تبلیغات      نظر و ارسال اثر      آرشیو Text Box:

Text Box:    

آدم بر فی ها 

ماهنامه سینما و ادبیات     شماره یک فروردین 87

 

Text Box:

 

گزین گویه

در فاصله دو نبرد همیشه فرصتی برای یک لیوان آبجو زدن هست!( برتولت برشت)

عکس برگزیده

 حامد خسروی- مستندساز برگزیده سال 86       

فیلم پیشنهادی

زن آسیب پذیر- جان کاساوتیس

 

 

 

 

 

 

 

 

Text Box:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Text Box:

Text Box: استفاده از نوشته ها  و عکسهای اختصاصی     این سایت       بدون ذکر منبع ممنوع می باشد

 

 

 

 

 

.. در واپسین دقایقِ نوشتنِ این نوشتار با خبر شدم كه خالقِ ترانه ی اندوهگین كوهستان، توسط مردانی ناشناس! در شبِ مردابی انزلی، مورد تعرض و ضرب و شتم واقع گردید؛ و در بیمارستان رشت بستری شد.

این خارا خطوطِ خوانا را به آن مردمانِ ناشناس! تقدیم می كنم. به آن هایی كه به خاطر فقارت شان بدین حقارت تن در  می دهند.تا بدانند ما حتا در اوجِ نقطه ی رنج، به خاطر آن مظلوم های نا آگاه، به خاطر آن رانده های بی پناه، « به خاطر نوزادِ دشمن مان»، به خاطر آن هاست كه فیلم می سازیم ... می نویسیم ... خون می خوریم.

افسوس؛ كه هیچ گاه نشد كه بدانند. 

« آمبولانس آمد»Text Box:

نیما حسندخت    n_hasandokht@yahoo.com

«  برتولت برشت :جنگ چیزی جز كوشش  برای حفظ صلح نیست»

 «آلبر كامو : صلحی وجود ندارد. جنگ همیشه بوده است. صلح، فاصله كوتاهی است كه بین دو جنگ پیش می آید. » 

برنده ی تندیس بهترین فیلم جشن بزرگ سینمای ایران ، برنده ی بهترین فیلم بخش بین الملل سینما حقیقت ، برنده ی بهترین تهیه كننده در بخش ملی سینما حقیقت ، برنده ی بهترین فیلم مستند از جشنواره ی فیلم رویش ، برنده ی بهترین فیلم مستند بخش الف بیست و چهارمین جشنواره ی بین المللی فیلم كوتاه تهران ، تندیس بهترین فیلم به مفهوم مطلق از دید نویسنده گان و منتقدان سینمای كشور ، منتخب جشنواره ی هات داكس تورنتو ، فیلم برگزیده ی جشنواره ی مارسی فرانسه ، فیلم برگزیده ی جشنواره ی وارش، و در نهایت برنده ی سیمرغ بلورین بهترین فیلم مستند جشنواره ی بین المللی فیلم فجر ...

این جور وقت ها معمولا كسانی كه می خواهند خود را یك سر و گردن از دیگران بالاتر نشان دهند تلاش می كنند در برابر چنین فیلمی كه جایزه های زیادی را نصیب خود كرده است،  فارغ از هر نوع نگاه خودبسنده و شخصی، یا سكوت كنند و یا به هر دستاویزی كه شده به اصطلاح خودشان « پنبه ی فیلم» را بزنند .از آن دسته ی نه چندان معدودی سخن  می گویم كه به واسطه ی عقده های شخصی و پسِ پرده ی بدگمانی شان، اثر را بهانه یی می كنند تا با پرداختی غرض ورزانه خالق اثر را به زعم خیال خام خود بی وجهه و منزلت جلوه دهند و بدین سان ساحت پیراسته ی نقد را آماجِ بیماری های روان نژندانه ی درمان ناپذیر خود     می نمایند. اما در واقع كلیّت این گونه برخوردها شایسته ی دیدگاه های مطلق انگارانه  و تمامیت خواهی است كه در جهانِ نسبی گرایانه یی كه امروزه ما با آن رو در رو هستیم به شدت واپس زده و تحجر گرایانه می نماید. نوشته هایی كه به شكل اسفبار و عجیبی یاد آور برخورد   چپ گرایان ، محافظه كاران و یا در شكل خوش بینانه اش به شدت فرمالیزه هستند. اما نقد امروز بایسته است نخست –   بی هیچ پیش فرضی -  همدلانه باشد و این صد البته به معنای تایید و یا كوتاه آمدن نیست. بل كه تلاشی عرق ریزاننده است در جهت فهمیده شدن و فهماندن اثر و درست در این جاست كه به گفته ی برنارد شاو : « برای هنرمند شدن داشتن استعداد كافی است. اما برای منتقد شدن می بایست نبوغ داشت.»

باری؛ در برابر این جوایز  تا كنون داده شده به فیلم اگر از یك نگاه ساده انگارانه دوری كنیم می توانیم به لایه های پنهانی برسیم كه من قصد دارم قبل از واكاوی فیلم « ترانه ی اندوهگین كوهستان » نخست بدان بپردازم. و این پرداختن البته به هیچ وجه به معنای بی ارزش كردن كار عوامل تولید ی و دست اندركاران آن نیست؛ كه می دانم « ترانه ی اندوهگین كوهستان» كابوس هرگز فراموش نشده ی خسروی تا پایان سال های پایانی اش خواهد بود.و نیز من؛ كه اگر چه در تولید آن نقشی نداشتم! – افسوس –  اما حاصل اش برایم و هر بیننده ی منصف نیز می تواند به نوعی یك شكلی از بالا آوردن باشد. بالا آوردنی كه  در مشاركتی هم نهاد ،بین توی مخاطب و اویِ فیلم ساز در كاسه ی سرِ سینما ریخته شده است . و به راستی چه چیز می تواند جز یك استفراغ مشترك، دوستی  و پیوندها را تداوم بخشد؟ و این نوشتار برای من حكم همان استفراغ مشترك را دارد.

گونترگراس می گوید : « وقتی چیزی زجر می كشد و به پایان خود نزدیك می شود، شاهدان عینی آن زجر مایلند دوران زجر را كوتاه كنند و پایانی سریع تر موجب گردند. » .  از این دیدگاه ،آیا انبوه جوایز و تقدیر ها از فیلم «ترانه ی اندوهگین كوهستان»  نمی تواند ناشی از پایان بخشیدن هر چه سریع تر  به زجر هولناكی باشد كه از دیدن این تصاویر عاید بیننده  می گردد؟! از سویی دیگر به زعم من جایزه گرفتن از سوی رییس، نه تنها دیده شدن نیست  بل كه از دیده افتادن است. و جوایز به تاریخ دار شدن و مُهر خوردن اثر هنری و در نتیجه به زعم آدرنو و هوركهایمر در منطق دیالكتیك روشنگری به ابزاری كردن هنرها می انجامد و آن ها را به شكل كاملا آرامی از دایره ی توجه  راستین خارج می سازد و تبدیل به چیزی می كنند كه ژان لوك گدار از آن واهمه دارد : « سینما در هر ثانیه بیست و چهار دروغ می گوید. به تلویزیون نگاه كنید و تصاویر مخدوشی كه از جلوی چشمان مان عبور می كنند ....ما را مدام با تصاویر دستكاری می كنند و شست و شوی مغزی می دهند آن ها مدام دارند دروغ می گویند. » و این یعنی بی اعتبار كردن حقیقتی كه توی سازنده و آفرینشگر  می كوشی از پسِ این تصاویر متحرك برای منِ بیننده عریان سازی و  سیستمِ زرّینِ تولیدِ جوایزِ دستگاه آقای رییس با تاریخ مصرف نهادن بر آن می كوشد كه بر این عریانی پرده بپوشاند. كه اگر حاكمان نخستین جهان می گفتند : « این كار را مكن » ، و فاشیست های دیروز دنیا  می گفتند « این كار را بكن » ، آقای رییس امروز تنها می گوید : « تو هستی » و در پناه این هستنِ از معنا تهی شده، تلاش تو را ناكارا و پوچ می كند و ترانه ی تو را كه یك جنگ تمام عیار سرشار از عصب  كشیدن های متمادی و بنیان كن است، با مُهر تاریخ خنثا می گرداند و باز جمله ای از گونترگراس از رمان طبل حلبی به خاطرم آمد كه می گفت : ‌« امروز كه همه چیز را پشت سر گذاشته ام        می دانم كه شور بعد از جنگ یك شور مستی است كه سردرد همراه می آورد. مستی ای كه موجب  می شود آن چه تا دیروز اعمال خوب و بد و تازه و خون آلود بود، امروز همه را اعمال تاریخی به حساب آورند.» و این تاریخی كردن همان فراموشی ای است كه می دانم تو بسیار از آن هراس داری و به گفته ی خودت ترانه درباره ی فراموشی است؛ كه خود جنگی دیگر است.

ما به راستی توی آفرینشگر در این میانه چه باید بكنی ؟! آیا این گناه از توست كه اثری خوب خلق می كنی كه شبهه ی هرگونه تشویق نشدن را از سرِ هر بیننده ای دور می كند؟ و آیا ما این حق را داریم كه از هنرمند بخواهیم كه برای ابزار نشدن به تنها راه به ظاهر ممكن یعنی خلق نكردن دست بزند؟ آیا امروزه می توانیم در این دهكده ی گسترده ی جهانی! اثری را نام ببریم كه مصادره به مطلوبِ رییسان نمی شود؟ در پیِ جواب دادن به این پرسش ها نیستم؛ دست كم این را می دانم كه به قول یوسا :« دیكتاتورها فجایعی طبیعی نیستند. آنان به كمك مردمانِ بسیار و گاه حتا به كمك قربانیان خود به قدرت  می رسند.»

 اما از سویی دیگر، من چندان نگران مصادره ی بی رحمانه ی این ترانه ی نجیب نیستم. چرا كه یقین دارم  زمانی می رسد كه این جوایز ، توی فیلم ساز و منِ بیننده دیگرحضور قاطعی – چنان چون حال - نداریم؛ و تنها فیلم است كه فارغ از همه ی این مسایل دست و پاگیر، به زندگی حقیقی خویش ادامه خواهد داد و گاه پیش می آید كه در عصرِ دیگر معنایی دیگرسان به خود خواهد گرفت.  نمونه های تاریخی کم نیستند.

                                                                            ادامه در صفحه بعد