درباره ما      تبلیغات      نظر و ارسال اثر      آرشیو Text Box:

Text Box:    

آدم بر فی ها 

ماهنامه سینما و ادبیات    شماره یک فروردین 87

 

Text Box:

 

 

گزین گویه

چیزی در داستان کوتاه هست که در رمان نیست، آگاهی عمیق از تنهایی انسان( فرانک اوکانر)

 

عکس برگزیده

        

فیلم پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Text Box:

Text Box: استفاده از نوشته ها  و عکسهای اختصاصی     این سایت       بدون ذکر منبع ممنوع می باشد

 

 

یادداشت احمد میراحسان   ( اختصاصی آدم برفی ها)

احمد میراحسان با همه کدورتها و سوء تفاهم هایی که میان ما بود - و هنوز کاملا رفع نشده و در یادداشت هم پیداست-  لطف کرد و یادداشتی برای نشریه مان نوشت. در این بحبوحه ناراستی ها و کینه ورزی های ژِورنالیستی به قول یاشار نورایی عزیز  این کارهای بی چشمداشت کم از پهلوانی نیست. میراحسان دو بار یادداشتش را  پس از تایپ شدن به کل عوض کرد- یعنی سه یادداشت کاملا متفاوت نوشت-  و سر آخر همین یادداشت کوتاه شد که می خوانید.در هر حال سپاس ما برای او)

 

رضا جان این روایت سوم را چاپ کن 

آماده شده ای به میهمانی بروی و دو سه روز مانده به عید و یادداشتی را که برای آغاز به کار سایت خواسته بودی و خودت زحمت تایپش را کشیده ای غلط گیری میکنم و...( نمی دانم چرا در روز بالا رفتن سایت و آستانه نوروز این حرفها باید زده شود) چه کنم؟ دلم برای بی خوابی دیشبت می سوزد که نشستی و اینها را تایپ کردی و از طرف دیگر وسوسه کوچکی که خود را در پنهان ترین مویرگ دلم نهان کرده بود حالا وسعت گرفته و در شریانم جاری شده  و مقاومت ناپذیر به نظر می رسد( رضا حالیشه ، می فهمه، بگو بهش).

از تو می خواهم قید این یادداشت افتتاحیه را بزنی. چه معنی که آدم هی حرف بزند و هی این  و آن را عصبانی کند. شبیه کسی شده ام که همیشه این یکی اخلاقش حوصله ام را سر می برد. مدام از دیگران خرده گیری می کند و مدام برای خودش کارت تبریک می فرستد. بدتر از بدی های دیگران را دارد و خودش را منتقد منصف، مسئوول  و بی طرف وانمود می کند و بند و بست هایش را مثل یک کارآگاه مخفی نگاه می دارد و مدام می کوشد کار دیگران را صدبار بیشتر معیوب وانمود سازد. این عادت حال به هم زن که نمی فهمیم خوب است آدم لااقل یک سوزن به خودش بزند و صد جوالدوز به دیگری و مدام فقط می خواهد بد این و آن را بگوید و مثل قورباغه خودش را باد کند و بگوید گاو است و اه اه چقدر کار میکند ، چقدر فعال است، چقدرپول در می آورد. چقدر می داند!!! بیش از آن مضحک است که آدم حرفش را بزند پس خوب بود اگر هم چیزی می نوشتم می نشستم هزار و یک عیبم را، بدی هایم را ، کم و کاستی هایم را باز می گفتم. یک استریپ تیز روح!

پس قیدش را بزن( آخ که چه راحت شده ام)

دلم می خواست دلخوری هایم از تو را بر زبان آورم. خب، حالا لااقل خودت همه اش را می دانی ، آن حرفهایی که در یادداشت قبلی درباره یک نفری نوشته بودم  که< وقتی آدم بی مرام است هی از مرام حرف می زند و سر هر خودفروشی بزنی کیسه کیسه پول در می آورد و شغلش صد بار شریف تر از بعضی از پول در آوردن هاست و نسل قبلی هزار بار بیشتر می توانست از این راهها پول در آورد > هم که چه؟

 بچه ها بزرگ می شوند و شوق زدگی و جو زدگی شان خودبخود پایان میگیرد و در می یابند جز آدم بودن بقیه اش باد هواست و آدم آن عشق و انزجار واقعی شهرستانی اش را از کف بدهد و بعد فقط حرفش را بزند. هرچه سعی میکنم می بینم احساس نفرتی از کسی ندارم و خوب است بدون عصبانیت به دوست جوانی حالی کنم افتخار نیست آدم به جای گفت و گو با رقیب(چه با تریبون و چه بی تریبون) که دوتا پیراهن بیشتر پاره کرده و وجودش چون عقیقی است گرانبها، و لزوم بامرام و آقا بودن در برابر آدمی که شصت سال کار کرده و یک شعر جوانی اش و یک جام حسنلویش می ارزد به صد هزار از این لاف های کم ظرفیت ژورنالیستی محفلی جوانسر ٰ آنهم وقتی که دیگر آن قدر ها هم جوان نیستی و... به جای همه اینها شروع کند به <شومن> بازی که چی؟

دوباره روی سخنم به توست رضا: درباره ورک شاپ  و کار بچگانه ات حرفها داشتم. چه بی تحمل بودی . به جای کمک کردن در یک برهوت خار راه شدن اصلا خوب نیست...

دیدم دارم خودم هم هی از دیگران ایراد میگیرم پس یک عالم  سپاس برای نعمت یاور زاده و آقایان کاظمی نیا  و ارکیان و خداشناس و رنجبر و... که بی چشم داشت و با شور و شوق برای یک اتفاق خوب سینمایی در شهر شمالی مان کوشیدند.

راستش دیدم این حرفهای تلخ و بدرد نخور برای روز اول یک سایت چقدر نچسب است و چقدر بد به جای تبریک و خوشامد عید و...  و گذشتم.

( چقدر خوب است که آن یادداشت پر از گله و شکوه و پند و اندرز و نیش و کنایه چاپ نخواهد شد)

 

 

 

 

صفحه نخست سایت