درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

     صفحه اول سایت

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره دو  اردیبهشت 87

 

 

گزین گویه

خیلی دلم می خواهد پولدار باشم اما هرگز کاری نمی کنم که آنرا به دست بیاورم( وودی آلن)

 

عکس برگزیده

دیروز   اه اه

 

امروز   به به

 

 

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گریه بدون اشک مصنوعی / اسفندیار استاد یگانه

نگاهی به سریال مرد هزار چهره مهران مدیری                     

 

از همان نام سریال، رویکرد دوگانه سازندگانش پیداست.انتخاب تیتری تهوع برانگیز که یادگار سینمای کاباره ای و بی ارزش پیش از انقلاب و لقب بازیگرانی همچون بیک ایمانوردی و... است. این جور انتخاب تیتر دو تا کارکرد دارد. یکی جذب عوام و برانگیختن کنجکاوی آنها برای سریال و دیگرنگاه عاقل اندر سفیه که ما می دانیم که تیترمان خیلی چیپ و درب و داغان است ولی بدانید و آگاه باشید که ما خیلی ساختار شکنیم و مهران مدیری اینبار نیز با رویکردی هجو گرایانه از موضعی برتر به تمسخر هر رفتار جدی و هر اندیشه ای که از بلاهت و ابتذال دوری می جوید نشسته... 

***

مدیری با خودشیفتگی و خودبسندگی تمام، همیشه خودش را کاراکتر مرکزی اثر قرار می دهد.نوع بلاهت ،دست و پا چلفتی و وامانده بودنش و آن عینک قاب کلفت سیاه یک جورهایی وودی آلن و ارجاعهای او به خود را به ذهن می آورد. ولی یک فرق اساسی این جا هست. کاراکترهای وودی آلن در فیلمهایش همیشه شکننده ترین و آسیب پذیرترین نقطه داستان هستند و چیزی از خودشیفتگی در آنها به چشم نمی خورد .او مدام خودش را هجو و نقد میکند ولی مدیری در همه کارهایش از آغاز تا به امروز همیشه خود را ابله نمایی واقعا دانا فرض کرده و به تمسخر و دست کم گرفتن همه چیز و همه کس می پردازد. دفاعیه پایانی او در دادگاه جدا از منطق ضعیف و آبکی استدلالاتش صحنه ای کلیدی دارد که میزان خودنمایشگری مدیری را نشان می دهد او آنقدر به صحبت ادامه می دهد تا بتواند چشمش را بسوزاند و اشکش را در بیاورد و درست در همین لحظه با ناشی گری خاصی که اهل فن آن را خوب می فهمند عینکش را برمی دارد تا فریاد بزند: قدرت بازیگری ام را ببینید من بدون اشک مصنوعی گریه کرده ام! یا نگاه کنید به جایی که برای این سریال بی مقدار یک ماشین یا ارابه یا حالا هرچیز که شما فرض کنید را منفجر میکنند و کلی مواد منفجره به هدر می دهند. به تدوین این صحنه توجه کردید؟ یکبار صحنه انفجار را می بینیم بعد دوباره همان را اسلوموشن می بینیم که ابهت کار جناب مدیری را درک کنیم ( و این ترفند تدوین در سخیف ترین فیلمهای بالیوود به کار می رود) ...

 اعتماد به نفس سرشار مدیری و نگاه یکسویه او به روابط اجتماعی، درست روبروی نگاه نقادانه و موشکافانه به آسیبهای اجتماعی می ایستد. به بیان رک و راست: خود مدیری و لودگی های نقش هایش و طنز مبتذلی که بیشتر وقتها ارائه می دهد و تلاش بی وقفه اش برای تیپ سازی  و خلق تکیه کلام برای عامه مردم و ایجاد دور از ادب و افراطی اصواتی همچون جا به جا کردن خلط و آروغ و خرناس و استفاده مبتذل از کمدی اسلپ استیک لوله مقوایی و شتر پلنگی و ....یک آسیب جدی اجتماعی است که متاسفانه هیچکس به آسیب شناسی آن ننشسته است. اگر در مقاطعی مدیری و کارهایش حذف و به پس پرده رانده شدند به دلیل مسائل فرامتنی بوده  و ربطی به انتقاد به همه این ناهنجاریها نداشته است. شبهای برره که تا به امروز بهترین کار مدیری بوده در لحظاتی اندک توانسته بود به یک نقد درست اجتماعی دست بزند ولی آن سریال هم به سرعت سفارشی شد و اسلپ استیکی رقت انگیز جای همه ظرایف را گرفت. باغ مظفر تیر خلاصی بود بر همه آن اندک ذوقی که در برره به کار رفته بود. آنجا بود که مهران مدیری نقش راوی دانا و حکیم را هم بازی کرد تا زنجیره خودشیفتگی هایش را تکمیل کند.به به! به به!

در این سریال آخری هم همه اداها و شیوه های اجرای نقش مدیری دیگر بیش از حد آشنا و تکراری اند. نگویید هر بازیگری به هر روی ویژِگیهای خود را دارد.  برای نمونه  سیامک انصاری همیشه گوشه ای/  چیزی به نقش هایش می افزاید و هیچ نقشش شبیه دیگری نیست. اینجا دست و پا چلفتی بودن نقش مدیری ، مکث های خودشیفته وارش ، لبخندهای بی دلیل و عاقل اندر سفیه اش که در واقع گاف بازیگری اوست  ( درست مثل جواد رضویان در همه کارهایش) تکرار همه نقشهای پیشین اش است. درست برخلاف همین فیلم اخیری که از او دیدیم( همیشه پای یک زن در میان است) و نقش آفرینی بسیار خوب و دلنشینش.. حالا بهتر در می یابیم چرا مدیری در آن فیلم توانسته بود از کلیشه های همیشگی بازیگری اش رهایی یابد .حداقل یک عنصر تازه آنجا بود – سیگار برگ-  و آن عنصر هم در یکی از مهمترین اجزای بدن یک بازیگر یعنی در دهان مبارک قرار داشت و همین ترفند بخش زیادی از تکرار لحن را زایل میکرد.بخش قابل توجهی از این آشنا زدایی هم که به چهره پردازی ارتباط داشت.  

***

نویسندگان زیاد به خود سخت نگرفته اند . کلیشه ای را برگزیده اند که همیشه جواب می دهد: آدمی که عوضی گرفته می شود.! ولی این دستمایه هم اینجا با بی ظرافتی محض تکرار می شود و برای پیشبرد داستان چاشنی بلاهت آدمها آنقدر بالاست که باید همه روابط آبدوخیاری داستان را از این منظر بپذیری. این حرف که فلان سریال به پزشکان و.. توهین میکند دیگر تکراری و خسته کننده به نظر می رسد. گیریم که ساده انگاری ها و سرسری سازی مدیری را به هیچ بگیریم . مثل جایی که انترن پزشکی افتالموسکوپ را دوبار افتالسکوپ خطاب میکند و همان گوشتکوب را هم برعکس رو به چشم بیمار می گیرد... اصلا نکته های بسیار زیادی که در این باره هست را بی خیال ... این چند نفر که پزشک اند آدم هم هستند؟ آه که اینها چقدر ابله و نادان  و شما چقدر خردمندید آقای مدیری!  در سکانسی تنفر برانگیز دکتر سپهر جندقی قلابی برای پزشکان کنفرانسی گذاشته و یکسره جفنگ بلغور میکند و سخنانش درست در قلمرو روانپریشی پرسه میزند، پزشکان عزیز با رضایت و لبخند سر تکان می دهند منطق این ماجرا چیست؟. به به؟ به به !  واقعا به به!

 یا مثلا توهین به شرافت آدمیزاد ولو مرده و جسد باشد ربطی به هیچ صنف و گروه و قانون نوشته ای ندارد.  مثلا اره برقی برداری که می خواهی جسد تشریح کنی؟ در کدام گورستان دنیا رسم است که با تن آدمیزاد چنین شود. بگذریم که دیگران حیوانات را بسیار بیش از این احترام می گزارند.... که نتیجه این لجنمالی ها این باشد که همان معدود انسانهای بزرگواری که در خیراندیشانه ترین کار ممکن ، تن خود را پس از مرگ برای آناتومی به دانشگاههای علوم پزشکی اهدا میکنند- و این به هیچ روی کار کمتری از اهدای عضو نیست - از خیرش بگذرند! لابد می خندید و میگویید پاره کردن پاره کردن است دیگر و برای مرده چه فرقی دارد! آیا برای دراماتیزه کردن و شکل دادن هر داستانی حق داریم هر رابطه و کنشی را شکل دهیم؟ چون فقط یک داستان است؟حتی سینمای به قول دوستان سخیف هالیوود هم این جور فیلمها را درجه  R  یعنی غیر قابل نمایش می دهند...در تلویزیونشان که چه عرض کنم!

 از این گذشته بار برخی از شوخیهای داستان بر دوش اشاره ها و کنایه های غیر اخلاقی و زیر کمری است. این موارد آن قدر آشکار است ( به خصوص در قسمتهای پزشک شدن جناب مدیری و بعدا در پاسگاه و قضیه چای) که نیازی به بازگویی آنها نیست. اگر هم نیاز به چنین کاری بود نوشتنش در وظیفه و شان این نوشته نبود. وقتی جایی برای طنز سالم و بهره گرفتن از ایده های تر و تازه و بکر نیست البته که باید محتوا را تا حد جوکهای خیابانی رکیک و بذله های آبدوخیاری پایین آورد. به مراتب شرافتمندانه تر است اگر از روی فیلمهای موفق کمدی این سالهای سینمای دنیا رونویسی کنیم تا پسگرد کنیم به سخیف ترین مفاهیم و چند بار هم روی اینها تاکید کنیم که اگر کسی نفهمیده اینبار  نکته را بگیرد.! به به! به به!

مدیری اما همه هزلهایش را برای فرهیخته ترین قشرهای جامعه به کار میگرد و جسارت ندارد به نقدی درست حتی در حد اشاره ای بسیار گذرا درباره پلیس دست بزند.در این جور مواقع همه بدند  و پلیسها فرشته و معصوم اند. به به! به به!

و بعد می رسیم به بخشی که خوشبختانه کوتاهتر از بقیه است. اینجا اوج ابتذال سریال است. جایی که او شعر وشاعری را به تمسخر میگیرد. چهره پردازی سعید پیردوست کپی درست و دقیق یک شاعر معروف است. رسول نجفیان به تمسخر خود و ترانه اش می نشیند و سروش صحت اندک آبروی نرفته  پس از سریال سخیف چارخونه را هم از بین می برد. مدیری با لبخند های ملیحش و فرعونگی بی حد و حصرش همه را به لجن می کشاند .در کاری ناجوانمردانه و با اشاره ای بسیار آشکار یکی از بازیگران زن سینمای ایران به تمسخر گرفته می شود. در این سرزمین از اهل ادب مهجورتر و قدر نادیده تر کیست که با این هجوم  هزل و تخریب وجه شاعران را به منجلاب بکشیم و بهانه به دست فرهنگ ستیزان بدهیم. شاعران ما چنین اند؟ حتی از نام شاعری با آبرو و گرانقدر چون م. آزاد( محمود تهرانی ) هم نگذری و  با ساختن نام تهران- میم این قضیه را به بازی بگیری. چنین رفتار ضد اخلاقی ای در قبال یک شاعر درگذشته که هرگز شاعر بی ارزش و بی مقداری نبوده از ساحت ادب که نه،  از ساحت انسان بودن به دور است.  به به! به به !

 

نمی شود از بازی خوب علیرضا خمسه و بهاره رهنما  یاد نکرد. نوشتن این سریال بی در و پیکر و پر از گاف کار پیمان قاسم خانی بود؟ واقعا؟ من که باور نمیکنم.

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است