درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

     صفحه اول سایت

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره دو  اردیبهشت 87

 

 

گزین گویه

خانه ام را باد برد ، پيراهنم را مرگ...( رضا کاظمی)

عکس برگزیده

احمد میراحسان و رضا کاظمی 29 اسفند 86- به چه می خندیدیم؟

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 احمد میراحسان ترجیح داد به جای نوشته ای از خودش، دو دفترچه شعر فرزندانش را برای مدت کوتاهی در اختیارمان بگذارد تا شعرهایی از آنها را برای این شماره منتشر کنیم. اول جدی نگرفتیم. ماهبانو دختر 10 ساله و علی پسر هشت ساله احمد میراحسان با خطهای خرچنگ قورباغه این شعرها را در دفترچه های کوچک کودکانه شان نوشته بودند. واکنش ما پس از خواندن این شعرها تنها و تنها شگفتی و تحسین بود.کمترین ویرایش و اصلاحی بر دستنوشته ها اعمال نکردیم.

ماهبانو میراحسان

بارانی بهاری

دوچرخه هم این باران را دوست دارد

او در باران ایستاده است

قطره ها را می نگرد

 

کیف صورتی ام را هر روز به مدرسه می برم

آیا او مدرسه را دوست دارد؟

 

بانوی سرامیکی به من نگاه میکند

لباس مجللی پوشیده

ولی با آن نگاهش می خواهعم بدانم در فکرش چیست؟

 

 وقتی به قاب عکس سیاه نگاه میکنم احساس امنیت می کنم

پدربزرگ مراقب من است

 

در خانه ما خزه ها دیوارها را پوشاند ه اند

خانه قدیمی

دیوارعای قدیمی

خزه های جوان

 

کاش پیش ما بود

هر روز صبح که بیدار می شوم

 جای خالی اش را احساس می کنم

کاش پیش ما بود

 

آدم ها با قدم های بلند

پیاده رویی ساکت

چترهای تنها

 

صندلی زرشکی ام کنار سطل زباله

تنها

بی کس

افتاده

 

علی میراحسان 

تب من شدید است

پدرم شعری برای من میگوید

نسیم خنک از درخت لیمو  می آید و پیشانی ام را نوازش می کند

 

حیوانی با د ندا نهای مروارید

از کنارم رد شد

یک مردی از تاریکی به آن تیر زد

من گفتم آه

 

کودکی به گل نرگس سنگ زد

کلاغی به او نگاه کرد

کلاغی قار قار کرد

 

حلقه از چشمهایت خروشان می شود

در رودبارها

 

ماهی های رنگ به رنگ در آب بازی می کنند

و باد مرا

به روبرو هدایت میکند

 

خشکی ، بی آب در بیابان زندگی میکند

و سنگها درنگ درنگ به هم صدا میکنند

 

تربچه ها و شاهی هایی که کاشته ام

شاد هستند در آفتاب

صدای اذان می بارد بر آنها

 

من کنار دوچرخه ام

و درخت پرتقال در کنار نهال گلابی

 در یک عکس یادگاری

 

در دفترچه ام مسایل ریاضی را حل میکنم

به آینه نگاه میکنم

و از او می پرسم آیا جوابهای من درست است؟

 

عقربه دقیقه شمار تیک تاک نمی کند

مثل رود حرکت میکند

 

من زیر درخت آلوچه

امروز یک نوزاد آلوچه دیدم 

که به دنیا آمده

عجیب است درختها حتی وقتی پیر هستند بچه می زایند

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است.