درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

     صفحه اول سایت

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره دو  اردیبهشت 87

 

 

گزین گویه

عکس گرفتن و جمع آوری آن راهی برای مبارزه با زمان و به زانو در آوردن آن است(فرانسوا ازون)

 

عکس برگزیده

فرانسوا ازون

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرانسوا ازون از زبان فرانسوا ازون

فرانسوا ازون بی گمان مهمترین کارگردان جوان این روزهای سینمای فرانسه است و به گمان من مهمترین کارگردان فرانسوی این دوران. او محبوبترین فیلمساز من در این سینمای بی رمق و بی نبوغ روزگارمان است. نقد سینمای او بماند برای پرونده ای مفصل که باید به زودی شکل بگیرد . آنچه در زیر می خوانید بخشهای بسیار کوتاهی از گفتگوهای مفصلی است که با شور و عشق از او ترجمه کرده ام. مجموعه این گفتگوها که ترجمه اش آماده است و بسیار هم طولانی است، بماند برای پرونده فرانسوا ازون. او پیش از هر ادا و اطواری یک سینماگر واقعی است. سینما را همچون نفس می شناسد. /  رضا کاظمی

من ایده ای درباره ساختن یک سه گانه درباره سوگواری  دارم   که با زیر شن آغاز شد . زیر شن ملودارمی بدون اشک و آه بود درباره روبرو شدن با مرگ کسی که دوستش  داری. زمان رفتن درباره روبرو شدن با مرگ خود است و فیلم سوم که روزی خواهم ساخت از مرگ فرزند سخن خواهد گفت.

 در زمان رفتن برای نخستین بار از سینما اسکوپ استفاده کرده ام. ممکن است عجیب به نظر برسد که در یک چنین فیلم شخصی ای از سینما اسکوپ استفاده شود اما فکر می کنم این شیوه برای به تصویر کشیدن دوردست، موقعیتهای افقی و مرگ ، بهترین شیوه است. با به کار بستن این روش مجبور می شدم  نماهایم را  یک جور دیگر قاب بندی کنم و داستان را به گونه ای نو ومتفاوت روایت کنم.در سینما اسکوپ نماهای متوسط زیاد به کار نمی آیند و شما باید یا نمای خیلی نزدیک یا خیلی دور و وسیع بگیرید و عمق میدان تصویر کم است. وقتی با فوکوس بازی می کردم پی بردم  می شود به شیوه های غیر منتظره، نیرویی کنشمند  بر پرده خلق کرد.مثل صحنه پارک و حرف زدن تلفنی رومن  با خواهرش. این شیوه  به من اجازه داد که بیشتر از همیشه به بازیگرانم نزدیک شوم. من واقعا می توانستم چهره و چشمان آنها را زیر نظر داشته باشم.

درباره سکانس آخر زمان رفتن : هنگامی که خودم کنار دریا دراز می کشم، به بدنهایی که پیرامونم لم داده اند فکر میکنم: چه می شود اگر یکی از این آدمها از جایش برنخیزد؟ چه خواهد شد اگر او دراز نکشیده باشد که برنزه شود، اگر مرده باشد چه؟پیش از اینکه این سکانس را بنویسم این تصویر را در ذهن داشتم  که یک نفر در انتهای روز وقتی که همه به خانه هایشان رفته اند در ساحل جا بماند، کسی که در کنار دریا فراموش شده. تقریبا می توانم بگویم همین تصویر، الهام بخش ساخت این فیلم برای من بود.....ساحلها مکانهای بی زمانند . هوش ربا و خالص اند.

درباره فیلم پنج در دو: وقتی یک امر عاشقانه به پایان می رسد و شما آن را باز می گویید، بر رخدادهای واپسینی تمرکز می کنید که به اوج رسیدن آنها باعث جدایی می شود بنابراین به نظر می رسد شروع کردن از پایان و حرکت تدریجی به سوی نخستین برخورد روش خوبی برای دستیابی به خوانشی درست و شفاف از داستان رابطه یک زوج است. .همچنانکه در زمان به عقب می رویم فرم روایت  روشن تر و تقریبا کمال گرایانه تر می شود. من می خواستم تماشاگر طیفی از احساسات گوناگونی را که دونفر در دوره ای از زندگی مشترکشان باهم تجربه می کنند مشاهده کند: بی تفاوتی، بیزاری، وحشت، حسادت، چشم و هم چشمی، نزدیک شدن ، کشش به سوی یکدیگر و.... همچنین می خواستم هر اپیزود نوع خاصی از سینما را بازتاب دهد. ما با یک درام روانشناسانه سفت و سخت شروع کردیم سپس به قسمت دوم رفتیم که به سنت سینمای فرانسه، پیوندهای اجتماعی قوی تری داشت. برای فصل عروسی، فیلمهای آمریکایی مرجع من بودند و در نخستین برخورد این زوج با یکدیگر از فیلمهای عاشقانه  تابستانی اریک رومر الهام گرفتم. می خواستم فیلم به گونه ای باشد که لحن و موضوع از فصلی به فصل دیگر تغییر کند. برایم جذاب بود که فیلم با گیراترین صحنه ها شروع شود و بعد در شیوه عقب گردمان به ابتدای داستان ، پیشرفت دراماتیک فیلم را ببینیم. سر صحنه شوخی ما این بود: با برگمان شروع میکنیم و با کلود للوش به پایان خواهیم برد!

درباره سکانس آخر پنج در دو: .من می خواستم صحنه پایانی پنج در دو  یادآور مجله های تین ایجری فرانسوی با موضوع دلداده های جوان باشد  که در آن دو دلداده در افق غروب آفتاب محو می شوند.  در دیگر بخشهای فیلم از این تصویر سازی های کلیشه ای پرهیز کرده بودم ولی به خاطر همه آن چیز هایی که تا این لحظه از فیلم به نمایش در آمده بود این نمای تقریبا کلیشه ای معنای ژرف تری به خود می گیرد که با  نگاه به آنچه پیش از این در داستان رخ داده معنا پیدا میکند..به نظر می رسید مهم است که این نمای پایانی طولانی باشد تا به مخاطب فرصت اندیشیدن به آنچه در طول فیلم دیده  را  بدهد و مجالی  تا داستان را در ذهن خود به عقب برگرداند!

درباره ایده ساختن فیلم  استخر شنا: همیشه از من می پرسند چطور پشت سر هم فیلم می سازی؟ چه چیز الهام بخش فیلم ساختنت می شود؟  فکر کردم بهترین راه برای پاسخ دادن به این پرسشها این است که وجود خودم را در شخصیت یک زن  رمان نویس انگلیسی فرافکنی کنم تا اینکه بخواهم خود را به عنوان یک فیلم ساز درونکاوی کنم. نویسنده ها ایده اثر از کجا به ذهنشان می رسد؟ چگونه یک نفر داستان می نویسد؟ ارتباط میان خیال و واقعیت چیست؟

دلیل گزینش استخر شنا این است که هرکس می تواند هرچه می خواهد در آن ببیند.در بیشتر فیلمهای من آب عنصر مهمی است . در فیلمهایم بیشتر،  اقیانوس را نشان داده ام  که از نگاه من فروپاشنده نیروهای بازدارنده آدمها یا تداعی گر یک جورحس ترس بخصوص است .در این فیلم، من استخر شنا را به دلیل محبوس کردن آب در خود و ماهیت سیال و قالب پذیر آب برگزیدم...استخر برخلاف اقیانوس، قابل دسترسی و وارسی  است... استخر مانند یک پرده سینما است که تصاویر بر آن تابانده می شوند و کاراکترها از دل آن به بیرون رسوخ میکنند. استخر شنا قلمرو ژولی است.در فیلم ، زمان می برد تا سارا مورتون وارد استخر شود و تن  به آب بزند: او اینکار را تا زمانی که ژولی منبع الهام بخش او برای خلق داستانش نشده و نیز تا هنگامی که استخر،  پاک نشده انجام نمی دهد .

و حرفهایی از او در اوایل کار فیلمسازی اش:  سینما در فرانسه حقیقتا به چشم یک هنر در نظر گرفته می شود.هرچند به هرحال  جنبه های تجاری هم وجود دارند. تهیه کننده ها می دانند که باید از فیلم پول بسازند ولی این مهمترین دغدغه نیست. در سینمای امریکا به نظر می رسد فیلمسازها کاملا تحت کنترل اند و بخشی از آزادی شان از آنها گرفته شده.. از اینرو من به کارکردن در سینمای آمریکا  در این شرایط فکر نمیکنم  ولی در عین حال مجذوب کلینت ایستوود و استفن فریرز هستم که با وجود قید و بند های کمپانی های بزرگ همچنان آثاری شخصی ارائه می دهند

من تحت تاثیر فیلمسازان کلاسیک آمریکا بوده ام مثل آلفرد هیچکاک و فیلمسازانی که برای فیلمسازی به آمریکا آمدند مثل ماکس افولس و ژان رنوار. همچنین کارهای تیم برتون را دوست دارم چون او در آن شرایط خفقان زا توانست چنان دنیای قدرتمندی را در فیلمهایش به نمایش بگذارد.

من سعی میکنم کمبود امکاناتم را را به یک قوت بدل کنم.اگر ما پول زیاد داشتیم اثرگذاری فیلم را از بین می برد. من مشهورم به اینکه فیلمم را ارزان می سازم.

من خیلی خوشحالم که مرا با شابرول و هیچکاک مقایسه میکنند ولی اگر دقیقتر نگاه کنیم دستمایه های فیلمهای  من به شابرول نزدیک ترند ولی نوع پرداخت من به هیچکاک.

                                                                        

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است.