|
درباره ما تبلیغات نظر و ارسال اثر آرشیو |
![]() |
آدم برفی ها ماهنامه سینما و ادبیات شماره دو اردیبهشت 87
|
|
گزین گویه من رفیقی دارم بزرگ، خیابانی است پر درخت، که با هر سیاستی نامش عوض نمی شود(مسعود کیمیایی)
عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
قرار روزگار / رضا کاظمی نگاهی به کیمیایی به بهانه مستند جفت شیش مستندی از احمد میراحسان- روبرت صافاریان در آغاز مستند جفت شیش ساخته احمد میراحسان و روبرت صافاریان نوشته شده: این نقد سینمای کیمیایی نیست... در آغاز این نوشته هم جا دارد بنویسم: این نقد جفت شیش نیست. مستند جفت شیش را بهانه ای کرده ام تا قدری به کیمیایی بپردازم:سوژه ای بکر و کاریزما شده و نشان دهم جفت شیش چگونه به عریان سازی و کاریزما زدایی این شمایل می پردازد. مستند جفت شیش زمان کوتاهی دارد. 52 دقیقه. خیلی ساده می شود دریافت پرداختن به کارنامه و مهمتر از آن زندگی کم فراز و پر نشیب مسعود کیمیایی خیلی بیش از این ها زمان می خواهد. شاید تدوین دیگری برای نمایش های غیر پروژه ای بتواند فیلمی جامع تر را شکل دهد. آنچه در نگاه نخست پس از دیدن این مستند در اندیشه می آید تلاش به کار رفته برای نشان دادن تصویری به دور از مقدس نمایی و دوری از رویکرد قهرمان پردازانه به یک کارگردان پر حاشیه است. کیمیایی خود آسیب پذیرش است. فیلم تلاشی نمی کند کیمیایی را از آنچه هست خسته تر و زخمی تر نشان دهد. همه پیرامونش و خود واقعی اش وقتی در قابهای از پیش تعیین نشده می ایستند نمایانگر سراشیب ته کشیدن اند. نشانی از خنده های جراحی شده ، خود آراستن های اجباری همچون کراوات زدن ها و سیگار کشیدن در میزانسن های پدرخوانده وار نیست.کیمیایی پیر شده و این را به خوبی در نماهای نزدیک می شود دید و لمس کرد.این اولین بار است که بدون پیرایه های فاصله گذارانه می بینیم که ای داد! کیمیایی خوش تیپ ما هم پیر شده. کیمیایی عشقش را گم کرده و این از همه جای تنهاییش فریاد می زند.سکانس زیرزمین خانه پدری یک جور رمز گشایی نهانخانه یاد کیمیایی است. عکسی از معشوقه که خاک گرفته. عشقی که پیچیدگی ،رمزآلودگی و غیر متعارف بودنش کم از سینما ندارد. فیلم شامل گفتگوهایی با خود کیمیایی و چند منتقد ، یک شاعر و دو سه نفر دیگر است. تهمینه میلانی که در اوایل فیلمسازی اش دستیار کیمیایی بوده تصویر درستی از او به دست می دهد.او تلاش میکند بگوید کیمیایی چرا فیلم خوب نمی سازد و چرا اینقدر از واقعیت زمانه به دور افتاده.. جواد طوسی جمله های تکراری اش درباره دوستی و تنهایی را واگو میکند و برای چندمین بار می خواهد دلایل انتزاعی شدن فضای فیلمهای کیمیایی را تشریح کند. امیر قادری که سر صحنه فیلمبرداری فیلم رئیس حاضر است حرف جالبی می زند که البته من معنی آن را درک نمی کنم: اصلا کیمیایی روشنفکر نیست. هنرمندی است که جایگاهش از روشنفکر بالاتر است.... شاید مشکل من با این گزاره این است که تعریف یکسانی برای روشنفکری نداریم و بار منفی ای که قادری همچون خیلی ها به این ترم می بخشد را نمی توانم بپذیرم ولی من هم چون او در هنرمند بودن کیمیایی تردیدی ندارم....و سرانجام ،حمیدرضا صدر مفسر فوتبال ، که به نظر من از مهمترین مخالفان متعصب سینمای کیمیایی است و همیشه دینش را در این باره ادا کرده ،باز هم دلایل ناکامی کیمیایی در این سالها را تشریح میکند. صدر از مخالفان سرسخت سینمای کیمیایی در این دو دهه اخیر بوده و تقریبا جز فیلمهای او کمتر نقدی بر فیلم ایرانی نوشته یا اصلا ننوشته.به همه این دیدگاهها نریشنی را بیفزایید که از نوشته گلستان بر سینمای کیمیایی و دیدگاه تند و تیز و بی تعارف او، روی تصاویری از فیلمهای کیمیایی و پاره های مطبوعات می آید. ...ولی از همه مناقشه برانگیز تر احمدرضا احمدی دوست دیرین کیمیایی است که در سخنی بی انعطاف و در نگاهی بالاسرانه آب پاکی را روی دست همه منتقدان کیمیایی می ریزد او می گوید رابطه هنرمند با مردم رابطه ای یکسویه و نقد چیز بی معنایی است.(نقل به مضمون) چرا نقد معنا ندارد؟ مگر نقد تلاشی برای گفتگو با صاحب اثر یا احیانا متقاعد کردن او و دوستانش است؟!!! اگر چنین باشد جایگاه مخاطب نقد در این میانه چیست؟ نقد پیشرو و پویا در درست ترین و به جا ترین کاربردش نه برای سازنده اثر که برای بازخوانی اثر برای ضلع سوم این ماجرا یعنی مخاطبان اثر نوشته می شود. اصلا برای منتقد اهمیتی ندارد که خالق یک اثر هنری از نقدش خوشش بیاید یا نه. سازنده اثر ، کمترین حقی( به جز حقوق مالی) روی اثر منتشر شده خود ندارد و می تواند تنها به عنوان یک مخاطب نظرش را بازگو کند تازه آنهم وقتی نوبتش برسد. کیمیایی به صراحت در فیلم می گوید نظر مردم برایش هیچ اهمیتی ندارد و در این باره خاطره ای از قمر وزیری و خندیدن مردم به آواز خواندن او نقل میکند..هرچند فضای این گفتار هم مانند بیشتر گفتارهای کیمیایی اغفال گرانه است و تاثیر گذار ولی باید دید این نگاه غمخوارانه نتیجه خردمندانه امروزینش چیست؟از سوی دیگر او به روشنی می گوید که نقد منتقدان هم برایش بی معناست. شما فکر میکنید واقعا کیمیایی راست میگوید که نقد برایش اهمیتی ندارد؟ در این سخن او به راستی تردید باید کرد. چون او همیشه از نقدهای ستایشگرانه بر آثارش بسیار خشنود بوده و هرگاه بوی ستایش شنیده تن به گفتگو داده.مثل موج مثبتی که پس از فیلم خوب حکم برایش به راه افتاد و پس از سالها پیروزمندانه با مجله فیلم به گفتگوی مفصل نشست. از همین توجه نداشتن به گوهر نقد و عدم نقد پذیری و تک افتادگی و بده بستانهای نارسیستیکش با مدافعان چشم بسته و کم دانش است که بر او آشکار نمی شود واقعا چه چیزهایی از حکم فیلمش را ارزشمند و شایسته توجه و از آثار پیشین متمایز کرده و نتیجه این انکار گرایی و خودبسندگی می شود فیلم ضعیف و مغشوش رئیس.در جفت شیش جایی هست که یکی از دوستداران متعصب و احساساتی کیمیایی از او سخن می گوید همان جوان دستیارش که با تعصب و سرسپردگی خاصی از سینمای کیمیایی دفاع میکند و البته چیزی جز شیفتگی خامدستانه برای گفتن ندارد.میزانسن این قسمت و شیوه تصویر برداری آن به شدت شبیه قسمتهایی از برنامه نود است که طرفداران تیم های قرمز و آبی به دوربین بسیار نزدیک می شوند و با مشتهای گره کرده به جانبداری و کرکری خواندن از تیمهای محبوبشان می پردازند.( البته نمی دانم این تصویربرداری عامدانه بوده یا به ضرورت صحنه رخ داده) جالب است که مثلا گیلدا دختر آقای کیمیایی که از او بیشتر می شود دفاعی مطلق و جانبدارانه را انتظار داشت، تحلیل درست و دقیقی از سرگشتگی و راه گم کردن پدر می دهد و از این تعصب کورکورانه در او نشانی نیست در عین حال که پدرش را عاشقی دلخسته می داند و ایستادگیش را می ستاید. بکی از زیباترین بخشهای فیلم جایی است که گوناگونی آرای نسلها را می بینیم. نوه کیمیایی( فرزند گیلدا خانم) از آنچه درباره پدربزرگ و فیلمهایش می داند( و طبیعی است که زیاد هم نداند) می گوید .علاقه چندانی به سینما و زرق و برقش ندارد. عاشق فوتبال است و قهرمانش ، بوفون دروازه بان ایتالیایی است. جفت شیش هرچه هست و نیست بیشترین ارزشش را از نگاه مرغوب و نامرعوبش می گیرد. برای نزدیک شدن به حقیقت فیلمساز مهم و ارزشمندی چون کیمیایی باید از پیش باختگی و رعب را کنار گذاشت چون کیمیایی هنرمند بسیار باهوشی است و یک وقت به خود می آیی می بینی دارد کارگردانی ات می کند. قرار نبود این نوشته نقد باشد( چون خیلی مفصلتر از گنجایش این سایت می شد) وگرنه قوت ها و کاستی های جفت شیش را می نوشتم . در این نوشته از پرداختن به ساختار این مستند پرهیز کردم و به نقد آرای بیان شده در آن بسنده کردم. فکر میکنم حالا خیلی ها می دانند امیر قادری هم چندی پیش در میانه ساختن جفت شیش شروع به ساختن مستندی درباره کیمیایی با نام آقای کیمیایی کرد که آنهم در نوع خود باید شایسته توجه و تحلیل باشد. از قادری که دوست خوب من است خواستم آن مستند را هم در اختیارم قرار دهد تا نه به مقایسه با جفت شیش که به شکلی پدیدار شناسانه به آن بپردازم که او نپذیرفت ولی قول می دهم به محض دیدن فیلمش دیدگاهم را بنویسم و البته آن وقت دیگر از او برای نوشتن اجازه نخواهم گرفت. کیمیایی نقد ناپذیر و دوستان هم نسلش که حالا کارشان شده تئوریزه کردن نقد ناپذیری او- و از این راه ناخواسته درون استبداد زده خود را باز می تابانند - حتما از این فیلم خوششان نخواهد آمد. فرقی هم نمیکند. این فیلم برای او و شیفتگان درجا قدم رو ساخته نشده. برای من فعلا جوان ساخته شده که ببینم و بیاموزم که از دست رفتن ، قرار روزگار است. نقد مستند آقای کیمیایی امیر قادری را در این لینک بخوانید:آقای کیمیایی |
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است. |