درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

     صفحه اول سایت

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره دو  اردیبهشت 87

 

 

گزین گویه

خواننده یک رمان اصلا نمی خواهد خلاص شود(ماریو بارگاس یوسا)

 

عکس برگزیده

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نامه ای که منتشر نشد( بدون سانسور)

نامه ای برای ضمیمه ادبی مجله تایم

کلیر اوفارل -2002فوریه

برگردان از رضا کاظمی

مایلم این چند جمله ناچیز را  درباره بحث هایی که مقاله ضمیمه ادبی تایم در زمینه مرگ فوکو  بر اثر ایدز و عدم اعتقاد او به راستینگی عینی برانگیخته بنویسم.

زمینه و جزئیات مرگ فوکو بر اثر بیماری ایدز  در این بحث های اخیر نشانگر به جا ماندن  مناقشات افراطی بر سر این قضیه است که از زمان مرگ او در سال 1984 سوژه گفتگوهای گوناگون بوده و به زبانهای گوناگون و به شکلی گسترده نشر یافته است. این اتهام که فوکو عمدا شرکای جنسی اش را آلوده به ایدز میکرد چیز تازه ای نیست.مشهور ترین موردش هم مربوط به جیمز میلر است که در زندگینامه اش شایعه ها را به راه انداخت. جنبه های احساس فریبانه این کتاب را پژوهشگران آثار فوکو و آنها که او را از نزدیک می شناختند مورد انتقاد و نکوهش قرار دادند.مخصوصا دیدیه اریبون در آنچه در پی اثر سال 1991 جیمز میلر نوشت اعتراض شدیدی به رویکرد جیمز میلر داشت و دیدگاهی شایان توجه را مطرح کرد که همه منازعات بر سر مقوله فوکو به این فروکاسته شده که چگونه می شود زندگینامه ای از یک فیلسوف نوشت که از قضا هم /جنس/ باز هم بوده باشد !!!

حتی میلر هم می داند که شایعات پیرامون فوکو اساسا نادرست است.یک مشکل دیگر تفسیر میلر و به به گویان  او این است که یک جور خوانش مخدوش از ترتیب زمانی وقوع رخدادها دارند.

برای نمونه تا بهار سال 1984 در فرانسه تست آزمایشگاهی قابل اعتمادی برای شناخت بیماری ایدز وجود نداشت و اگر فوکو مشکوک هم بود که بیمار شده، هیچ تشخیصی از سوی پزشکان مطرح نشده بود. چنانچه دیوید میسی که زندگینامه ای دیگر درباره فوکو نوشته  در کتابش می آورد : چند روز پیش از مرگ فوکو پزشکانش می گفتند : آیا این می تواند ایدز باشد؟!!!

در اوایل دهه هشتاد ،پزشکی تا آن اندازه پیشرفت نکرده بود که توصیه های بهداشتی  و پیشگیرانه درباره بیماری ایدز  و ویروس HIV ارائه دهد .

قطعا این درست است که بسیاری از مردان هم/جنس/ باز و از جمله فوکو وجود بیماری ای را که به طور خاص هم/جنس / بازان را مورد هدف قرار می دهد، باور نداشتند و این را تمهیدی از سوی سازمان های بهداشتی برای اعمال  کنترل اجتماعی بییشتر می دانستند!!! ولی چنانچه میشل بارتو پژوهشگر و فعال زمینه ایدز و سیاستگزاری بهداشت اجتماعی اشاره میکند این طرز تلقی با به دست آمدن شواهد علمی قویتر ، دستخوش دگرگونی شد. بارتو اضافه میکند که این جور مناقشه ها الگوهای سازمان یافته ای پیدا میکنند مانند این اتهام که: یک فرد آلوده به HIV عمدا دیگران را با رابطه جنسی آلوده میکند  و این یکی از رایجترین شیوه های اپیدمی شدن بیماری است!!!

این شایعه که فوکو به گرمابه های عمومی آمریکایی ها می رفت تا عمدا دیگران را آلوده کند نشان دهنده مبتذل ترین و سطحی نگرانه ترین نگاه به افراد آلوده به این ویروس است که از آنها اهریمنانی می سازد که ایدز را شرورانه به دیگران تزریق میکنند!

آنها که فوکو را می شناسند ( ازجمله ریچارد سنت )در این مورد بحث میکنند که این شایعه درباره رفتار فوکو،  با رفتارها و دیگاههای اجتماعی و سیاسی مسولانه فوکو در تناقض است. او سرسختانه و به شکلی کاربردی و سازمان یافته در کمیته های دفاع کننده از حقوق زندانیان، مهاجران و بیماران بستری در موسسه های بهداشتی ـ درمانی فعالیت میکرد و به دفاع از ستم دیدگان سیاسی در کشورهایی همچون تونس، اسپانیا و لهستان می پرداخت و در این راه گاه مخاطرات جدی را هم به جان می خرید.

×××

اکنون پس از این سخن کوتاه پیرامون مرگ فوکو، به این بخش از سخنان ریموند تالیس اشاره کنم که نوشته: فوکو چنانکه هر کودک مدرسه ای هم می داند وجود چیزی به نام راستینگی ابژکتیو( ملموس ) را انکار میکرد. جان هارگریوز به این گفته می افزاید که از نظر فوکو راستینگی همیشه ابزاری در دستان قدرت است.

چنانچه خود فوکو بارها تصریح کرد، او راستینگی و واقعیت را یکی نمی دانست. برای او رابطه پیچیده میان این دو جالب بود. این که یک ترم( واژه) رابطه خاص دوسویه با ترم دیگر ندارد فروکاستن مفهوم آن دو  ترم به چیزی یکسان نیست.

گستردگی و روند پیشروانه شناختن فوکو به عنوان یک آرمانگرای تاریخی و نسبی گرای پست مدرن آنهم از نوع بسیار پیشرفته اش را تنها با هوچی گری می توان زیر سوال برد.

اولین شاهدی که می توانم به دست دهم اثر او در سال 1968 باستان(دیرین) شناسی دانش  است( صفحه 186): ایدئولوژی از  مختصات دانش گرایی نیست. گفتمان های اندکی چنین آزادی عملی به ایدئولوژی به عنوان یک گفتمان آزمایشگاهی یا اقتصاد سیاسی داده اند. این دلیل کافی برای برخورد با همه مبانی آن گفتمان ها به عنوان اشتباه یا نقیضه یا ذهنی گرا بودن نیست.

بخش دوم را از کتابی  به نام سخن بی باکانه  می آورم که که مجموعه ای از سخنرانی های اوست و  سال گذشته(2001) منتشر شد. فوکو این سخنرانی ها را در سال 1983 انجام داده بود.او می گوید: برخی از مردم تحلیل مرا  یک جور  آرمانگرایی تاریخ شناسانه تلقی میکنند ولی من آنرا کاملا دیگرگون می بینم.وقتی من می گویم در حال مطالعه بر موضوعیت دیوانگی، جنایت یا جنسیت هستم این به معنی انکار واقعیت این پدیده ها نیست.برعکس، من تلاش کرده ام نشان دهم  نظم بخشی اجتماعی در زمان های مشخص دقیقا برخی واقعیت های موجود در دنیا را هدف کنشهای خود قرار داده است. یک موضوعیت مشخص ، اثر یا نتیجه یک زمینه یا وضع تاریخی نیست اما پاسخی است که افراد معینی به آن وضع داده اند...شما تنها می توانید دریابید چرا این گونه واکنش، می تواند پاسخی به برخی جنبه های متحجرانه و خاص این دنیا باشد.

همین مناقشه اخیری که ریموند تالیس برانگیخته است نشان می دهد که پاسخهای فوکو به شرایط متحجرانه،  همچنان با توانی نسبی پاسخها و اعمال کسانی را که با مفهوم امر واقعی در دنیا سر و کار دارند به چالش فرا می خواند.

پی نوشت: راستینگی در این برگردان به جای واژه  truth به کار رفته است 

برای خواندن دیگر نوشته های پرونده میشل فوکو اینجا را کلیک کنید کنید                                                                     

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است.