درباره ما     تبلیغات     نظر و ارسال اثر      آرشیو

     صفحه اول سایت

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره دو  اردیبهشت 87

 

گزین گویه

فوکو خطاب به گارودی: من با تو مشکلی ندارم ، من با حماقت تو مشکل دارم

عکس برگزیده

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیدی

 

 

 

 

 

 

 

 

پاریس در پیکان

مصاحبه منتشر نشده میشل فوکو در مشهد

مصاحبه گر: سید مهدی موسوی

با حضور افتخاری  محمد حسینی مقدم

سالشمار زندگی فوکو:

  • ۱۹۴۸: سعی کرد تا با قرص خودکشی کند.

  • ۱۹۵۵: از وی دعوت شد تا به دانشکده­ی مطالعات رومی در دانشگاه اوپسالا بپیوندد. درسی در مورد درک عشق در ادبیات فرانسه از مارکی دوساد تا ژان ژنه ارائه داد.

  • ۱۹۵۸: به همراه ماموری از وزارت آموزش برای بازدید از کراکو همسفر شد. روزی آن خانم غفلتاً وارد اتاق فوکو شد و او را مشغول عیش و عشرت غافلگیر کرد. در این دوران هم/جنس/‌گرایی وی تقریباً علنی شده بود و در میان معاشرانش مردان زن‌نما هم پیدا می‌شدند.

  • ۱۹۶۱: پدر او مُرد.

  • ۱۹۶۶: منصبی به او محول شد.

  • ۱۹۷۱: در یک نمایش تلویزیونی در آمستردام با نوام چامسکی بر سر مسأله­ی قدرت و عدالت مدرن به بحث پرداخت. در همین سال وی در بنیانگذاری «گروه اطلاعات دربارهٔ زندانها» (GIP) که گروهی اجتماعی برای رسیدگی به وضع زندانیان بود، شرکت کرد.

  • ۱۹۷۹: فوکو در ایالات متحده جایگاهی اسطوره‌ای یافته بود.

  • ۱۹۸۳ :در برکلی به سخنرانی درباره چیستی روشنگری پرداخت. یورگن هابرماس در سخنرانی خود درباره «گفتمان مدرنیته» فوکو را مورد حمله قرار داد. جلد دوم تاریخ جنسیت با عنوان فرعی کاربرد لذت منتشر شد. در دوم ژوئن ۱۹۸۳ فوکو در خانه حالش به هم خورده و به کلینیک سن میشل و در ۹ ژوئن از آنجا به سالپتیریر برده شد. در ۲۴ ژوئن تب فوکو شدت گرفت و در ساعت ۱:۱۵ بعداز ظهر درگذشت. پزشکان علت مرگ وی را عفونت مغزی بدلیل آثار بیماری نقص اکتسابی سیستم ایمنی بدن (یا ایدز) اعلام نمودند.

عقیده یک زبان شناس در مورد فوکو:

فوکو نیز همچون هایدگر بر آن است که ذهنیت و عینیت از طریق ساختارهای زبان خالق یکدیگر هستند. فوکو بر مادی شدن زبان در چارچوب گفتمان صحه می گذارد و از این طریق تفکر را نه به عنوان یک پدیده ذهنی یا حوزه ای برتر از حیث ارزشی، بلکه به عنوان پدیده ای گفتمانی و تاریخی در نظر می گیرد.

میشل فوکو:

فلسفه قرن 20 بايد صحنه تئاتري را آماده كند تا «زردشت» مورد نظر نيچه ،روي آن به رقص درآيد و توي دهن آپولو، خداي عقل و منطق ، بزند.

نظر یک ناشر در مورد فوکو:

در کتاب  "میشل فوکو: دانش و قدرت " محمد ضیمران به نقد و تفسیر برخی از آثار و افکار میشل فوکو، فیلسوف معاصر فرانسوی می پردازد.

میشل فوکو:

تنها تفاوت ما با دیوانه ها در این است که ما در اکثریت هستیم.

جمله ای که یک آشپز در مورد میشل فوکو گفته:

فلسفه فوكو را فلسفه «اشتها» در فلسفه زندگي نيز ناميده اند.

میشل فوکو:

در حاشیه دو کویر بزرگ که در مرکز ایران قرار گرفته اند زمین این روزها لرزیده است. درست ده سال پیش از این، فردوس در همین ناحیه تقریبا از صفحه زمین محو شد، اما روی زمین ویران شده اکنون دو شهر - به چشم و هم چشمی هم- از زمین سبز شده. انگار در ایرانِ شاه ملعون! یک مصیبت نمی تواند تنها به یک تولد منجر شود.

مطالبی که یکی از حضار در سالن ذکر کرده است:

آخرین جلسه آشنایی با جامعه شناسان و متفکرین فرانسوی به "میشل فوکو" (1926 – 1984) اختصاص داشت و با این سوال مهم روبرو بود که آیا فوکو یک جامعه شناس بود؟ پاسخ به این سوال و معرفی اندیشه های فوکو  را دکتر "حسین کچوئیان" استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران بر عهده داشت که در 17 اسفند ماه به این موضوع پرداخت.دکتر کچوئیان لازم دانست این سوال مهم یعنی جامعه شناس بودن فوکو را در ابتدای سخنرانی پاسخ دهد و لذا تصریح کرد که فوکو جامعه شناس نیست و خود را نیز جامعه شناس نمی داند و نقطه افتراق او با جامعه شناسی در تعریف خود این علم است!

میشل فوکو:

هیستریک شدن بدن زن فرایندی سه گانه است که در آن بدن زن به منزله چیزی کاملا اشباع شده از سکسوالیته تحلیل می شود. فرایندی که در طی آن، این بدن در نتیجه آسیب شناسی ذاتی اش، در حوزه کردارهای پزشکی ادغام شد و نهایتا بدن زن با کالبد اجتماع، خانواده و پرورش کودکان رابطه ای ارگانیک پیدا کرد.

نظر یکی از هواداران تیم پرسپولیس در این باره:

شاید بپرسید چرا اولین پست وبلاگم را با میشل فوکو شروع کردم؟ واقعا چرا بین اینهمه از او شروع کردم؟

حقیقتا برای من میشل فوکو مصداق یک فیلسوف واقعی ملموس است . نه فقط به این خاطر که در مورد موضوعات ذهنی من بیشتر صحبت کرده ، و رابطه گفتگو و قدرت را تببین نموده است بلکه از طرف دیگر او را از نظر زمانی نزدیکتر و قابل لمس تر و حرفهایش را زمینی تر و واقعی تر می دانم . شاید  سفر او به ایران آنهم در بحبوبه انقلاب و حمایت ( یک چیزی شبیه این ) وی، او رابرای ما بیشتر معروف کرده است اما آشنایی من با او تنها از سر  مبحث گفتمان (Discourse) اوست.

میشل فوکو:

تاسیس بیمارستان عمومی پاریس نمونه ای از نظم بورژوازی و شاهانه ای است که در این دوران از تاریخ فرانسه در حال شکل گیری بود.

بخشی از گزارش تحقیق نظری ارائه شده برای درس نظریه های جدید انسان شناسی دکتر فکوهی در دانشگاه تهران:

فوکو متفکری فراتر از مرزها و نگره ها بود، اما همچون هر متفکر خلاق دیگری از تأثیر پذیری از جو فکری و فرهنگی زمان و مکان خود نیز برکنار نماند. جو غالب تفکر فرانسوی در طول دوران تحصیل فوکو در "اکول نورمال سوپریور" به شدت تحت سیطره پدیدارشناسی موریس مولوپونتی و پیشگام او ادموند هوسرل بود که به همراه خود طبعأ دکارت، کانت و هگل را نیز مطرح می‌کرد. جریان مهم دیگر، اگزیستاسیالیسم "ژان – پل سارتر " و پیشاهنگ این نگرش، یعنی "سورن کیرکگور" بود ودر کنار این نامها، مارکس و فروید نیز کمابیش در هر بحث فکری جلوه بی چون و چرایی داشتند. فوکو در عین تأثیرپذیری از هر و همه این نحله‌ها و نگرش ها، تحت تأثیر هیچ یک از آنها قرار نگرفت. او بعدها هم پدیدارشناسی و هم اگزیستانسیالیسم، هم مارکسیم و هم فرویدیسم را، مورد نقدهای دقیق و شدیدی قرار داده و در تشریح روند شکل گیری اولیه تفکرش همواره از"ژرژباتای " و "موریس بلانشو"یاد می‌کرد.

میشل فوکو:

شکل آرمانی مجازات از دیدگاه اصلاح طلبان نه شکنجه در ملا عام ونه حبس، بلکه انجام خدمات عمومی و بدون مزد بود.

نظر محمد حسینی مقدم وقتی که در ساندویچی نشسته بودیم:

کاش ریشم را نزده بودم.

میشل فوکو:

آره! اما دغدغه تو درباره ریشت از این حقیقت ناشی می شود که از سده­ی هجدهم به بعد ابژه ریش به عنوان یکی از پیش رانه های سرکش در گفتمانهای قدرت دخیل شده است.

                                                                         

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است.