|
درباره ما تبلیغات نظر و ارسال اثر آرشیو
|
![]() |
آدم برفی ها ماهنامه سینما و ادبیات شماره سه خرداد 87
|
|
گزین گویه فراموشی بزرگترین هدیه هستی است تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
نگاهی به «دور از او» نويد غضنفری
زندگی ام بدونِ «من» فيونا (جولي كريستي)، ظاهرا دچارِ بيماری آلزايمر شده و خاطراتِ چهل و چهار سال زندگی مشترك با گرنت (گوردون پينسنت) دارد آرام اما بي رحمانه از ذهن اش پاك مي شود. فيونا به طرز شك برانگيزانه اي اصرار دارد كه گرنت او را به يك آسايشگاه به نام مدوليك ببرد. جايي كه اگر فيونا برود، تا 30 روز هيچ دوست و آشنايي، بخصوص گرنت، حق ندارد پيش اش بيايد يا به اش تلفن بزند. انگار كه تمام شرايط مهيا است كه اين زندگيِ آرام و رنگ و بويِ ثبات گرفته را تكاني بدهد، شوري ببخشد، بلرزاند. گرنت، اول اش راضي به اين كار نيست و بعد از روي ناچاري تسليمِ اين خواسته نه چندان معموليِ فيونا مي شود. صبح روزي كه فيونا دارد جلوي آينه خودش را آماده (مناسكِ فراموشي؟!) مي كند براي رفتن به مدوليك؛ از گرنت مي پرسد:«چه جوري به نظر ميام؟» و گرنت- با آن لحنِ متينِ پينسنت در طي فيلم- مي گويد:«صريح و مبهم، شيرين و طناز»! و اين خصيصه هاي فيونا (با اجراي اغواكننده جولي كريستي) كه گرنت، به درستي و با صراحت، روي شان انگشت مي گذارد؛ عجيب، رفته رفته مي شوند صفاتِ «دور از او»، اولين ساخته بلندِ سارا پولي. پولي، مصداقِ كاملِ اين ديالوگِ نيل سايمنِ بزرگ است از زبانِ پلا (مارشا ميسن)، راجع به دخترِ ده ساله اش لوسي (كويين كامينگز) در «دختر خداحافظي» (هربرت راس،1977):«آدم تو اين خونه زود بزرگ ميشه»! سارا پولي- اهل تورنتو، اونتاريو- در خانواده اي بزرگ شده كه همگي در عرصه نمايش و بازيگري براي تلويزيون و سينما مشغول بوده اند. و اين اصلا چيزي عجيب و دور از ذهن، براي كسي مثل او نيست كه هنوز به سي سالگي نرسيده، كارنامه اي پر و پيمان از بازيگري در تلويزيون و سينما دارد. سن اش به بيست سالگي نرسيده، در سياهه بازي هاي سينمايي اش، نام كارگردان هاي صاحب سبك و معتبري چون كراننبرگ («Existenz»، 1994) و اگويان («The Sweet Hereafter، 1997) ديده مي شود، يك شمايل تلويزيوني در كانادا است و از ناكامي هايش (از منظر نگارنده) رد كردن نقش پني لين در «تقريبا مشهور» (كمرون كروو،2000) است. نقشي كليدي كه مي توانست او را به جريان اصلي (بدنه؟!) هاليوود نزديك تر كند. خيلي از منتقدان پولي را، به خاطر شباهتِ ظاهري، خواهر كوچك تر اوما تورمن خوانده اند. خواهري البته سرتق كه هاليوود را همواره به مثابه يك زنگ تفريح (مثل بازي اش در زامبيِ خوش ساخت اشنايدر، «سپيده دم مردگان») گرفته است. در همين «دور از او» هم جايي از فيلم، به سينماي آمريكا كنايه مي زند؛ اوايل فيلم كه فيونا و گرنت براي اولين بار به مطب پزشك مي روند، دكتر- براي آزمايش حافظه- از فيونا مي پرسد:«اگر توي سينما نشسته باشي، سينما آتيش بگيره و تو اولين نفري باشي كه اونو ببيني، چي كار مي كني؟» و فيونا با اين كه هوش و حواس اش را از دست داده جواب مي دهد:«ما زياد به تماشاي اين آشغالاي آمريكايي نمي ريم، مگه نه گرنت؟»! خب، از يك همچه تفكري چه طور مي شود انتظار داشت كه درست سر فيلم برداري، يكهو دست كمرون كروي بي نوا را توي پوست گردو نگذارد و نرود كانادا، كه چي؟ كه مي خواهد دو فيلم كوتاه اش-«دو بار فكر نكن» و «عشق را فرياد زدم»- را بسازد و بالاخره با ديويد وارنسبي، تدوين گرِ «دور از او»، ازدواج كند و اين گونه مسير كارنامه اش را به سمت و سوي فيلم سازي تغيير دهد. پيش تر گفتيم كه «دور از او»، همچون كاراكتر كريستي، صريح و در عين حال دوپهلو است. صريح و سنگ دلانه درست شبيهِ فيونا (كي گفت لارا؟!) كه به اشاره اي كلمات و مناظر دارند از ذهن اش يكي يكي پاك مي شوند. به ياد بياوريم كه او از گرنت مي خواهد كه برايش راجع به آسايشگاه مدوليك تحقيق كند تا به آن جا نقل مكان كند. از طرفي توي راه خانه تا مدوليك، با اين كه زمين هاي يك پارك جنگلي كاملا از برف پوشيده شده، خاطره اي از فصل بهار را كه با گرنت به آن جا رفته بودند به ياد مي آورد. او حتي خصلت ها و ويژگي هاي خاص زنان را حفظ كرده؛ مثلا هنوز شيطنت هايِ گرنت را در اوايل ازدواج شان به ياد مي آورد؛ اين كه چه طوري به خاطر توجه گرنت به شاگردانِ دخترش- گرنت استاد دانشگاه در رشته ميتولوژي بوده- آن محل را براي زندگي ترك كرده اند و گرنت به فيونا قول داده زندگي جديدي برايش فراهم خواهد كرد. اين جا است كه گرنت و البته ما شك مي كنيم كه اي بابا، نكند همه اين ها ادا و فيلمِ فيونا است؟! نكند فيونا دارد انتقامِ عجيب و ديرهنگامِ زنانه اي مي گيرد؟! «دور از او» براي همين ويژگي اش، در عين صراحت، مبهم و دوپهلو است. «دور از او»، بيش تر و پيش تر از آن كه فيلمي درباره پروسه فراموشي باشد، راجع به يادآوري خاطرات گذشته است. ماجرا از جايي شروع مي شود كه گرنت دارد دنبال آدرسِ خانه آبري (مايكل مورفي) مي گردد و فيلم با نماي نزديكي از چهره شاداب يك زن (كه مي شود حدس زد جواني فيونا است) شروع مي شود. اين تصويرِ ابدي ازليِ گرنت از فيونا به نظر مي رسد. جايي كه فهميده فيونا درش «شور زندگي» وجود دارد و نمي تواند كه هيچ وقت دور از او باشد. به همين خاطر، حدود دو سوم شيوه روايتيِ داستان با منطقِ فلاش بك شكل مي گيرد. يعني تمام پروسه نقل مكانِ فيونا به مدوليك و فراموشيِ كامل او و بعد هم افسردگي اش به خاطر رفتن آبري از آسايشگاه را ما توي فلاش بك ها و در واقع خاطراتِ گرنت، موقعي كه پيشِ ماريان (با بازي خوب المپيا دوكاكيس، به ياد بياوريم بازي شيرين اش را به جاي مادر شر در «ماه زده» نورمن جويسن)، همسر آبري، آمده مي بينيم. جالب اين كه پولي طي فيلم، اصراري به غم انگيز جلوه دادن بي خودي ماجرا و پررنگ كردن تراژدي حاصل ندارد. او همه چيز را شيرين و ساده برگزار كرده و جلوه طنازانه اي كه به بيش تر سكانس ها داده، آدم را يادِ كمدي رمانتيك هاي ناب سينما مي اندازد. مثلا به خاطر بياوريد آن فصلي را كه فيونا ديگر گرنت را به عنوان همسرش كامل از ياد برده و خودش را وقف نگهداريِ آبري كرده است و با او نشسته و دارند مسابقه گلف تماشا مي كنند؛ كاري كه فيونا احتمالا تا قبل از اين هيچ علاقه اي به انجام دادن اش نداشته و گرنت هم كه از روي حيرت به شان خيره شده، اين را به خوبي مي داند، اما در عين حال صحنه اي كه توپ گلف وارد سوراخ نمي شود، ري اكشنِ آيري و فيونا بسيار لذت بخش از آب درآمده است. يا آن جايي كه گرنت ديگر وضعيتِ فيونا را پذيرفته و مي داند كه بايد طبق قوانين خشك آسايشگاه او را به طبقه دوم (جايي كه بيماران افسرده فرستاده مي شوند) منتقل كنند و يكي از بيمارانِ شيرين عقلِ آن جا- كه گزارشگر سابق راديو بوده- كه دارد از كنار گرنت مي گذرد، اوج استيصالِ او را اين طوري گزارش مي كند:«حالا مي ريم كه داشته باشيم پرستار كريستي رو كه مي خواد من رو به طبقه دوم ببره و آه اين جا كنارِ آسانسور، مردي (گرنت) با قلبي شكسته ايستاده، مردي كه به نظر قلبش هزار تيكه شده...» ... دل ام نمي آيد حالا كه فرصتي پيش آمده اين تكه از نوشته ايبرت را درباره «دور از او»- كه درواقع ديالوگي است از «Shall We Dance» (پيتر چلسام،2004)- دوباره نويسي نكنم. اين كه آدري (سوزان سارندان) آن جا مي گويد:«يكي از دلايل مهمي كه با هم ازدواج مي كنيم اينه كه دنبال يه شاهد براي زندگي مون مي گرديم». حالا فكرش را بكنيد كه روزي يكهو، آن هم به طرز مسخره اي، آن شور گرم خاطره ها از چشمان شاهد زندگي تان، كاملا پاك شده باشد!
|
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |