|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
![]() |
ماهنامه سینما و ادبیات شماره چهار تیر 87
|
|
گزین گویه هر قصه، قصه ای است که پیش از این گفته شده (امبرتو اکو )
عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
باور کنید تابستان فصل خوبی نیست علی الخصوص برای آدم برفی ها.این علی الخصوص را به یاد رمان بی بدیل آزاده خانم و نویسنده اش... رضا براهنی بی همتا( که درود خداوند بر او باد) آوردم. به قول اخوان: تا کجا بردی مرا دیشب ! آخر هر ماه که می شود فکر میکنم ته کشیده ام. از بس که فشار این ماهنامه یک نفره دارد اذیتم میکند.دوستان عزیزم این ماه به هربهانه ای هیچ کمکی نکردند و یا حداکثر یک نوشته چند خطی از خودشان در کردند و رفتند!!از شما چه پنهان یکی شان هم که اصلا همکاری نمی کرد لطف بزرگی کرد و رفت و خیال ما را راحت کرد. باعث ساییدن دندانهایمان می شد. رفتنش لااقل به حفظ این دندانها کمک میکند.با برخی هم که قول مطلب داده بودند زدند زیر قولشان! آن هم درست در روزهای آخر. شاید فکر میکردند با قول دادن و درست در آخرین روز زیر قول زدن می توانند حال ما رابگیرند ولی خب ما هم نیمچه هوشی داریم...شاید تعجب کنید که پس این همه مطلب از کجا آمده.به هرحال، اگر دیدید سر ماه بعد و یا یک ماه بعدترش(چه فرقی میکند این ...مثقال کار که به چند ماه نمی رسد) نبودیم از همین بابت است و بس. اصلا حوصله کار فردی را ندارم چون خودم سایت شخصی دارم و خیلی هم سایت شخصیم را از این جا بیشتر دوست دارم .قصد من یک کار گروهی بود که اینجوری ممکن نیست.فرهنگ و شعور می خواهد. کاریش هم نمی شود کرد.کسی هم که دست ما را نگرفت یک تبلیغی بدهد و خیلی ها هم حتی برای یک لینک ناقابل طاقچه بالا گذاشتند. امان از کسانی که روی شاخ دیگران تک چرخ می زنند. حتما خیلی ها هم از ناپدید شدن ما خوشحال خواهند شد. پیشاپیش به آنها بابت آب شدن آدم برفیها تبریک میگویم ولی عجله نکنید اینبار یک تنه پربارتر از همیشه این ماهنامه را در آورده ام که ثابت کنم دود از سبوس هم بلند می شود( خدا وکیلی این یه رقمو نشنیده بودین! یک ـ هیچ به نفع من)...من هنوز زنده ام. در هرحال من شماره دیگر در خدمت شما نخواهم بود و دبیری و سردبیری و هرعنوانی که فکر کنید برای شماره مرداد ماه تفویض می شود به دوست نازنینم علی جعفرزاده که اگر خواست سایت را به روز کند و اگر هم نخواست که هیچ.من فیلم مستندی دارم که تدوینش نیمه تمام است و اصلا دوست ندارم نیمه کاره بماند و جند نمای باقیمانده دارد که باید در همین ماه بگیرم. این ماه را پشت میز عزیز و دوست داشتنی تدوین خواهم نشست. با چای و قهوه و سیگار و بستنی سالار و مگنوم و زعفرانی کاله و دسر شکلاتی و آب معدنی واتا و ...(چند تا تبلیغ شد؟)بریزین به حساب! جشنواره کن برکزار شد و ایران در هیچ بخش رسمی نماینده ای نداشت.آرمانگرایی نابخردانه ای است اگر فکر کنیم سینما که از مهمترین صنایع جهانی و ابزاری ایدئولوژیک در دست لابی های مکتبی است فارغ از بازیهای سیاسی جهانی باشد و جشنواره ها جایگاههای هنری صرف و زدوده از هر پیرایه فرامتنی ... پذیرفته نشدن در کن همانقدر بر فرض عجیب و بی مورد است که برنده شدن جایزه بهترین بازیگر مرد در جشنواره برلین در حضور بازی درخشان دنیل دی لوئیس. هر دوی اینها بازی است و ربط چندانی به کیفیت فیلمهای ما ندارد در ثانی چرا باید سینمای ما که امروز سینمایی کاملا بازگشت داده شده به دهه شصت است و معناگرایی سطح پایینی را به زور به فیلمها تزریق میکند و شرایط کار فیلمهای مستقل را تقریبا غیر ممکن می سازد برای جهانیان مهم باشد.؟ سینمای امروز ایران هنر را به هیچ گرفته و همه اش ابزار ایدئولوژیک شده. بد نیست بخشی از سینما این کار را بکند ولی متاسفانه امروز سیاستگذاری به شکلی است که جز فیلمهای صریحا مبلغ و دافعه برانگیز فیلمهای دیگر عرصه جولان ندارند و انگار که چیزی به نام هنر سینما به خودی خود ارزشی ندارد و کارش فقط پیامرسانی و معنا رسانی است!!!! محض رضای خدا یک فیلم تریلر یا جنایی یا پلیسی یا علمی تخیلی یا راز آمیز در چند دهه سینمای ما وجود ندارد و اصلا تنها چیزی که مهم نیست خود سینماست ... همین شرایط است که فیلمساز خوشفکری چون فرزاد موتمن با دو تجربه فوق العاده هفت پرده و شبهای روشن و تجربه نسبتا قابل قبول و آبرومند باج خور را ناگزیر می کند فیلمی چون جعبه موسیقی بسازد که فارغ از چیزهایی که می گوید فیلم بسیار بدی است چون فیلم کارگردانش نیست و شکاف عمیق فیلمساز و سوژه اش باریتون می خواند!(این رو هم نشنیده بودین ناقلاها!) بگذریم که مرکز گسترش مستند و تجربی با بزرگواری و بلند اندیشی قابل ستایش و احترام برانگیزی شرایط را برای برخی (فقط برخی)فراهم کرده که فیلمهای کمابیش ارزشمندی چون تنها دوبار زندگی میکنیم هم فرصت بروز یابند. اصولا هیچوقت جشنواره ها معیار ارزشگذاری فیلمها نیستند. هرچند همه این را می دانیم و نمونه های تاریخی پرشماری هم وجود دارد ولی دوست داریم اینها را از یاد بریم و آنرا دستاویزی برای عقده گشایی های شخصی مان کنیم.مثلا خوشحال شویم که بالاخره کن به کیارستمی مثلا ضد حال زده و جشن تمسخر و هجو برپا کنیم و مثلا بزرگواری چون جواد طوسی به بهانه این داستان به منتقد دیگری دهن کجی کند که قرار است به شان پن نامه بنویسد و اعتراض کند!!! البته با این سو ءبرداشت ایرانیزه که در طنز هر توهینی مجاز است...جالب است که درست در همان زمان کیارستمی در پاریس مشغول تمرین و پیشبرد اپرایی است که قرار است روی صحنه ببرد و برایش پشیزی اهمیت ندارد که کن فیلمش را بپذیرد یا نه . واللا بخدا! در شماره قبل نقدی داشتیم بر مستند امیر قادری درباره مسعود کیمیایی .قصد من به عنوان نویسنده آن مطلب تنها و تنها نقد هر آنچه بود که در آن فیلم بود و چون فیلم مستند بود و در آن سخنانی رد و بدل می شود که روزی ارزش تاریخی استناد پیدا خواهند کرد ناگزیز بودم جز ساختار فیلم به برخی از آن سخنان هم بپردازم، چیزی که در فیلم های غیر مستند اصلا به آن اعتقاد ندارم یعنی ارزشی برای معنا رسانی و پیامداری سینما قایل نیستم و هرگز به تفکیک ساختار و درونمایه دست نمی برم.چون بر این باورم که بهترین شگرد نگاه به یک مفهوم در دل همان مفهوم هست و بس. هنرمند می تراشد و می زداید تا به گوهر تکنیکی برسد... جز این حرفها ، برخی واکنشهای پس از آن نقد- که خیلی ها خواندندش- را ابدا متوجه نشدم. امیر قادری دوست من است و آن قدر آستانه نقدپذیری بالایی دارد که واکنشی آزاده وار به آن نوشته داشت و روی پیغامگیرم پیامی گرم و دوستانه گذاشت(اینجانب روزها خوابم).من به دوستی های چاپلوسانه و در عین حال متنفرانه باب این روزها اعتقادی ندارم و اگر آیینه ای برابر آن کس که دوستش دارم بگذارم صدبار بهتر از ستایش های کور و در بهترین حالت سکوت های مکارانه است که این دومی- سکوت نابکار و خود فروخوردن و کز کردن – به شدت در این روزگار طرفدار دارد و نوعی زیرکی در نقادی به حساب می آید. مرا با این قافله کاری نیست. من تا روزی که کیبورد به دست دارم می نویسم و ذره ای بر آنچه برایم خورشیدوار و آشکاره است لب فرو نمی بندم. عافیت اندیشی کار آدمهای بزدل است و لعنت ابدی شیطان بر هرچه آدم بزدل...من با همه انتقادهایم به قادری دست کم این یک خصیصه او را ستایش میکنم که از هیچ شاخ گاوی نمی ترسد و هر وقت لازم می داند( که من با برخی از آن ها هیچ موافقتی ندارم) بی بزدلی و مراعات می نویسد. کمتر کسی را می شناسم که در برابر چنین نقدی بر کارش چنین بزرگوارانه بنشیند و به نویسنده اش تبریک هم بگوید. نوشتنها و برخوردهای گاه توهین آمیز قادری بارها بهتر از سکوت های رقت بار خیلی هاست که آبروی نداشته خود را به خطر نمی اندازند مبادا که حقیقت کلامشان کسی را بیازارد. به درک که می آزارد. تیم ملی و علی دایی:اواخر دوران بازیگری علی دایی دوران بدی برای خیلی ها بود. سایه ای بختک وار روی تیم ملی افتاده بود و یک سرزمین با همه جور آدم و همه جور تنوع قومی به سادگی فدای یک نفر می شدند و این به قدری مضحک است که هیچ جای دنیا سابقه ندارد و نخواهد داشت... وجود علی دایی در تیم ملی حتی اجازه بروز و به کارگیری تاکتیک های نو و مدرن را به تیم ملی نمی داد و همه مجبور بودند از هرجای زمین که توپ می گرفتند سانتر کنند(بکشند!) روی دروازه یعنی تاکتیک آبدوخیاری زمینهای خاکی خانی آباد نو ! متاسفانه بختک بار دیگر بر من یکی مستولی شده! باز هم تیم ایران به تاکتیک آبدوخیاری سانتر های اعصاب خراب کن رو آورده و حتی از دهه شصت هم عقب مانده تر بازی میکند.وای وای...به قول کارشناسان یک شوک به تیم ملی بدهید . باز هم عافیت طلبها مثل همیشه سکوت کرده اند. لطفا یک سرمربی آشنا به علم فوتبال بیاورید.دل به بردهای شانسکی خوش نکنید. وضعیت تیم خیلی کیشمیشی شده. جام ملتهای اروپا جدا از جنیه های تاکتیکی فوتبال، جنبه های جدیدی از زیبایی شناسی تصویربرداری مسابقه فوتبال را به رخ می کشد.چندین دوربین در جریان بازی فقط و فقط روی واکنش ها ی پنهان مربیان و بازیگران و تماشاگران متمرکز می شوند و تصاویر با رزولوشن فوق العاده بالا و اسلوموشن های مرعوب کننده از این واکنش ها می دهند. واقعا برخی از این تصاویر آهسته و مکث و شکار لحظه های ناب حتی در تاریخ سینما هم نظیر ندارند. رزولوشن،کنتراست و عمق میدان در عالی ترین سطح ممکن است.(لطفا به گیرنده های خود دست نزنید اشکال از گیرنده شما نیست) به اینها اضافه کنید کارشناسی های قبل و بعد بازیهایشان را.شبکه .... پیشرفته ترین و حیرت انگیزترین مجازی سازی های کامپیوتری را برای آنالیز بازیها به کار می گیرد . هر حرکتی در زمین را با پردازش انیمیشنی فوق دقیق و از زوایای گوناگون بازسازی میکنند.یعنی یک تصویر معمولی ناکهان با تغییر زاویه تبدیل به تصویری پویانمایی شده می شود(چقدر از این کلمه پویانمایی بدم می آید) ...و با استفاده از نمای سر پایین واقعی از ارتفاع بسیاربالا و نشانه گذاریهای کامپیوتری، همه روند حرکتی یک بازیکن تا لحظه به ثمر رسیدن گل را پیگیری و تحلیل می کنند و نقطه اصلی شکلگیری گل و یا مقصر اصلی گل خوردن یک تیم را نشان می دهند.این با نمونه های مشابه قبلی خیلی فرق می کند. باید ببینید تا باورکنید. در این حال باید خدا را شکر کنیم که یک صفحه ال سی دی با یک قلم جلوی کارشناسان ما می گذارند و در مانیتور بازیکن ها را به شکل یک دایره نشان می دهند و بسیار به این تکنولوژی عقب افتاده می نازند...اگر فوتبال علم است پس سخت افزار و نرم افزارش هم جزء بایسته و ملزوم آن است. اگر نباشد انتظاری از آبدوخیار نداشته باشید! به قول دوستان: بیله دیگ بیله چغندر.آنالیزور ارزشمند و فرهیخته ای چون مجید جلالی خیلی بیش از این اسباب بازیها لیاقت و ارزش دارد.او پدیده ای است که در خور مقامش به او نپرداخته ایم.درود خداوند بر او هم باد! سریال شهریار به جز بازی فوق العاده پیام دهکردی و تیتراژ بسیار زیبا و البته بازی دلنشین سیروس گرجستانی در برخی سکانس ها، چیز چشمگیر دیگری نداشت. پیام دهکردی یک آنی دارد که فی الفور یقه آدم را می گیرد. همان نقش کوتاه و ظاهرا بی اهمیتش در یک بوس کوچولو یادتان هست؟ من اولین بار پیام را در آنجا دیدم و مدام از خودم می پرسیدم این کیه؟ این یک چیزی خواهد شد.ولی نشد. چون بود.... ولی جنبه ای از این سریال که برای من مهم و جالب و پرسش برانگیز بود یک جورهایی به رشته ام ـ پزشکی ـ مربوط است. شخصیت ساختگی رسول و توهم های شهریار که بر آن تاکید می شود بی شک و مطلقا با معیار های اسکیزوفرنی همخوانی دارد. ساده ترش این است: بر پایه داده های سریال، شهریار اسکیزوفرنی بوده. واقعا این صحت دارد؟ اگر دارد لزومی به گفتنتش بود؟این طوری که خیلی...! در هر حال شهریار شاعر نبوغ آمیز و بسیار بزرگ و ارزشمندی بود و نامش گوهر ادب ماست.اسکیزوفرنی احتمالی اش هم به میلیون میلیون عاقل نادان می ارزد.دو اسکیزوفرن مهم تاریخ که در این لحظه به یاد دارم : شارل فردریش گائوس( ریاضیدان و کاشف ماتریکس) و سالوادور دالی( نقاش اسپانیایی) بودند.نمونه ها زیادتر از این حرفهاست. وارد این بحث نشویم مگر مجهز به دانش آن. در شماره گذشته (خرداد) آدم برفی ها پرونده ای برای می 68 داشتیم که البته از یک ماه قبلش نویدش را داده بودیم و بسیار با استقبال مواجه شد. در اهمیتش همین بس که دیگرانی که هرگز به می 68 توجهی نداشتند بر آن شدند که در این باره بنویسند اگر پرونده می 68 آدم برفی ها را نخوانده اید از اینجا بخوانید:شماره سوم آدم برفی ها در این شماره برای بزرگداشت تولد عباس کیارستمی پرونده ویژه ای در آورده ایم که چند بزرگوار ما را یاری داده اند. کسانی که روز اول پیدایش این سایت ، بودنشان برای ما آدم برفی های نیمه جان یک رویا بود و حالا (این آخر عمری) یک حضور افتخار برانگیز. امیدوارم این یکی مورد تقلید ناشیانه قرار نگیرد و دیگران یک باره به یاد روز تولد کیارستمی نیفتند... کیارستمی تنها پدیده جهانی مستمر سینمای بعد از انقلاب است و این تا حد زیادی فارغ ازفیلمهای اوست. او یک پدیده جهانی است و مرزها را پشت سر گذاشته. من می توانم فیلمهایش را دوست نداشته باشم ولی انکار او و اهمیتش حقارت بار و از روی حسد است. به کیارستمی همچون یک پدیده باید نگاه کرد و این فراتر از خود فیلمهایش است که بی شک قابل نقد و بررسی هستند و می شود مخالف فیلمهایش بود. این پرونده را از دست ندهید. بیستم تیرماه هم تولد جعفر پناهی است . در این روزهای نه چندان به مراد این هنرمند راستین و دوست داشتنی، تولدش را پیش پیش تبریک میگوییم و امیدواریم برخلاف مانیفستش سالها بماند و پیر شود تا چند فیلم ارزشمند دیگر به سینمای بیجان ما اضافه شود.ماه آینده اگر بودیم از پناهی عزیز خواهیم نوشت. قصد داریم اگر ماندیم ،در هر شماره یک فیلم خاطره برانگیز و جاودانه تاریخ سینما را مرور و بازخوانی کنیم و این در بخشی با نام نوستالژی به شما تقدیم می شود... بزرگوارانی هم که برایمان مطلب می فرستند توجه کنند که ما مطلب منتشر شده در جای دیگر حتی وبلاگشان را نمی توانیم بپذیریم چون قرار ما از روز اول همین بود که اریژینال باشیم به هر قیمتی که شده ،حتی به قیمت از دست دادن چند نوشته خوب. القصه : همه این ها را نوشتم ولی آخرش باز هم به حرف اولم می رسم که با این وضع ،بدون اسپانسر و بدون کمک و همکاری به هیچ جا نمی رسیم و بهتر است در بیگارخانه را ببندیم.اگر دیگر نیامدیم حلالمان کنید اگر دست خسته ما را کسی گرفت هم با انرژی هرچه تمام بر میگردیم.لعنت به ... نه تابستان و... اصلا فصل خوبی نیست.فعلا خدانگهدار شما تا ماه شهریور لعنتی.البته ماه بعد هم سایت را به سردبیری علی آقای گل بخوانید.بای! |
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |