|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
![]() |
ماهنامه سینما و ادبیات شماره چهار تیر 87
|
|
گزین گویه نگاه در سینمای کیارستمی یک جور سنکرونیزاسیون و هموژنیزاسیون پدیده های هستی است. عکس برگزیده
فیلم پیشنهادی
کتاب پیشنهادی
|
دیباچه پرونده
سی و یک خرداد روز تولد عباس کیارستمی بود بهمن ماه سال گذشته ماهنامه فیلم نوشته ای از من بر سینمای کیارستمی را منتشر کرد که نحسی اش من را گرفت و تا لحظه نوشتن این یادداشت به هر دلیلی ،کار مطبوعاتی ام را نحسی گرفته. امیدوارم اینبار مصیبتی از راه نرسد. آن روی زیبای ژانوس را ببینیم. آن نیمرخ رو به زندگی... پرونده موجود جز با یاری احمد میراحسان ممکن نبود. او به خاطر نگاه و همراهی اش با دنیا و بینش کیارستمی( و نه خود او) همواره تکفیر می شود . مثل خیلی های دیگر که به تازگی به دلیل نگاه همدلانه به گوشه ای از آثار کیارستمی ،مورد نوازش سرزنش قرار گرفتند .هوشنگ گلمکانی و امید روحانی از این دسته اند. قرار نبود این پرونده ستایش نامه ای محض برای یک هنرمند بزرگ باشد و اساسا پیچیدگیهای دنیای کیارستمی اجازه تحلیل یکسویه و تخت نمی دهد.این مجموعه نگاهی دوباره به کیارستمی است و بی تردید در بزرگداشت او. سپاس بسیار برای همه بزرگوارانی که ما را یاری دادند و هرچند نه به اعتبار ما ( که نداریم) که به اعتبار بزرگواران دیگر ما را به نوشته های خود مفتخر کردند.دم همه شان گرم. این هم یادداشت کوتاه من: مناقشه ها بر سر کیارستمی بسیار است. بیشتر نوشته ها برای ارزیابی پدیده راز گونه و پیچیده کیارستمی به اندازه این پدیده قد نمی کشند و از این رو کیارستمی در سرزمین خودش از همه جا ناشناخته تر است.گدار، اسکورسیزی،ژان لوک نانسی،کوروساوا و... که کمترین همبستگی در بینش شان به چشم می خورد جملگی از ستایشگران کیارستمی بوده اند. راز این مرد چیست؟ چرا در سرزمین خودش تکفیر می شود؟ کودکان تماشا به او سنگ می زنند.او بزرگ این کوچه است. جوری از میان تیرچه های بازی فوتبال کودکان می گذرد که بازیشان را خراب نکند . کودکان به ماشینش سنگ می زنند. او کودکان را دوست دارد و هیچوقت توپ هیچ کودکی را پاره نکرده. توپ را دوباره می اندازد توی کوچه که بچه ها بازی کنند و مشغول باشند. بچه ها سرگرم بازی می شوند و یادشان میرود . تا وقتی دیگر که او دوباره پا به کوچه می گذارد و بچه ها دوباره شروع میکنند به پرتاب کردن سنگ .تقصیر بچه ها نیست.آنها نمی دانند شاید سالها و دروغ نباشد قرنها باید بگذرد تا مردی از این دست پا به کوچه های ایران بگذارد ... سلام آقای کیارستمی.به من امضاء می دهید؟ رضا کاظمی از گفته های کیارستمی در این نوع سینما، چه با بازیگر و چه با نابازیگر کار کنی اگر اجازه بدهی آنها تو را کارگردانی کنند نتیجه دلپذیرتری به دست خواهد امد. فیلمهای من ناخودآگاهانه به سمت یک جور مینی مالیسم پیش می روند.همه عناصر اضافه از فیلمهایم زدوده می شوند.یک نفر با نشان دادن تابولهای رامبراند من را متوجه این نکته مهم کرد..برخی از عناصر، برجسته سازی شده اند و برخی از عناصر دیگر در تاریکی فرورفته اند و در ابهام اند....من به شیوه خلق از نگاه برسون اعتقاد دارم :آفرینش، زدودن اضافه ها ست نه افزودن متعلقات. من برای فیلمهایم فیلمنامه کاملی ندارم.یک طرح کلی و یک شخصیت درذهن دارم و چیزی نمی نویسم تا ما به ازای بیرونی شخصیت مورد نظرم را در واقعیت پیدا کنم.و از این رو نوشتن من بر پایه کاراکتر ذهنی ام نیست و بر پایه کس یا کسانی است که در جستجوهایم پیدایشان می کنم.این مرحله برای من خیلی طولانی است گاهی شش ماه طول می کشد.من دیالوگها را کامل نمی نویسم و هرگز تمرین قبل از اجرا با نابازیگرانم ندارم.به حای نزدیک کردن آنها به خودم ، من خودم را به این اشخاص واقعی نزدیک میکنم...هرچند من هم ایده های خود را به کاراکتر آنها می دهم ولی در مقابل از آنها ایده های بسیاری می گیرم. سینمای خوب، سینمایی است که باورش میکنیم و سینمای بد، سینمایی است که باور پذیر نیست. آنچه ببینی و باور کنی مهمترین موضوع برای من است. اهمیت چندانی ندارد سی و پنج میلی متری بسازیم یا دیجیتال ویدیویی. مهم این است که بیننده آن را به عنوان یک چیز واقعی بپذیرد. البته نابازیگران در برابر دوربین دیجیتال و بدون نور و افراد پرشمار صحنه، راحت ترند . اگر دوربین دیجیتال پاسخگوی خواسته های ما نیست خب می توانیم از سی و پنج میلی متری استفاده کنیم.بخصوص برای فیلمهای دراماتیک. من هیچ مشکلی با دوربین سی و پنج ندارم. به نظر می رسد فیلمسازان به دو گروه تقسیم شده اند: کسانی که دیجیتال را می پسندند و کسانی که آن را نفی می کنند.این یک پیش فرض غیر قابل تغییر نیست. بستگی دارد به نوع کاری که در ذهن داریم و بر اساس آن باید مدیوم را انتخاب کنیم. اتوموبیل من بهترین دوستم است. دفتر کارم،خانه ام ،محله ام. من حس بسیار صمیمانه ای دارم وقتی در اتوموبیلم نشسته ام و کسی در صندلی کناری نشسته است. ما در راحت ترین موقعیت نشسته ایم چون مجبور نیستیم چشم در چشم باشیم ولی در کنار همیم و هر وقت لازم باشد می توانیم به هم نگاه کنیم.می توانیم همه جا را دید بزنیم بی آنکه گستاخانه به نظر برسد.پرده ای بزرگ پیش رویمان است و منظره کناری هم داریم.در این حال،سکوت آزاردهنده نیست و کسی کاری برای دیگری نمی کند. مهم ترین چیز این است که داریم از جایی به جای دیگر می رویم.(جا به جا می شویم) بچه ها شخصیت های قوی و مستقلی هستند و می توانند حتی از مارلون براندو هم جذاب تر باشند! گاهی سخت است از آنها بازی بگیری و چیزی از آنها بخواهی.وقتی کوروساوا را در ژاپن ملاقات کردم.او از من سوالی پرسید:( چگونه بچه ها را وادار می کنی بازی مورد نظرت را انجم دهند؟.من هم در فیلمهایم بچه وجود دارد اما حضور آنها را اینقدر کم میکنم و از حضورشان می زنم تا از شرشان خلاص شوم چون هیچ جور نمی توانم کارگردانی شان کنم.) من (کیارستمی)فکر میکنم برای یک کودک دشوار است با کسی که بسیار بزرگ است - همچون امپراتوری سوار بر اسب- ارتباط برقرار کند.برای ارتباط برقرار کردن با کودکان باید خودمان را به سطح درک و اندیشه آنها برسانیم. بازیگران هم مثل بچه ها هستند. نهاد رسمی در ایران هیچ نسبت و میانه ای با فیلمهای من ندارد. آنها اصلا از فیلمهای من خوششان نمی آید.شاید این جور سینما برای آنها جذابیتی ندارد.مطمئن نیستم فیلمهای من واقعیت زندگی در ایران را نشان بدهد ما فقط جنبه های دیگرگونی از زندگی را نشان می دهیم.ایران سرزمین بسار بزرگ و گسترده ای است و گاهی حتی برای ما که آنجا زندگی می کنیم درک برخی واقعیت ها دشوار است. دولتمردان با موضوعات مهمتری دست به گریبانند و شاید بتوانیم بگوییم این فیلمها برایشان وجود خارجی ندارد و بی اهمیت است.و این ربطی به دوست داشتن یا نداشتن آنها ندارد مهم این است که این فیلمها برایشان مهم نیست. |
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |