|
|
![]() |
شماره چهارم تیرماه 1387 |
|
|
|
درباره ی سعدی از دست خویشتن فریاد آبستنی عباس کیارستمی احمد میر احسان
در واقع توسعه تکنولوژیک امکان بالقوه و عملی رابطه شهروندان جهان فراتر از دولت / ملت وابسته به جغرافیا و نظام سلطه بین المللی و نظام تازه بشری را مطرح کرده است . فضای مجازی در ادامه فضای طبیعی هر روز پر اهیت تر شده و با غلبه خود ، فرهنگ و روابط بشری را از قیود مکان / قدرت و شکل ملی می رهاند و فرهنگی گلوبال ، ارتباطاتی گلوبال و بشریتی فراملی و گلوبال خارج از اراده دولت / جغرافیا و فرهنگ / جغرافیا شکل می گیرد . کیارستمی به عنوان نمونه ای از انسان یک گوشه ی دور از تجربه و تولد مدرنیته ی غرب ، به یکی از الگوهای توسعه یک فرهنگ گسسته از محدودیت ملی و هویت گلو بال در قلمرو انقلاب دیجیتالی بدل شده است در واقع سبک یعنی لیستی او که در همه ی حوزه هایکارهای هنری اش پراکنده و شالوده آن را می سازد ، تناسب درونی با فرهنگ انسان عصر دیجیتال و سرعت سایبرنتیکی دارد . اگر چه ورک شاپ ها و سینمای او ظهور تجربه دیجیتالی در ساختار اساسی و توسعه نگاه و سبک شخصی او در انطباق با تجربه جهانی است و اگر دیدگاه های محافظه کار تنها سطحی ترین تفسیررا ازفعالیت کیارستمی مباح میشمرندو حتی چیزی عمیق تر از او با زاده می شود ، نگاه او آبستن همه جانبه ی این هویت گلوبال در همه ی عرصه هاست . تا جایی که من « حافظ به روایت کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد » را دقیقاً نمونه ای از این گسترش نگاه و مدل کار در شرایط گسست فرهنگ از مکان می دانم که به نحو پارادوکسیکالی امکان تمرکز بر پدیده ملی را در مقیاس جهانی و معرفی آن با خوانش مفرد هماهنگ با تجربه دیجیتالی/ مینی مال آشکار می گرداند . در حقیقت فضای اینترنتی رابطه محدود جبری فرهنگ را با جغرافیا قطع می کند و امکان شکل گیری فرهنگی رها از مکان و محدودیت های جغرافیایی و ملی را فراهم می آورد . اما به همان اندازه در شرایط آن را دورها از جبر و قدرت ، به انسان گلو بال اجازه می دهد که به انتخاب خود ، به بازخوانی میراث های ارزشمند بومی به شیوه ی نو بپردازد آن را احیاء کند و به صورت مناسب عرضه جهانی درآورد . در حقیقت احیاء حافظ و سعدی برای نسل جوان و در پیامک ها و چت روم هایشان آغاز این تجربه است . فقدان دید و درک درست در فهم نوآوری های کیارستمی که بنا به سیاق نگاه او و نه یک برنامه پیش بینی شده متحقق می شود و به معنی فقدان آدمی متعلق به عصری است که هر عصر هر بار تعدادی از آنها را انتخاب و به اوج می رساند تا صدای رسای نیازهای عصر خود باشند و با استعداد غریب خود نقش یک پیشرو ، احیاء گر و مدل راهنما را ایفا کنند . من سعدی از دست خویشتن فریاد را یک تجربه ی دیجیتالی سایبرنتیک و مینی حال متناسب با نگاه آبستن کیارستمی می دانم که آبستن آینده ، نوآوری و آوانگاردیسم است . بحثی که به آن اشاره کرده ایم ، و کارهای کیارستمی و پیشرو بودن او جذابیش را برای جهان باید در سایه آن فهم کرد دراز دامن است .
به هر رو این
بحث اینده غریب انسانی در شرایط گسست فرهنگ از جغرافیا که نقطه ی عطفی در تجربه
بشری و حرکت به سوی رفع بیشترمحدودیت ها انسانی ساکنان زمین است نیاز به گسترش
دارد و من حالا به وجه دیگری از کار کیارستمی اشاره می کنم . انتشار حافظ به روایت کیارستمی ، مجالی بود تا بار دیگر کاری از کیارستمی را مورد گفتگو قرار دهیم و خواهیم گفت آن واکنش های عقب مانده که اکنون به عکس العمل برابر سعدی از دست خویشتن فریاد » پیوسته چه ویژگی هایی داشته اند اما مکالمه من با متن «کیارستمی حافظ » و « کیارستمی سعدی » ، به معنای جست و جوی کیارستمی در آینه ی پایدارترین متون ادبی ایران و خوانش آنان در آینه ی کیارستمی و معنای این رابطه بین متنی در فرم و محتوای بوده است و نه پیش داوری و عصبانیت کهنه سرانه از مداخله سینماگر در میراث پدری عده ای خاص! و بداخلاقی شبه آکادمیسین ها و برداشتی فسیل وار از یک انتخاب مدرن و پیش داوری ها وعقده گشایی ها و رفتار بیمار گونه و گرایش به حذف و حسد و .... ، که این همه با نقد و بررسی منصفانه یک « کار » تماماً فرق دارد و چه تاسف انگیز است که آن « نقد » ، بسیار بسیار اندک در برابر خلاقیت و ابتکار کیارستمی ظاهر می شود و همواره یک ورطه و فاصله پر نشدنی بین آوانگاردیسم ضد آوانگار و بسامد آن کیارستمی و این میانمایگی و یک باندیسم ژورتالیستی که زبان به طعن و لعن و حاشیه می گشاید وجود دارد و چقدر این حرف مکرر را تکرا ر کنم که نقد، آزاد و در عین حال نقد نقد و نقد حواشی نقد گریز و مستبدانه و جوسازی های آسیب زا هم آزاد است و درک و فهم اری آوانگارد و دوست داشتن آن هم البته یک حق و نشان الی ترین مکالمه مخاطب با اثرات که میان ما با انواع امراض زبانی و نیش و کنایه و هجو که شایسته همان میانمایگی ژورنالیستی بیمار است پاسخ می یابد . وقتی که آشکارا به تخریب شخصیت به شیوه ی یک همدستی و باند ما خیالی اقدام می کنند و کمترین واکنش را تحمل نمی کنند و اعتراض را گناه کبیره می دانند که چرا خبر یک سخنرانی را تا این حد کینه و و مخرب پخش می کنید و به جای پذیرش این استبداد منشی ، باز به جوسازی حقارت بار پشت پرده دامن می زنند و البته اینها به این سادگی درمان نمی پذیرد . و از رذایل ملتی است که مدام عادت کرده فضایل را به به چه چه کند و الحمدالله که دولتی هم داریم به همین اندازه ما مفتخر به فضایل باستانی که مثل همه ی ما از نقد و توسعه آزادی و گسترش انتخاب و حضور سلیقه های متنوع و پیشرو ناخشنود است و پول نفت هم که حسابی ما را مقتدر کرده که نیازی به جلب نظر دیگران و دوستی با همگان نداشته باشیم ! هر خرابکاری که می کنیم همچنان به به بگوییم نظیر همین ژورنالیسم و نقد ژورنالیستی مان که فریاد دموکراسی بر پا می دارد و از هر مستبدی بدتر باند باز و سرکوبگر صدای منتقد و « دیگری » است و خودی و نا خودی کردنش دست همه را از پشت بسته است . گفتم که کارهای کیارستمی چه فیلم چه شعر و چه عکس و داستان و تعزیه و ( وانیک اپرا ) حاوی یک عنصر نا به هنگامی است که در " سعدی از دست خویشتن فریاد " نیز همچون حافظ به روایت کیارستمی ، این ناگهانی و خلاف آمد و فراتر از عادت و انتظارات ما پیش بینی ناپذیری و ..... به خوبی به نمایش می اید ، عنصری که با توقع عادت شده و کلیشه ای می ستیزد و بحث و جدل بر می انگیزد ، همچون هر کار پیشرو عادت ستیزی کیارستمی ضمناً سرشار از سادگی است . آنچنان که ما را به اشتباه می اندازد و این توهم را ایجاد می کند هر کس قادر است که آن را بیافریند ، اما در عمل است که می بینم « کار ساده » تا چه حدممتنع دشوار و حتی ناممکن برای دیگری است زیرا در آن همه شعور یکه و نگاه بی تا و نو و ناب کیارستمی در کمال تناسب و موزونی و راحتی لانه کرده و این نگاه تنها متعلق به او و از مهارت ها ، بینش ، عمری فعالیت نوآورانه و بدیع و شخصیت منحصر به فرد اوست . نه آن برداشت ارتجاعی و گذاشته گرا ، و نه هزار پیش داوری ایدئولوژیک با ماسک عقلانیت مدرن ، قادر به درک کار پیشرویی نیست که خود بنیانگذار و نه مقلد است در حالی که آن هر دو نگرش چپ و راست مقلد ، جز پیروی و وجود ما به ازاء ، قادر به درک مستقل نوآوری نیستند . یعنی نه دانش و قوه ی تشخیص و نه شخصیت و اعتماد به نفس و تخصص لازم را در کشف و اعلام اثر پیشرو دارند . نوعی احساس حقارت آمیز و حاصل از سرکوب شدگی ، انان را مخالف هر سرکشی و تخطی و قاعده و عادت ستیزی می کند و در نقش کاریکاتور سرکوبگران ، در برابر اثر هنری آوانگارد قرار می دهد . پر مدعایی مضحک کسانی که به ملا نقطی های ادبی و هنری شبیه تر اند پایبند افقی کوتاه از کار هنری و هر کاری است که شرطش تائید شدگی طبق هنجارهای متوسط الحال است . و «دیگری » و « آنان » برای اینان خدایان المپ اند و برای همین ارباب گاه شبه آدکامیسین های فسیل گاه نساخان و تصحیح کنندگان و گاه هالیوود و از ما بهتران است . در میان همه برخرودهای پر حقه و حاشیه ، تنها یکی دو نقد دید هم که طبق سلیقه خود از ستوه کیارستمی خوشش نیامده و از آن حرف زده بود اما استقبال کار کیارستمی به معنی وجود سلیقه های دیگر و متفاوت است . و کسی هم نمی تواند مردم اهل کتاب و فرهنگ و مطالعه را وادارد که بنا به میل این آن چیزی را بپذیرند و چیزی را رد کنند بالاخره اگر حروف بر سر سلیقه است که خوب سلیقه ها هم کارشان را گرینش شان اعلام می دارند .
یکی از وجوه اهمیت گزینش کیارستمی ، عریان شدن روح اوست . هر کس که چیزی را حافظ و سعدی و خیام و مولانا و ..... را بر می گزینند ضمناً خود را بیان می کند و با این گزینش با ما از خود حرف می زند تنها باید هوش و قدرت تأویل داشت تا از این گفتگو در سکوت و « گفتن یا نگفتن » که کیارستمی در عکاسی و سینمایش هم در آن استاد است سر در می آورد . همان قدر که یک اثر او بیان گر نگاه اوست ، برای کسانی که نگاه کیارستمی و کشف زبان آفرینش و محتوای تفکر و اندیشه اش اهمیت دارد « حافظ به روایت کیارستمی » و « سعدی از دست خویشتن فریاد » آینه هایی گویاست . چرا کیارستمی مصرعی را بر می گزیند ؟ چرا سخن برجسته شده ، نور تابیده ، قاب گرفته ای از این و آن شاعر نظرش را جلب می کند ؟ آیا این مکالمه ی خاموش جهان او با جهان شاعر نیست ؟ هم در سبک ارائه و مینی مالیسم اش و هم در معناهای انچه به فرم جهان کیارستمی درآمده ؟ گزینش هر ادمی که در صف نخست خلاقیت جهان جای دارد همین اهمیت را دارد . در حقیقت کیارستمی سخن دل حرف درون خود را به زبان حافظ و سعدی و مولانا و .... عرضه می کند . این اولاً دیگران که کار کیارستمی اتفاقی نیست ، هر آدمی که چیزی از سبک شناسی می داند ، قادر است در اتحاد سبک و نگاه کیارستمی در خوانش حافظ و سعدی ، با فیلم ها ، شعرها ، عکس ها و داستانهایش ، همان روش مینی مالیستی ، رویکرد گرایانه و ارتباط زنده با زندگی روزمره را کشف کنند . تبدیل چیزی از حافظ و سعدی به عکسی ملموس و محسوس از وضعیت انسان در جهان و زمان / مکان واقعیت و در پیوند با جزئیاتی هر چند پر حکمت از ارتباط انسانی و پیوند واقعیت هنری و واقعیت بیرونی ، کار مهم کیارستمی و معنای ارزشمند فعالیت او در عرصه ی برخورد به متون شعری کلاسیک ها و احیاء آنهاست . من پیش از این درباره ی اهمیت کار کیارستمی در ارتباط با زمان و عصر ما ، رابطه ی سرعت زندگی مدرن و کنارزده ی شدن متون کهن و خوانش نو برای متناسب کردن این متون با این سرعت برای ورود بعدی و تفصیلی علاقمندان به جهان شاعر در صورت ایجاد علاقه اولیه ، مثل همیشه ظهور توان کیارستمی در نگریستن به شکل زنده هستی چیزها و استفاده از انتخاب طبیعی و نحوه ی رفتار مردم طی قرن ها با حافظ و سعدی ( انتخاب مصرع و بیتی منتخب و تبدیلش به حرف دل خود ) و شکل دادن نو به آن در قالب یک کتاب قابل استفاده و غیره و ..... حرف زدم و حال به طور ویژه مایلم از کتاب « سعدی از دست خویشتن فریاد » حرف بزنم آن هم از منظر بازتاب نگاه و کاراکتر یک هنرمند معاصر جای گرفته در دریچه نگاه یک هنرمند دیروزی
کیارستمی حافظ به روایت کیارستمی ، حافظ به روایت کیارستمی ، ( به نظرم « کیارستمی ی حافظ » و این نام واقعی تر را به او پیشنهاد کرده بودم و امیدوارم روزی شجاعت آن را کسب کنیم که دریابیم معنایش چیست ) با سخنی از آرتور رمبو شروع می شود : IL FAUT ETRE AB SOLOMENT MODERN (باید مطلقا ً مدرن بود) ( 1891 – 1854 ) مصرع نخست آن مجموعه این است : منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن ولی « سعدی از دست خویشتن فریاد » جدا از همین مصرع تبدیل شده به نام ، اولین مصرعش این است : اول دفتر به نام ایزد دانا و مصرع انتخاب نشده که وارو در ته آمده ( درباره آن حرف خواهم زد ) هم می دانید که چیست : صانع پروردگار حی توانا بدین سان با نام نامهایی که تداوم و استوانه ی سنت الهی را در سنت دیوان شعر کهن می رساند ، روبرویم و این پرسش که تکلیف آن : « باید مطلقاً مدرن بود » چه می شود ؟ اتفاقاً در ظرافتی که محصول زبان ، ساختار و قراردادهای شعری است هم این آغاز معنادار است و هم نوعی شباهت / تمایز بین حرف سعدی و گزینش کیارستمی لحاظ شده است و هم آن داستان این آن دیگر که تنها راه مطلقاً مدرن بودن ما با بینشی واقعگرا و نه سو بژکتیو است . و یکی از مهمترین ویژگی های هنر کیارستمی است ، در شالوده این گزینش پنهان است : 1 - « کتاب » کتاب محض ، کتابی که از جنس هوا ، بادها ، آب ، زیتون ، کوه ها و دریاها است و با آن کلمات نوشته شده ، کتاب مقدس ، دفتر خداست . همواره در جهان سنتی ، هر شعر و هر متن با پیوستن به آن کتاب ، کتابت خود را بنا می نهاد . 2 – سعدی نیز دیوان شعرش را چنین بنا می نهند . البته با یک تیز هوشی مبتنی بر قاعده شعر و زبان فارسی به آن الف حرف آخر قافیه و رابطه اش با خدا در سنت هستی شناسی الهی بیاندیشید . 3 – کیارستمی به عنوان یک آدم مدرن ، با جهان بنا به وجه زیبایی شناسانه اش سروکار دارد . قرائت متون کهن ، به معنای قرار گرفتن در سنت فکری قدیم نیست اما تیز هوشی و قدرت تفسیر یکه ، نشان آفرینشگری یکتا هست ، کیارستمی کتاب خود را در سنت کهن نیافریده ، اما ابتناه آن به نحو زیرکانه بر ساختاری سازگار با ساختار سعدی و ضمناً حفظ استقلال ، کاملاً تیزهوشانه است . کتاب حافظ بر اساس یک ساختمان روایتی از مراحل زندگی عشق و شباب ، در وحدت معشوق ، و تمنای وصال ، نسیم بهشت ، در رفتن جان از بدن ، شب فراق ، شراب تلخ ، عیب و هنری گفتگو در غیاب غم عشق ، اسرار عشق و مستی ایام معشوق ، مژده وصل ، شب قدر ، هجران ، دریغ ، صاحب خبر ، مقام رضا ، شکل پذیرفته اما بنا به انتخاب جدیدتر کتاب سعدی بر اساس حروف الفبا و حروف روی مصرع هم ( الف ) است پس الف کیارستمی طبیعتاً شامل الف سعدی ( دانا – توانا ) خواهد بود بدون آنکه لزومی به تحمیل وحدتی دروغین باشد ، خود زبان مأوای مطلقاً مدرن بودن شده است . و این سنت با آن مدرنیسم گره خوردگی شکلی اش را در تجربه ایرانی حفظ کرده است . این است معنای سرزدن به خانه پدری همچون کنشی مدرن در استعاره ی شکل . اما نسبت کیارستمی و سعدی تغییر می کند .
گزینش شعر سعدی تا پایان به این شکل نمی ماند ، بلکه ترقی گزینش به خاصیت آینگی برای خوانش روح و معنا و سخن گزینشگر کیارستمی از همان دومین گزینه و مصرع سعدی : « قافله شب چه شنیدی ز صبح ؟ » ظاهر می گردد . ابتدا از وارونه نویسی مصرع دیگر بگویم این کار به نظرم بیشتر از هر چیز نقش یک گواه را ایفا می کند . در گزیده ی حافظ به کیارستمی ایراد گرفته شده بود که کار او فاقد هر ضرورت و آسیبی به شعر حافظ بوده است .
در آن زمان بحث پرتو افکندن و برجسته کردن و قاب گرفتن برای تمرکز و تأمل و بهتر دیده شدن و جدا کردن « چیزی » از شلوغی پیرامون برای نظاره و شاهده دقیق تر را مطرح و تایید کردم و در عین حال بحث نگاه نیمایی و شعر مدرن به حافظ و بازخوانی حافظ بر اساس تجربه های نوتر مطرح شده ما می دانیم که شعر نو یکی از مهمترین دلایلش برای شکستن قالب غزل ، جمود قالب و در نتیجه ناتوانی اندازه افاعیل عروضی هر مصرع و بیت بنا به ضرورت طول و اندازه سخن شاعرانه و بنا گزیر پر کردن جاهای خالی وزن با سخن زائد بوده است . چیزی که مولانا هم از آن نالیده است . حال با نگاه کیارستمی ، در حقیقت تجربه خواندن شعر بر اساس تجربه نیمایی ، معنادار شده و گواهی و شهادت داده می شود یعنی عملاً کیارستمی نشان می دهد چگونه حتی بزرگترین شاعران ما غالباً ناگزیر و بنا به محدودیت و بسته بودن جمود تجربه شکلی ، و قالب صلب ، ناگزیر به زیاده گویی نالازم بوده اند . جدا از آن که او با گزینش خود ، حافظ و سعدی را به شیوه ی سرایش خود ، بازخوانی کرده ( شعرهای مینی مالیستی و هایکوار ) جدا از آن که شعر عای کامل و کوتاه درون غزل ها را برجسته کرده و نشان داده ، جدا از آن که این تجربه ی نوعی مکاشفه ی فراتر از یک انتخاب ساده است . ضمناًٌ بازخوانی شعر قدیم در پرتو تجربه شعر از هم هست در همین شعر مورد اشاره ادامه مصرع که بیت را کامل می کند این است : « مرغ سلیمان چه خبر از سبا ؟ » واقعاً جز شیر فهم کردن این مصرع تکراری که حرف تازه ای ندارد و نوعی حرف نخ نما و در برابر قافله ی شب چه شنیدی زصبح ، کاملاًٌ روایتی کهنه و پیش پا افتاده و این همان گویی مبتلا به شعر کهن برای حل شکل وزن جامد است ، چه کارکرد استتیکی و معنا پردازی نویی دارد ؟ تک تک گزینش های کیارستمی گواهی صحت داوری او در قابلیت کنار نهادن زوائد گفتاری بنا به فرمانفرمایی قالب گم و مستبد و نوعی ازادی بخشی و رهایشگری شعر از « نا شعر » در غزل پارسی است . جدا از این نحوه وارونویسی خود یک آشنا زدایی در خواندن همان بخش زائد است ؟ شما کاری می کنید و با این دشوار سازی فرصت تآمل می یابید و فاصله گذاری کیارستمی در این تکنیک خواندن یک کار مبتکرانه و مثل همیشه کاری ساده اما پرمعناست . اما اهمیت خوانش کیارستمی برای من همچنان شنیدن « کیارستمی ی سعدی » است . این جذاب ترین جنبه ی کار کیارستمی است که ما را تکان کی دهد . نگرش او به جهان ، انسان زندگی ، عشق و شور و شکوه او ، حکمت و فهم و کاراکتر او به نظرم در محفظه ی نگاه سعدی ( و با گزینش او از هر شاعر در پنجره ی نگاه آن شاعر ) جای می گیرد . از همین آغاز ( غیرتم آید شکایت از تو به هر کس ) روحیه نا شکایت گر کیارستمی جان و صبور و متحمل و سکوت کننده و کمتر نق زننده او که با روحیه ایرانی ما تفاوت دارد ، خود را آشکار می کند تا پایان : « به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی » که زندگی ادامه دارد های مکرر کیارستمی را به یاد می آورد . منظورم تطبیق نعل بالنعل شعر سعدی و حرف کیارستمی نیست . اما رابطه بین متنی عمیقی بین نگاه کیارستمی و نگاه شاعران بزرگ ما انکار نا شدنی است و حتی در شعر ها و سینمای کیارستمی حکمت ایرانی شباهت به نگرش حافظ و خیام و سعدی و دانایی های ریشه دار ما به زبانی مدرن و جهانی قابل ردیابی است . و اگر چه نباید هر سخن سعدی سخن کیارستمی شمرده شود اما کاملاً همدلی کیارستمی ، قبول و پذیرش و برگزیدگی و تجرب مشترک آن دو در یک زبان هستی اجتماعی / فرهنگی قابل فهم است چگونه می توان صدها مصرع متوازن با نگاه و حرف کیارستمی را در گزینش های او ندیده گرفت : (ما کجاییم و ملامتگر بیکار / کجا )( دوست ما راو / همه نعمت فردوس/ شما را ) ( ما زیاران / چشم یاری داشتیم ) ( من دوستدار روی خویش / موی دلکشم ) ( زهد پیدا / کفر پنهان بود / چندین روزگار ) ( سعدیا دی رفت فردا / همچنان موجود نیست / در میان این و آن / فرصت شمار / امروز را ) ( مرا / از توست هر دم / تازه عشقی ) ( من ز مسجد / به خرابات / نه خود افتادم ) ( دائماً / یکسان نباشد / حال دوران / غم مخور ) بدین سان معنای گزینش های کیارستمی جدا از همه ی مفاهیم مطلقاً مدرنی که دارد ، شیوه ای مدرن از رابطه و مکالمه بینا متنی نگاه هنرمند بزرگ معاصر با میراث هنرمند بزرگ دیروز و راهی برای رمزگشایی تفکر سینماگر جهانی ماست .
اکنون می خواهم اندگی درباره ی حواشی پیرامون برگزیده های کیارستمی ( ادامه همان جوسازی مخرب علیه خود او ) حرف بزنم . مسلم است به نظرم نباید در فضای پر از محدودیت ما ، مانع هر نوع جدل و مناقشه حتی تخریب شد اما نیز نباید مانع به شیوه عقب مانده حذف گردید . نا توانی ذهنی و فکری ، سبب بازتاب و درک پدیده ها در اندازه و سطح یک نگرش ضعیف و میانمایه خواهد بود . بی نهایت پدیده های موجود جهان از یک درخت تا گزینش مصراع هایی از یک دیوان کهن ، در ذهن یک متفکر نوگرا و خلاق ، یک مردو زن باهوش و دانش معمولی ، یک فرد عامی ، جوانی کار ناآزموده یا یک نابغه ، هر بار معنا و مفهوم و ارج متمایزی می یابد . ما هر یک به شیوه ی خود یک پدیده ی بیرونی را وا می نمایانیم و با وانمایی خود ضمناً آن را باز می آفرینیم تفسیر و ارزشگذاری می کنیم . حقیقت آن است که حافظ به روایت عباس کیارستمی و گزیده مصارع و ابیات سعدی او ( سعدی از دست خویشتن فریاد ) بازتاب های مختلفی یافته و هر کس از ظن خود و بنا به حد و سطح ادراک و دانایی و تخصص و کاراکتر فکری و پیشرو و یا محافظه کارش ( از منظری آن را نقد کرده و پذیرفته یا مردود دانسته است . نقد حق بدیهی مخاطب است . متاسفانه میان ما ، بسیار اندک داوری ها در سطح خود اثرو نوآوری و پیشرو بودنش محقق شده ، اکثراً حواشی حسدوزانه کوتاه بینانه و عقده گشایی معمول باندهایی را شامل شده که از پیش چون یک حزب چشم دیدن پدیده بهتر از خود و بلند قامت تر از خود را نداشته و خواسته اند سرش را ببرند تا هم قد خود درآورندش پاره ای هم طبیعتاً مذاقشان با این نوع فعالیت های « نا متعارف » و غیر کلیشه ای سازگار نیست و سلیقه شان محترم است . تعداد اندکی هم از منظر خود به نقد عواقب این کار پرداخته و عموماً هم موضعی محافظه کارانه و آکادمیک و بیشتر شبه آکادمیک داشته اند که از انتساب خود به وضعی تخصصی و دانشگاهی و دل سوزاندن برای سرنوشت متون شادمان بوده و احساس دانشوری می کرده اند . بدیهی است عدم موافقت آکسفورد با استادی ژاک دریدا که سالها طول کشید نه دلیلی بر حقانیت اساتید فسیل و آکادمیسین های معتاد به کلیشه که به معنی ناتوانی در تحمل و درک تفکر پیشرو او بود. چه رسد به دانشجویانی که مقلد اساتید کهنه اندیش بوده و خواسته اند دلشان را به چنگ آورند . و بالاخره اندک شماری به نقد منطقی مشکلات این کار را از دیدگاه خود پرداخته اند و رها از حذف و حسد و پیشداوری درباره ی کاستی ها و عضار کار نظرشان را بیان کرده اند که من خود بیش از یک مورد به این نوع نقد معقول برنخورده ام . باقی همه منشی مستبد و متحول از تحمیل سلیقه خود و عدم توانایی در درک کار کیارستمی را ظاهر ساخته و به نحو اسف باری به بهانه تراشی و حاشیه پردازی علاقمند بوده اند . به این ترتیب دسته بندی حاضر نمایه ی خبی برای نحوه ی منحط نقد یک کار نوآورانه است . 1 – ارائه پیش داوری های نا مستدل نظیر آن که اگر آدم گمنامی این کار را می کرد کسی تحویل نمی گرفت . در زمانی که حافظ به روایت کیارستمی منتشر شد ، به تفصیل توضیح دادم ، ان دیگران گمنام که می اندیشند چون پیکاسو و پولاک و وارهول و دوشان و ...... کاری کرده اند آن کار ارزش یافته متوجه دو نکته نیستند . الف : اولاً در جهان مدرن ما پیشرو بودن ، و راهی را گشودن و نوآوری ارجمند است ولو آن که بعدها بتوان سپس هزاران نمونه مشابه آن اثر را تکرار کرد . مثلاً تکرار کرد . مثلاً از زین و فرمان دوچرخه سرگاو و درست کردن یا نشاندن یک چرخ بر چهار پایه و نمایش ان برای اولین بار خود حاوی یک کنش آوانگارد و معنا سازی نو و دعوت به نگریستن با چشمی دیگر و گشودن افقی تازه است . حال اگر شما صد چرخ روی سر پایه بگذارید دیگر ارزش کار آن استاد بزرگ را که با این کار مسیری تازه ای را گشود نخواهد داشت مگر چزی به آن تجربه بی افزایید آدم ها متوجه نیستند ، عموماً نوآوری همین مکاشفه و نام نهادن برای اولین بار است و این خود ارزش یکتا دارد و ما را به دیدن آنچه اطراف بوده و نمی دیدیم وا می دارد . این کارها هم در نتیجه اتفاقاً برخلاف تصور کسانی که چون معما حل شود اسان شود ، به ذهن هر آدم گمنامی خطور نمی کرد ، این یک توهم شاگرد تنبل هاست که همواره می پندارند می تواند جانشین شاگرد اول ها شوند . ولی حتی آن آدم گمنام استثنائاً نابغه هم در میان این گمنامان متوسط الحال متوهم البته ، حق ندارد ، زیرا او بعد از اثبات توان و استعداد یکتا و قدرت و مهارتش که زمان می طلبد می تواند متوقع باشد هر کار که می کند با توجه مردم واقع شود نه حالا در اولین کاری که معلوم نیست چرا مردم باید به معجزه نادیده اش ایمان بیاورند ! ب : نکته ی دیگری که این آدم های بهانه جو در مورد کارهای « آسانی » چون برگزیده حافظ و سعدی ( و چرا از فیلم ها و ویدئوآرت ها و عکس های ساده کیارستمی نگیند ؟ ) درک نمی کنند ف این واقعیت است که کشیدن یک خط ، و یا پاشیدن رنگ یا کشیدن یک فیگور به وسیله سزان یا پولاک یا هکنی و بیکن و ....... هرگزقابل تکرار به وسیله یک تازه کار نیست . وانهادن نیروی واقعی استالینستی و استالین خواندن هنرمند و دشنام به تارکوفسکیها و پاراجانفها و کیارستمی ها به نام اثبات استقلال و آزاد قد ، یک هجو است . متاسفانه برگزیده حافظ و سعدی کیارستمی مشمول چنین بازی خنده آوری از سوی ژورنالیسمی بوده که خوب می داند آزار کیارستمی و نفی پر حاشیه او نه نقد معقول و محترم اش ) جایزه دارد . 3 – دلسوزی شبه آکادمیک ! این هم نوع دیگری از سوء تفاهم کهنه اندیشانه علیه کیارستمی بوده است . پرسشم در برابر این شبه آکادمیسین هایی که سرو کله شان در سایت های شبه دانشجویی پیدا شده آن است که چرا مثلاً خواندن یک مصرع از غزل حافظ به جای تمام غزلش حافظ را نابود می سازد ؟ مگر با خواندن قطعه ای از فروغ که برگزیده ی ماست تکه ای از شکسپیر ، ضرب المثلی که از بیتی از سعدی ساخته شده ( قرن ها ) سبب محو آنان و زیان و خسرانی شده ایم ؟ اینها بهانه است . 4 – متون کلاسیک همچون ارث پدری
یک تفکر بسته
، متون را ارث پدری عده ای خاص می داند و « دیگری » را که غیر خودی است از
نزدیکی به آن بر حذر می دارد . چنین توهمی در دنیای امروز پوچ و یاوه است .
همگانیت و آزادی خوانش متون حق همه ی انسان ها و هر کسی است که پیشنهادی مضبوط
و روشی متحد و موزون برای نظر به متن ها از چشم انداری و تیره ارائه می دهد .
کسانی هنوز در دنیای سپری شده زندگی می کنند و متوجه زمان حاضر نیستند .
5 – مخالفت آکادمیسین ها هم خلط بحث و ادای دین به سنت کهنه دفاع از کار و بار خود است . در حالی که این روحیه هیچ حقانیتی در نفی ابتکار کیارستمی ندارد . اولاً اساساً کار کیارستمی به نسخه شناسی و تصحیح متونی و کارهای آکادمیسین ها ربطی ندارد و آن کارها به جای خود محترم و معزز و ضروری است با همه چون و چراهایش . بگذریم از آن متولوژی صحیح متون که دشوار هم هست خیلی اوقات از بن دچار اشتباه است و مثلاً تصور نمی کند که خود شاعر روایت های مختلفی از یک مصرع و کاربرد واژگان و همنشینی ها ی متنوع پرداخته و روایات مختلف را گاه نباید محصول اشتباه نساخان به حساب آورد . برد و کار کیارستمی کاری بعد از تصحیح است و تصحیحی را معتبر می داند و از روی آن مصرع هایی را بر می گزیند . ثانیاً یک ذهن را که در چارچوب متن ، بدون امکان انواع قرائت های نو و چالش های جدید بافتن افسانه دنیای سپری شده است . متن اصلی موجودات و هر مخاطبی در هر زمان نو می تواند متن را به هزار صورت دیگر قرائت کند ، از احضار متن به زمان حاضر یکسره تغییر آن کاری که کوکته و سارتر دیگران به تراژدی های سوفکل انجام داده اند تا انتخاب چیزی بدرد بخور از متن بنا به نگاه یک گزینشگر این آزادی محصول جهان معاصر است و من درباره حق انتخاب به وسیله همه و در مقیاس زندگی روزمره و در محدوده حضور خود و اهمیت انتخاب یک حضور وسیع و گسترده در سطح ملی و جهانی ، در حد همان و نشر ملی و جهانی این گزینش که هماهنگ با حضور و کاراکتر انتخاب کننده است قبلاً حرف زدم . می ماند نقد آدم هایی که حق داشته اند سلیقه و انتخابی دیگر داشته باشند و از سلیقه ی خود و احساس خود گفته اند و بدیهی است کیارستمی با سلیقه آنها زندگی نمی کند و همین که کارش با استقبال بسیار روبرو میشود به معنی پذیرش این سلیقه از سوی همگان است و باز بدیهی تر است که نقدی که سبب ارتقاء کار یک هنرمند بزرگ می شود با همه ی کمیابی اگر پدیدار شود نقش مهمی در رفع کاستی ها و رشد او خواهد داشت به شرطی که محتوای نقد واقعاً در حد و اندازه آن هنر بزرگ و قادر به هم اوردی و آموختن چیز تازه ای به او باشد . باید بگویم گاه هنرمند بزرگ از اظهارنامه صمیمانه و بدون مرض و غریزی یک کودک هم ممکن است خیلی چیزها بیاموزد مهم مکالمه برابر و بدون احساس حقارت یا عقده ی خود بزرگ بینی با کار ارزشمند است .
رایج معناهای فهم نشده ای از ابتکار کیارستمی در گزینش هایش وجود دارد که فراتر از تجربه رایج است انتخاب به مثابه آفرینش یا باز آفرینش ! این است طلیعه پسامدر نیستی دیگری که اینک با ابتکار حافظ به روایت کیارستمی و سعدی از دست خویشتن فریاد با رجوع به قدیمی ترین نحوه ی خوانش شعر قدیم به مصرع ها و بیت ها قوام می یابد به وسیله ی مردم نفی ساختار رسمی و کاربرد ضرب المثلی آن را پس از مجدداً رسمیت بخشیدن. مولف مرده است . زنده باد مولف این گزاره ای که به عقد نگرشی پسامدر نیستی اش در می آورم ، به ما دیدگاه می بخشد از جمله آن پیوستگی قاعده شکن بین مرزهای گونه ها و نوع ها و رشته های هنری و درآمیزی آنها که مولف متفرد و نگاه نسبی و فردی اش در کانون حضور اثر قرار می دهد تا به ابهام و غیاب بیفزاید و نیز از جمله همان انتخاب مارسل دوشانی و تجربه های نوتر آن که با آثاری نظیر« سعدی از دست خویشتن فریاد » و قبل از آن حافظ به روایت کیارستمی ، انتخاب گر را به مولف جدید و حاضر در متن بدل می سازد ، همه و هم گویای همین بازگشت پست مدرنیستی مولف به متن است : مولف مرده است ! این حکم مدرنیستی متاخر ، پس از طی دوران های گوناگون تاریخ مولف در قرن بیستم به ظهور رسید . یک حکم بارتی که به وسیله ی نوفرمالیستها ساختارگرایان و پاره ای پست مدرن ها تکرار شد . تاریخ حیات و مرگ مولف از نخستین روایات شفاهی داستان ها و نخستین نقش دیوارهای غارها شروع می شود که مولف / جادوگر مستحیل در متن است و سپس افسانه ها و حکایت های قبیله ای و شرقی تمدن های بین النهرین اندک اندک به نام می گردید . در تألیف اولین مکاشفه نام / حماسه و نام / تغزل و نام / تراژدی که اوج کتابت نام مولف در تجربه یونانی نوشتن محقق می گرر ما با فردیت حیات مولف / واسطه الهام خدایان روبرو می شویم و آنگاه در سنت و حیاتی کتاب محض مولف / خدا با واسطه رسولان حاضر می شود و متن مقدس پدیدار می گردد و تاریخ نسبت متن ، مولف و علم متصل به آسمان در سنت کتابت ما قبل مدون و جهان سنتی / الهی پدیدار گردد و البته مولف / انسان که عموماً کتاب او در سایه علم الهی ظاهر می شود ، گاه در تخطی از سنت ، همچون مولفی کفرانی حاضر می گردد . اما تشخیص فردیت مولف / انسان در گسست از آسمان ، مربوط به پیدایش طبقه متوسط تفکر ما بعد رنسانس ، انقلاب دموکراتیک ، جامعه صنعتی و ..... است ، مولف جانشین خدا شده و چون دانای کل حقایق قطعی را با مخاطبان در میان می نهد ، درست پس از این تجربه است که دیده مولف مرده است بنا به همه ی دانش های بشری و فلسفه مدرن ، نشانه شناسی و زبان شناسی مطرح می گردد همچون نفی سیطره کلان روایت و سایه ی دانای کل بر متن و آزادی متن در آگاهی ادبی متولد می گردد به نظر من دنیای مدرنیسم متاخر و ما بعد انقلاب دیجیتالی به معنی بازگشت مولف به متن اما نه به صورت دانای کل بلکه چون یک نگاه فردی و نسبی است دید و درک درگیر حواشی ، وامانده از مکاشفه یک حقیقت هنری نو و معتاد به عادت کهنه و کلیشه ها ، دستامدهای بزرگی را که می تواند در برابر اثری آوانگارد داشته باشد رها می کند و به بیان انواع پیش داوری سطحی و میانمایه دل مشغول می شود . برخورد به کیارستمی و کارهای او اغلب گرفتار همین حواشی بی ارزش و ناتوانی از فهم ارزش هایی است که به ارزیابی تازه ای نیازمند است ارزیابی تازه همان درک بازگشت مولف به متن در ارتباط با اوست . از جمله راه های خوانش مبتکرانه ی « حافظ به روایت کیارستمی » و « سعدی از دست خویشتن فریاد » خواندن آنها چون « محفظه ای و روزنی از نگاه سعدی است که نگاه کیاررستمی در آن جا گرفته است . در نتیجه ما در « انتخاب » کیارستمی جدا از همه مفاهیم موجود ، نوعی خاصیت آینگی می یابیم ، نوعی همدلی با « سخن » حافظ و سعدی و حکمت تجربه شده ی پایای انسانی در آن و نوعی حرف کیارستمی که گفتن آن به شیوه ی نگفتن ، همان شگرد جذاب کیارستمی ، محقق شده است . اگر چه نکته به نکته نمی توان گفت هر سخن سعدی ، در واقع همان حرف کیارستمی است که از زبان سعدی بیان می شود اما بسا جاها ما قادر به ادراک همزبانی وهمدلی و وحدت تجربه دو هنرمند بزرگ گذشته و حال هستیم . در واقع هر کس وقتی مصرع ها بیت هایی از متنی بر می گزیند . به نوعی معنای تایید معنا را باز می سازد . وقتی ما می خوانیم قافله ی شب چه شنیدی ز صبح ، در حقیقت به گوشه ای از نگاه و ذهن کیارستمی هم جدا از تلقی او از کمال و معناداری مستقل مصرع مذکور فکر می کنیم .یا غیرتم آید شکایت از تو به هر کس ، احتمالاً با سکوت کیارستمی و روحیه گریز از نق زدن و خویشتنداری اش مرتبط است .
همچنین زمانی که گزیده ی او : « که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد » را می خوانیم به ذهن او وارد می شویم و زمانی که صدها مصرع سعدی به انتخاب او کنار هم می نشیند ، به صورت هر چند نه قطعی ، می تواند احتمال فرا روییدن سیمای درونی تر شخصیت و نگرش او را تا حدودی باز آفرینی کند و البته مسلماً نه چون یقینی جزم و حتمی ! در اصل حکمت های حافظ و سعدی در نگرش مدرن کیارستمی مشترکات خود را باز می تابد و از این منظر این منظر ها افشاگر نگرش مدرن حکیمانه ی فردی یک حکیم مدرن و علایق و تجربه و باورها و ذهن او می تواند بشمار آید ( البته به طور حدی غیر قطعی و چون نشانه های مبهم و احتمالی ) که همیشه امکان نفی و گریزش پابرجاست . یعنی امکان آنکه کیارستمی مصراع های فراوانی را همچون صرف مصراع های سعدی و بی ربط به همدلی خود و صرفاً همچون نمونه یک مصرع کامل و در خود تمام ، ضبط و ثبت کرده باشد و حتی خود با آن مخالف باشد و آن « متن » ربطی به نگاه این مولف نداشته باشد و بیاد نبریم که با این « انتخاب » کیارستمی به نحوی خود ، « مولف » متن منتخب شمرده می شود . بله با صرف انتخاب ! اگر از این زاویه مصرع هایی از سعدی که به نظر من بیانگر حرف کیارستمی است ، مورد اشاره قرار گیرد ، به نظرم صدها مصرع از کتاب « سعدی از دست خویشتن فریاد » می تواند بازنویسی شود و این مقدور نیست پس تنها به نمونه هایی بسنده می کنم و از شما می خواهم این مصراع ها را همچون شعذی از کیارستمی بخوانید . ( مقدار یار هم نفس / چون من / نداند هیچ کس / ماهی که بر خشک اوفتد / قیمت بداند / آب را ) ( زهد پیدا / کفر پنهان بود / چندین روزگار ) ( باری حریفی جو / که او / مستور دارد / راز را ) ( سعدیا / دی رفت و فردا / همچنان موجودی نیست / در میان این و آن / فرصت شمار / امروز را ) ( به رنج بردن بیهود ه / گنج / نتوان برد ) ( نیک است که / دیوار / به یک بار / بیفتاد ) ( حدیث دوست / با دشمن نگویم ) ( هر که معشوقی ندارد / عمر / صنایع می گذارد ) ( برف پیری / می نشیند برسرم / همچنان طبعم / جوانی می کند ) ( با دوست باش / گر همه آفاق / دشمنند ) ( پس از دشواری / آسانی ست ناچار / ولیکن آدمی را / صبر باید ) ( وصال چون / به سرآمد / فراق هم / به سر آید ) ( گلم زدست به دربرد / روزگار مخالف / امید است که خارم زپای هم / به درآید ) ( شرط عشق است / که از دوست / شکایت نکنند / لیکن از شوق / حکایت / به زبان می آید ) ( ما را / از درد عشق / با کس / حدیث نیست ) ( ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجا ) و ........ این نمونها چه در ارتباط با حافظ به روایت کیا رستمی و چه سعدی از دست خویشتن فراید می تواند تا هر جا ادامه یابد و در همان حال هر مصرع را چون سروده ی ( سعدی – کیارستمی )/ ناسروده ی کیارستمی (تبدیل یک وضع قطعی به غیر قطعی ) بدل سازد . همان که انتخاب گردد به شیوه ی نو به مولف جدید ، به همپوشی نگاه دو شاعر در هم بدل می سازد .
بازگشت مولف پسا مدرنیستی به متن با غیاب ! زادروز کیارستمی مبارک |
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |