|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
![]() |
ماهنامه سینما و ادبیات شماره چهار تیر 87
|
|
گزین گویه بچه ها شخصیت های قوی و مستقلی هستند و می توانند حتی از مارلون براندو هم جذاب تر باشند! (عباس کیارستمی)
عکس اختصاصی
uعکس ها از لیلا بهشاد (همسر سردبیر )
فیلم پیشنهادی
|
دو نامه برای عباس آقا و عمو عباس
«به نام خدای هستی بخش» هدیه خدا و من برای عباس آقا من نمی دانم مردم دوستی خود را چگونه به دیگری ابراز می کنند.من می خواهم دوستی خود را با دادن دسته گلی از کلمات در روزی بارانی در جاده ای از سکوت به شما هدیه دهم. می دانید آن روز چه روزی است؟ آن روز آخرین روز بهار،آخرین روز خرداد،روز تولد شماست. راستی شما از جاده ،باران،سکوت و درخت خوشتان می آید. پس جاده،باران،درخت برای شما و سکوت.آدم چیزهایی را که دوست دارد،خدا به او می بخشد. مسول محترم سایت لطفا چیزی به نوشته ی من اضافه یا از آن کم نکنید. با تشکر ماه بانو
×××
من منتظر آقای کیارستمی یعنی عمو عباس هستم جاده های بارانی منتظر پاهایی که از روی آن ها می گذرد و می آید .درختان منتظر نهال های سبز کوچکش هستند. در 31 خرداد که روز تولد عمو عباس است. یک نهال آلبالو و گیلاس در خانه ی ما هست گنجشکان و بلبل ها چهچه و جیک جیک می کنند انگار که منتظر عمو عباس هستند من و آن ها جای عمو عباس را خالی می دانیم عمو عباس نیست اما من و دو نهال یک وجب یک وجب بزرگ و بزرگتر می شویم. من آن ها را کاشتم اسم یکی عمو عباس و دیگری آقای کیارستمی است.
روز سی و یک خرداد تولد عمو عباس است من خوش حال هستم نهال ها خوش حال هستند علی
توضیح کوتاه سردبیر : این همزمانی های رازناک دو هفته پیش، روزی که احمد میراحسان به همراه یادداشت همیشه طولانی خودش دو یادداشت کوتاه هم از دو کودکش داد،دروغ چرا، اصلا قضیه را جدی نگرفتم. دخترخانم نازنینش ماهبانو از باران و تولد کیارستمی نوشته بود. میراحسان می گفت روزیکه دخترش این قطعه را نوشت باران کم جانی می باریده ولی روزی که من این کاغذها را از میراحسان گرفتم مثل خیلی از روزهای این بهار قحطی زده، آفتابی و کسالتبار بود. درست و دقیق حس آن لحظه یادم هست که با خواندن آن خط کودکانه لبخند تلخی زدم و با خود گفتم خوش به حال بچه ها که چه دنیای رویایی و شیرینی دارند. باران کجا بود دختر! شمال همیشه لندنی ما امسال سه بار هم باران نباریده.باران ؟آن هم در آخرین روز تفتیده خرداد؟ امروز غروب سی خرداد است که این یادداشت را در آخرین لحظه ها به نوشته های سایت اضافه می کنم. از صبح امروز باران سیل آسایی دارد می بارد. من حال خوشی دارم درست مثل کودکیهایم و عشق زیر باران رفتن و چاییدن.ولی دلم یک جورهایی گرفته. ای کاش می شد من هم همیشه کودک بمانم تا آرزوهای معصومانه کنم و برآورده شوند. هنوز دیر نشده. «آدم چیزهایی را که دوست دارد،خدا به او می بخشد.»
|
|
|
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |