درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

Text Box:

آدم برفی ها

ماهنامه سینما و ادبیات  شماره چهار  تیر 87

 

گزین گویه

       سینما با گریفیث آغاز و با کیارستمی تمام شد           (ژان لوک گدار)

 

 

عکس برگزیده

 

فیلم پیشنهادی

کتاب پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

هدیه ای کوچک برای دوستداران عباس کیارستمی در سالروز تولدش 

همیشه پیش از آنکه فکر کنی، می بیند

  عکس از سیف ا... صمدیان

مصاحبه مطبوعاتی فیلم طعم گیلاس در جشنواره کن 97 / عکس از : سیف اله صمدیان

 سیف اله صمدیان

                                                               

 ... سر کوچه، آرام و بی خیال ایستاده ای، عباس کیارستمی سوت زنان از راه می رسد و در حال خوش و بش، دست در جیب تو می کند و مشتی گره کرده بیرون می آورد و شروع به خوردن چیزی شبیه  کشمش و نخودچی! لحظه ای مشکوک حال او و دارایی جیب هایت می شوی. دوباره همین کار را می کند و قبل از اینکه شروع به خوردن کند، دستپاچه دست در جیبت می کنی و در حالی که چشم به دهان او دوخته ای به خالی جیبت چنگ می زنی و دست بیرون نیاورده، می بینی که باز قصد دارد چیزی را که تو نیافته ای، بیابد! و این بار است که مچ دست او را قبل از این که از جیبت بیرون بیاورد، می گیری و چشم در چشم او، با صدایی که فقط خودت می شنوی، می پرسی: آخر این چه سری است که من چیزی را دارم و خودم نمی دانم و تو می دانی!؟

... و این همان حس غریبی است که گریبان بسیاری از آنهایی را می گیرد که با فیلم کیارستمی و شیوه فیلمسازی او سرسازگاری ندارند. یعنی در واقع از این که کیارستمی موضوع فیلم هایش را به همین راحتی از خود آنها و روزمرگی های اطرافشان می گیرد و به خودشان تحویل می دهد، لب به دندان می گزند و بدون آنکه به راز و رمز این کار بیندیشند و فقط برای این که به پر قبای شعور و دانش و فرهنگ سینمایی شان بر نخورد، مانیفیست صادر می کنند که پرداختن به موضوع هایی از این گونه ساده و پیش دست و پا افتاده آن هم با شیوه ای ساده تر و بدون پیچیدگی های رایج، در شأن ابهت و عظمت سینما نیست. فاجعه هنگامی آغاز می شود که می بینند همین فیلمساز بی طمطراق و همین فیلمساز بی یال و کوپال، بالاترین جوایز سینمایی جهان را نصیب خود می کند. جالب اینکه صادرکنندگان رأی برتری، جشنواره ها و کسانی هستند که غالبا نمی شود به این راحتی منکر بود و نبودشان شد. البته تنور همیشه داغ انتصاب بسیاری از موقعیت ها و جوایز جهانی به توطئه های مرموز امپریالیسم سینمایی جهان، هنوز پابرجاست و می تواند تسکین بخش بسیاری از آلام و بدشانسی های انسان قرن بیست و یکم (!) شود.

... و در این میان، تو که در جشنواره فیلمی مثل "کن" حضور داری و تمام تشریفات گیج کننده اکثرا تهوع آور و بریز و بپاش های بی حد و حصر حاشیه ای  و تولیدات چند ده میلیون دلاری کشورهای شرکت کننده حتی خود فرانسه مهد فرهنگ را از نزدیک می بینی و بعد که به تماشای فیلمی که تنها نماینده فرهنگ تو در این " سیاره زمینی سینما" ست می نشینی و به تشویق کرکننده تماشاچیان فیلم و بعد به جایزه اصلی جشنواره کهمی رسی، کلاف تکلیف پا در هوایت، پیچیده تر می شود; یک مرد نیم مرده و یک ماشین در جاده ای که بیشتر خاکی است و سه مسافر که دقایقی در کنار او می نشینند و زمانی در حد یک فیلم سینمایی! و کمی که با انصاف باشی به خود می گویی عباس کیارستمی شاید از معدود استثناهای جامعه بشری است که هیچگاه در حد و اندازه کاری که برای ارتقای نام انسان و قطعا کشور و ملتش کرده است، مورد توجه آنهایی که باید باشد، نبوده است. هنرمندان گمنامی که بعد از مرگ به شهرت جهانی رسیده اند، کم نیستند ولی هنرمندان مشهوری هم که در قید حیات اند و شهرتشان از قاره شان نیز فراتر رفته است، بسیار کم هستند و عباس کیارستمی بدون شک یکی از همین هاست.

وقتی از سالن لومیر بیرون آمدیم، با  خودم گفتم هر جوری بهش بگم; "نخل پنجاهم مبارکت"! حس مربوطه قطعا به حساب جاری ایرانی بازی و هم وطن پروری واریز خواهد شد. بالاخره گفتم و او هم چیزی نگفت. فقط پرسید: واقعا فیلم را تا پایان دنبال کردی؟ اصلا ولت نکرد؟ گفتم: عباس جون ولت نکرد چیه، من نه ته نخلم و نه سر نخل، ولی پیش از هر حرف و نظری امسال نخلستان کن را به نام تو کردم. چک بی محل هم باشد، ما که کشیدیم ( البته به به اندازه هورایی که بیش از دو هزار و پانصد تماشاچی ایستاده و دست افشان، پس از پایان فیلم کشید...)

راستی حالا که دور دور من آنم بازی و این حرف هاست، بگویم که پیش از اعلام نتایج هم قصار فرموده بودیم که اگر جشنواره کن واقعا می خواهد نیم قرن دیگرش را مثل بچه آدم شروع کند و در زمانه ای که اکثر یزرگان سینما هم یکی پس از دیگری فاتحه سینما را با صدای بلند می خوانند، باید نسخه عباس خان کیارستمی را که با این فیلم شفابخش تر هم شده، بگذارد روی پله پنجاه و یکم... که الحق آبروداری کرد و گذاشت.

این عکس و نوشته یازده سال پیش در مجله تصویر شماره 26 چاپ شد.

 

 سایر نوشته های پرونده کیارستمی              

نظر شما

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر منبع ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است