|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
|
|
|
گزین گویه اگر می بینید کسی کار بزرگی نمی کند،برای این است که یا لباسی ندارد که بهش تکلیف کند؛ یا اساسا، آدم کوچکی است (برگرفته از رمان کافه پیانو )
تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
|
یادداشت اختصاصی نویسنده رمان پرفروش کافه پیانو برای آدم برفی ها «کافه پیانو» از تمام جهات، یک اثر متوسط است فرهاد جعفری
● پارهای نویسندگان و تحلیلگران، دربارهی «کافه پیانو» به درستی نوشتهاند: «قصهای متوسط دربارهی آدمهایی متوسط از شهرهایی متوسط». اما چنین تعریفی، در عین درستیاش؛ تنها ناظر به محتوا و مفاد «کافه پیانو»ست که هم سبک روایی، هم شخصیتهای داستان و هم دیگر جنبههای آن را در بر میگیرد. اما هرگاه که از درون کتاب بیرون بخزیم و از آنجا به این کتاب نگاه کنیم، آنگاه نیز «کافه پیانو» از هر جهت یک «کتاب متوسط» به شمار میرود. در همهی سه دههی گذشته: داستان ایرانی تنها دو وضعیت را تجربه کرده است. وضعیتی که اصطلاحاً، درست یا غلط؛ از آن تحت عنوان «داستان عامهپسند» یاد میشود و وضعیت دیگری که درست یا غلط، «داستان روشنفکری» نام گرفته است. در حالی که وضعیت نخست با «تمرکز و انبوهی مخاطب» روبرو بوده (آنچنان که در اغلب موارد حسادت روشنفکران را نیز برانگیخته است) وضعیت اخیر با «فقر مخاطب» روبرو بوده و هرگز نتوانسته موقعیتی را تجربه کند که کار نویسندگی، به «حرفهی تمام وقت» این دست از نویسندگان مبدل شود. در نتیجهی چنین واقعیتی: دستهی اخیر (روشنفکران) مسئولیت ناکامیاندوهبار خود را به دوش مخاطبان و «پسندِ نازل خوانندهی ایرانی» انداخته است. که به تعبیر تحقیرآمیز ایشان، در سطح «ادبیات عامهپسند» توقف میکند و قادر به درک و دریافتِ ادبیاتی «جدیتر و مسئولتر» نیست! اما به گمان نگارنده؛ مشکل نه از خوانندگان ایرانیست و نه از نویسندگانی که آثار تولیدی ایشان، به نحو تحقیرآمیزی «عامهپسند» نام گرفته است تا توأمان، هم پدیدآورندگان و هم خوانندگان چنین آثاری؛ تاوان ناکامیو بیمخاطبی شدید و روزافزون «ادبیات روشنفکری» را پرداخته باشند. بلکه مشکل از این نقطه آغاز میشود که: ظرف سه دههی گذشته، هیچ «ادبیات متوسط» و به تعبیر مناسب تری که در اینجا کارکرد توضیحدهندهتری دارد (یعنی «ادبیات واسطه») تولید نشده است تا به مثابه «پلی میان دو جزیرهی تک افتاده» خوانندگانی را که توسط «ادبیات عامهپسند» تولید شده و در همان نقطه تمرکز و تجمع یافتهاند، رهسپار «منطقهی روشنفکری» کند. ● نه در اینجا، بلکه تقریباً در همه جای دنیا، این «ادبیات عامهپسند» است که «خواننده» میسازد اما «ادبیات روشنفکری» (با واسطهگری «ادبیان واسطه») از درصدی از تولیدات آن سود میبرد تا بتواند بر سر پای خود بایستد و حیات خویش را تضمین کند. اما با آنکه در اغلب آن نقاط، «ادبیات واسطه»ای نیز وجود دارد که بتواند میانجی دو وضعیت «عامهپسندی» و «روشنفکری» باشد؛ ظرف سه دههی گذشته، کشور ما شاهد بروز و ظهور چنین ادبیاتی نبوده است که همچون پله ای، «خوانندهی عامهپسند» را به فازی بالاتر و کیفیتر هدایت کند. ● این وضعیت نادرست و خسارتبار؛ تنها در ادبیات ایران حاکم نبوده است. بلکه سیاست، اقتصاد، هنر و فرهنگ این سرزمین نیز، همواره از چنین آسیب و ابتلائی در عذاب بوده است. برای مثال: در حوزهی سیاست ایران نیز هرگز «مردان حد وسط»ی رخ نکردهاند که بتوانند با واقعگرایی و نیز رفتار و مواضع پراگماتیستی و میانهگرایانهی خود؛ میانجی دو سوی منازعهی کسب قدرت باشند. و شکاف عمیق میان «تحولخواهان» (منتقدین وضع موجود) و «محافظهکاران» (هواخواهان وضع موجود) را به گونهای پر کنند که نتیجهی هر بار تحولخواهی ایرانیان؛ شورش و انقلابی دیگربار نباشد. همچنان که ظرف سه دههی اخیر: در عرصهی «ژورنالیزم ایرانی» هم؛ بسیار نادر بودهاند نشریاتی که با اجتناب از «عامهگرائی صرف» یا «روشنفکرگرائی صرف»؛ ایفای نقش «حد وسط بودن» را انتخاب کرده و با چنین تعریفی پا به عرصهی مطبوعات کشور نهاده باشند. بلکه تنها در سالهای اخیر است که هفتهنامهای چون «شهروند امروز» میکوشد تا چنین نقشی بر عهده گرفته و ایفا کند. ● به گمانم «کافه پیانو» از شمار نخستین آثار ادبی در سه دههی اخیر باشد که آگاهانه، ایفای «نقش حد وسط» را بر عهده گرفته است. نه چندان «سهل و ساده» است که «مخاطب جدیتر» را از خود براند و نه چندان «سخت و غامض» است که «خوانندهی آسانپسند» را برماند. نتیجه در فروش و اقبال عمومی از این کتاب نیز هویداست. نه چون آثار اصطلاحاً عامهپسند بر سر دست میگردد و نه چون آثار اصطلاحاً روشنفکری؛ طرد میشود. هم موافقان بسیار دارد و هم مخالفان بسیار. و این، چیزی جز این واقعیت را پوشش نمیدهد که: «کافه پیانو؛ همچنان که نویسندهاش خواسته است، یک اثر واسطه است». اثری که شکاف عمیق میان «ادبیات عامهپسند» و «ادبیات روشنفکری» را پر کند. از تمرکز جمعیت در اطراف «ادبیات عامهپسند» بکاهد و بر تجمع جمعیت در اطراف «ادبیات روشنفکری» بیفزاید. بی آنکه اثری ملموس بر میزان مخاطبان ادبیات عامهپسند برجای نهد. از این رو، برخلاف آنچه اغلب «تحلیلگران و گمانهزنان متمایل به ادبیات روشنفکری» تصور میکنند و از این رو سعی در نادیده گرفتن تعمدی آن دارند: «کافه پیانو» پدید نیامده است تا خوانندگان آنها را به خود متمایل کند و چیزی را از آنان برباید (من به کنایه اغلب مینویسم: نانخامهایهاشان را ازشان بگیرد!). برعکس. در میانمدت، «کافه پیانو» (و کافه پیانوهایی که ازین پس نگاشته خواهند شد) کمک خواهند کرد تا توزیع جمعیت در دو سوی رقابتِ «ادبیات عامهپسند» و «ادبیات روشنفکری» (بر سر شکل دادن به پسند خوانندهی ایرانی) به نحو عادلانهتری صورت پذیرد. ● اما اگر روشنفکر ایرانی در مورد «کافه پیانو» نیز مانند اغلب امور دیگر اشتباه نکند؛ پس از میان ما، چه کسی اشتباه کند؟! فرهاد جعفری به سفارش و پیشنهاد «رضا کاظمی» سردبیر مجلهی اینترنتی «آدم برفیها» نظر شما استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است
|
|
|
نظر شما آرش شفاعی به نظر من همه ي ما در شناخت رفتار شناسي مخاطب ادبيات دچار مشكل هستيم. اين به معناي نفي نوشته ي فرهاد عزيز نيست به معناي آن است كه حتي ساده كردن موضوع رفتار مخاطب به دو سته ي روشنفكر و عامه گرا يا سه دسته با ظهور ادبيات واسطه نيز به معناي شناخت دقيق رفتار شناسي مخاطب ادبيات نيست.در ماههاي اخير كتابهاي "كافه پيانو" و " بيوتن" كه هر كدام از سپهر فكري جداگانه اي نشات مي گيرند پرفروش بوده اند به نظر من نكته مهم اين است كه ادبيات داستاني ايران در هر دو گرايش ادبي در حال يافتن نسل جديدي از مخاطبان در حدود سني بالاي هجده سال تا زير سي سال از ميان جوانان دانشجو يا تازه فارغ التحصيل است . اين اتفاقي است كه متاسفانه درباره شعر روي نداده و چرايي آن نيز قابل بررسي است. ثریا هادیان من این کتاب را خواندم اما متاسفانه آن تعریف هایی که در باره اش خوانده بودم پوچ از آب در آمد. شاید سختگیر باشم ولی چرا فقط یک جا توانستم با این رمان ارتباط برقرار کنم؟ در ضمن این داستان از نظر من یک داستان عامه پسند است و با ادبیات جدی فاصله دارد بهاره کیانمهر لزوما هرچه كه مورد اقبال مخاطبان قرار بگيرد ارزش ندارد. چندين سال پيش موقعي كه دانشجو بودم كتابي به نام بامدادخمار از يك نويسنده ايراني منتشر شد و بسيار سر و صدا به راه انداخت. من تمايلي به خواندن آن نداشتم تا اينكه يك روز استاد ادبياتمان با تعجب بسيار گفت چطور ممكن است كساني از شما هنوز اين اثر زيبا و ارزشمند را نخوانده باشند؟!و من برآن شدم كه بخوانم و خواندم و بسيار بر وقتي كه صرف آن كردم حسرت خوردم و به رمان هاي ايراني بيش از پيش بدگمان و بي علاقه شدم.
|