درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

گزین گویه

منتقدان هوس فیلمسازی نکنند!( مجید مجیدی)

تصویر برگزیده

 

 

 

 

فیلم پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درباره آن چه نسبت به منتقدان روا شد

جيب برها به بهشت نمی روند! 

مصطفی جلالی فخر 

 

 

برخلاف هميشه كه منتقدان در حواشي كم نامي خود، نقد مي نويسند، در اين چند هفته اي كه گذشت خبر ساز شدند. آن ها هيچ قابليتي براي ستاره شدن ندارند و چون كم تر كسي از نقد خوشش مي آيد، منتقدان هم آدم هاي چندان محبوبي نيستند؛ به خصوص براي اهل سينما و نقد شوندگان. به هر حال در چند هفته گذشته، اتفاقاتي افتاد كه مي توان جدي تر از اتفاق نگاه شان كرد.

 یک

عکس تزئینی

شليك اول را سيروس الوند و در گفت و گو با ماهنامه صنعت سينما مرتكب شد. در اين هفده سالي كه نقد نوشته ام، مدال مشهورترين فيلمساز در تصور توطئه عليه خود، بر گردن او آويخته شده است. او مدعي شد كه منتقدان فيلم هاي او متقاضي بازيگري يا دستياري براي او بوده اند و چون مورد موافقت ايشان قرار نگرفته، كمر به قتل ( يا در واقع نقد! ) فيلم هاي او بسته اند. دست اندركاران سينما مي دانند كه اين ادعاي جديدي نيست و الوند حدود دو دهه است كه همين قصه تكراري را در باره همه منتقدان خود بازگو كرده است. قضيه به شوخي با مزه اي تبديل شده و بيش تر همكاران خودش در حيطه فيلم سازي با نقل اين قصه، برخورد طرب انگيز و دلسوزانه اي مي كنند. جالب اين جاست كه او  براي باور پذيري قصه اش، زمان و مكان هم براي تقاضاي آنان عنوان مي كند و كاري به اين نكته ندارد كه خيلي از متهمان، اصلا با او برخوردي نداشته اند، چه برسد به اين جور تقاضاها. به قول يكي از دوستان روان پزشك، تكرار قصه هاي دروغ و توهم ها به تدريج به باور فرد نفوذ مي كند و او كم كم مطمئن مي شود كه واقعا چنين اتفاقي افتاده. جالب است كه او جسارت نام بردن از فرد خاصي را هم نداشته، چون در اين صورت مجبور به ارائه مدرك مي شد و كارش با شكايت فرد مورد نظر سخت مي شد. الوند فيلمساز زير متوسطي ست و منطقا دستياري او براي كسي اعتبار آفرين نيست و اين اتهام مي تواند از اين منظر هم توهين محسوب شود. چندي بعد، الوند به صورت همكاران فيلمساز خود چنگ كشيد، به چهره ي آناني كه نقد مثبت دريافت كرده اند. او مدعي شد كه آن ها براي منتقدان سينما، مهماني شام بر پا مي كنند و اين جماعت نمك گير شده هم در پاسخ، تصميم مي گيرند كه به صورت هماهنگ در ستايش از آن فيلم بنويسند. تحليل رواني چنين اتهاماتي را به همكاران روان پزشك خود وا مي گذارم و البته به عنوان يك پزشك، مراجعه به يك روان پزشك حاذق را به سيروس الوند توصيه مي كنم. درست است كه هر دو دروغ از آن دور هم مي لنگند، اما در هر صورت توهين آميزند. شايد خيلي ها، از جمله انجمن منتقدان كه بايد حافظ شان اعضاي خود باشد، قضيه را به حساب توهم يك فيلمساز ميان سال ناكام بگذارند و بگذرند، اما اين جور تهمت پراكني ها مي تواند در صورت تكرار و رويه شدن، به حوصله نقد نويسي لطمه بزند. در واقع خيلي ياد بگيرند كه با تهمت و توهين به منتقدان، آن ها را از نزديكي به آثار خود باز بدارند. طبيعي ست كه خيلي ها دوست ندارند سر بي درد را دستمال ببنند. درست شبيه راه اتهام زني هاي غير اخلاقي ميان سياسيون دنياي غرب براي اين كه رفبا را از حيطه بيرون كنند يا اصلا حوصله ورود را از آن ها بگيرند. معمولا رفع اتهام دشوارتر از خود آن است و در هر صورت باعث لكه دار شدن اذهان مي شود. فكر كنيد كسي بيايد و از سر كينه يا حسادت به فلان فيلمساز تهمت بزند كه تو به بازيگرهاي خانم خود نظر بد داري. آن آدم اگر پاك ترين فيلمساز هم كه باشد، دچار خسارت مي شود و ترجيح مي دهد كه كم ترين برخورد را با آن فرد تهمت زن داشته باشد. خبر دارم كه برخي همكاران به دليل همين رفتار هتاكانه الوند، از خير نقد او گذشته اند. آخرين آن ها هوشنگ گلمكاني بود كه به دليل نقد كاملا ملايم – و البته كاملا منفي _ در باره فيلم نازل زن دوم  باعث خشم الوند شد و به قول دوستان رفت تو ليست سياه دستياران جواب رد شنيده ي استاد!   

 دو

 

انجمن منتقدان براي نخستين بار، جشن منتقدان برگذار كرد و از برگزيدگاني تقدير كرد. اين حركت كه پس از سال ها بلاخره آغاز شد، شايسته تقدير است و بايد بكوشيم كه استمرار داشته باشد. به ويژه كه انجمن منتقدان در خانه سينما، مغضوب ساير صنوف نقد شده نيز هست و در همه اين سال ها كوشيده شده تا كم كاركرد و در حاشيه بماند. آن قدر كه به دليل فقدان كارامدي موثر، از سوي اعضا نيز جدي گرفته نمي شد. خوشبختانه دوستان جوان ما در مديريت جديد انجمن، عزم و همت جزم كرده اند كه موثرتر باشند و البته حتما مي دانند كه نبايد به برپايي جشن اكتفا كنند و گرفتار معضلات باندي و رفيق بازانه شوند. حتما حواس شان هست كه به چاهي نيفتند كه بسياري صنوف ديگر خانه سينما افتاده اند. طبيعي ست كه دوستان منتقد به برخي حواشي اين جشن هم نقد داشته اند كه قابل بررسي ست. مهم ترين ضرورت هر صنفي، بهره مندي از بدنه كارشناسي قوي و متنوع از يك سو و حمايت از همه اعضا در همه سطوح از سوي ديگر است. مثلا دو اشكال عمده جشن در مقوله انتخاب هاست. اول اين كه موضوعي و محدود كردن انتخاب آثار و افراد باعث نابسنده شدن و غير قابل ارجاع شدن آن ها مي شود. همان گونه كه همكارمان مهرزاد دانش هم نوشت، بسياري اسامي و فيلم هاي معتبر را نمي شد در اين محدوده جاي داد. شايد بررسي كارشناسي بيش تر، به نتايج بهتري در تنظيم قالب اوليه مي شد. شگفتي بزرگ تر ماجرا در اعلام منتقدان برتر سي سال اخير است. عدم حضور برخي نام هاي معتبر و چهار پنج نام شگفت انگيزي كه در اين ليست هست و در هر زمينه كه معتبر باشند، شايسته عنوان منتقد برتر نيستند، اعتبار نظرخواهي و كل انجمن را زير سوال برده است. ممكن است كه گفته شود اين ها انتخاب دويست منتقد است و دموكراتيك رفتار شده است، پس بديهي ترين حق دموكراتيك دانستن انتخاب هاست. انجمن صاحب وبلاگ است و بسياري مطبوعات نيز مشتاق اند تا انتخاب هاي منتقدان را بدانند. حتي دو نفر از برگزيدگان نيز نوشتند كه انتخاب هاي اين دويست نفر را اعلام كنيد، اما متاسفانه تاكنون چنين نشده است. همين باعث تقويت اين شايعه ويران گر شده كه در انتخاب ها دست برده شده و برخي دوستان جوان در آن گنجانده شده اند. يادمان باشد كه حرمت امامزاده را متولي نگاه مي دارد. وقتي خودمان كاري مي كنيم كه اعتبار و حيثيت انجمن و جشن منتقدان و انتخاب هايش زير سوال رود، از امثال الوند چه توقعي داريم كه حرمت شكني نكنند.خبر دارم كه خوشبختانه دوستان عزيز و فعال ما در مديريت انجمن سخت در تلاشند تا دوران نويني را در اين صنف مهجور مانده آغاز كنند. حيف است كه به چنين دليلي و در همين ابتداي راه، اين شايعه ي قوي شده همچون داغي بر پيشاني باقي بماند. حتي اگر اعلام انتخاب هاي دويست نفر و نتايج نهايي آن منجر به ليستي غير از آن چه اعلام شده شود، پذيرش اين خطاي سهوي در شمارش آرا و تصحيح نتايج نهايي، شجاعانه تر و آبرومندتر از اتهام پنهان كاري تعمدي و خودخواهانه يا رفيق خواهانه است. با دوستم مهرزاد دانش صحبت مي كردم كه نامش را جزء برگزيدگان اعلام كرده اند. مي گفت به دليل همين شايعه و اصرار شبهه برانگيز دست اندركاران در عدم اعلام انتخاب ها، برخورد ديگران با ايشان و انتخاب شدن شان بيش تر شوخ طبعانه شده تا احيانا جدي. چرا بايد چنين شود؟!...اگر انتخاب ها اعلام شود، هم با سطح سليقه دوستان در نقد نويسي آشنا مي شويم و هم اگر بر همين اسامي اعلام شده منطبق باشد، امكان آسيب شناسي جدي نقد نويسي در سينماي ايران فراهم مي شود. رسيدن به اين پاسخ كه چنين انتخاب هايي _ اگر صحت داشته باشد _ نتيجه چه فرايندي ست و از كجا به كجا رسيده ايم. هوشنگ گلمكاني مي تواند هم صحبت خوبي براي اين بررسي باشد. منتقد معتبر و توانمندي كه در مجله فيلم، مهم ترين حامي نقد جدي بود و لاقل دو نسل منتقد در كنار او رشد كردند. كسي كه برخي نقدهايش هم چنان بر صدر مي نشيند و البته نامش به عنوان منتقد برتر اعلام نشد!...به رغم اين شائبه ي تلخ كه اميدوارم به زودي رفع شود، كوشش همكاران عزيزمان شايسته تقدير است و دست مريزاد دارد. همه بكوشيم كه انجمن منتقدان با توان و اعتبار افزون تر به جايگاه موثرتري برسد.  

 سه

ععکس تزئینی

يكي از برگزيدگان همين جشن، مجيد مجيدي بود. وقتي رفت تا تنديس و سكه اش را از منتقدان بگيرد، موضعي بالا و توصيه گر به خود گرفت و از منتقدان خواست تا سوداي فيلمسازي نداشته باشند. واقعا چرا مجيدي گمان برد كه حق دارد براي منتقدان _ يا هر گروه هنري ديگر _ تعيين تكليف كند؟ نگاه توهين آميزي ست كه به ويژه در جشن منتقدان، ناسپاسي هم به آن اضافه مي شود.  چه كسي حق دارد كه كسي يا كساني را از ورود به حيطه هاي هنري بازدارد و مگر وقتي ايشان در كسوت بازيگري فعال بودند، كسي به او گفت كه فيلمساز نشود. متاسفانه سال هاست كه اين دمل چركين مافيايي در سينماي ايران – به ويژه ميان برخي كارگردانان وجود دارد كه اين حق در را در انحصار خود مي دانند. تاريخ سينماي ايران از ياد نخواهد برد كه كانون كارگردانان با برخي اختيارات اهدايي ارشاد دولت هاي قبل، همه كار كردند تا جلوي نسل جوان و پر جنب و جوش و خلاق را بگيرند. چرا كه حضور اين استعدادها منجر به حذف تدريجي آن ها مي شد. ظاهرا اين نگاه متوقع بيمار در ميان خيلي ها نهادينه شده است. اين كه ديگران سوداي فيلمسازي نداشته باشند تا آن ها بتوانند هم چنان راحت و آسوده به سينماي متوسط خود ادامه دهند. توصيه توام با تبختر مجيدي، در ادامه همان نگاه تحديدي نسبت به منتقدان است. همان گونه كه سرخپوست خوب سرخپوست مرده است، منتقد خوب هم منتقدي ست كه هيچ كاري جز نقد سازنده (!) براي فيلمساز نكند. نكته با مزه اين جاست كه وقتي تهيه كنندگان سينما با آن ها رفتار مشابه خودشان را مي كنند، فريادشان به آسمان مي رود. آن ها هم به فيلمسازان توصيه مي كنند كه سوداي تهيه كنندگي در سر نپرورانند و فقط فيلم بسازنند. تازه اين جا بحث پول و سود است و نگاه محدودگر مجيدي، هنر و آفرينش منتقد را نشانه رفته است. يادمان باشد كه هنر واقعي، روح و ذهن را تلطيف مي كند و آدم هاي بخيل و حسود به بهشت نمي روند!  

 

وبلاگ شخصی دکتر مصطفی جلالی فخر: www.jalalifakhr.blogfa.com

 

نظر شما درباره این مطلب

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

 

نظرات شما

هومن نیک فرد

اگر نقد گزندی است برای فیلمسازان که باید گفت صدر عاملی هیچ وقت از آن، نسبت به الوند ها بی نصیب نبوده...اما تا آن جایی که من اطلاع دارم حرمت رو نگاه داشته و حتی به سازنده ها هم بها داده!