درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دنیا هنوز به پایان نرسیده است 

احمد میراحسان 

"نفس عمیق" ماجرای آخرین نفس های یک جوان دانشجوی به ته خط رسیده تلخ، سمپاتیک و هوشمند است، به اضافه دوست پسر دچار هزار و یک بدبختی اش. به علاوه یک دختر شادسر و دلنشین که او هم دچار دردسرهای ریز و درشت و گوناگونی است و کلافه از تحمیل و قبرستان و سکوت خانه . با این همه ، شور و نشاطش را از دست نداده و می تواند عاشق شود اما همه با هم مستاصل می شوند؛ با همه تمایزشان ، و اولی همان کامران است. که مدل فرهیخته اش محسوب می شود. دچار عصیانی نهان و مایوس از ابراز است ، یکی نفی عمیق خاموش و پر انزجار علیه وضعیت خفه کننده جهان پیرامون و پدیده های جامعه رسمی ، خانواده ، دانشگاه با سکوت او موج می زند . او پر از دانایی و حسی انسانی است و شورش او چیزی نیست جز انتخاب آگاهانه مرگی خودخواسته و بی روزن. باطری او ته کشیده او به انتها رسیده . لب به غذا نمی زند تا بمیرد. می خواهد بمیرد و می میرد شاید نمی خواهد بمیرد ، فقط میل به خوردن ، به زندگی کردن "در اینجا" را از کف داده است؟ اما اینجا برای او دیگر تمام جهان است. او می تواند برود. اما نمی رود . گویی یاس او از یک فضای زیستی و اعتراض فردی و اجتماعی اش به یک یاس ژرف فلسفی بدل شده است . او می میرد درست وقتی که آخرین همراهش ، منصورش و شاید بهانه پایانی اش را از دست می دهد. در این بحبوحه ، منصور طی یک ملاقات اتفاقی ، آیدا را یافته است و فکر می کند در این ظلمت بی گریزگاه جهانی استیصال آور دخترک شیرین ، روشنایی  کوچکی است که می تواند خوشبخت اش کند . فیلم و جهان به سود منصور عمل نمی کند. کارگردان رویاهای حاصل از خوش باوری و توهم ناآگاهی منصور را به ته تاریک آب می فرستد، هر چند با حضور هیچکاک وار انتهایی خودش پیام الصاقی و پادزهر نومیدی به ته فیلم می چسباند که به نظر او و کسانی دیگر احتمالاً خیلی درست آنجا نشسته است.

ولی حقیقت آن است که جدا از تعاریف ، سراسر دنیای فیلم می گوید که کامران مدل آگاه تر و آینده محترم همه منصورهاست که با فرزانگی و وقوف در گذشته نزدیک، اتفاق می افتد و فردای همه منصورها را شهود می کند . زیرا اندکی پس از مرگ منتخب کامران (واقعاً او مرگ را برگزیده با وادار به این گزینش شده؟) این زوج لحظه ای متوهم درباره خوشبخت شان، به وسیله کارگردان سر به نیست می شوند. در این میان این کامران است که اخلاق خدایگانی و سروری دارد و از بردگی و انفعال و تسلیم سرباز می زند و این منصور- بر وزن مفعول- است که حاوی فعل پذیری و دنباله روی است. آنان رفته بودند که ازدواج کنند. اما ناگهان با استیصال بیدار می شوند. آیدای از کوی دانشگاه رانده شده وادار شده شب به خانه بیاید تا در مراسم خواستگاری اجباری اش شرکت کند. دیگر کامران مرده است. وضع مادر منصور در تیمارستان رازگشایی شده است و پیش از این گرفتاری خواهرش را- هرچند با تصنع- دیده ایم با این ضربه آخر منصور و خوشبختی ملموس اش نیز به نقطه صفر نومیدی رسیده اند. اول به نظر می رسد در این لحظات گرداب گون، آنها، آیدا و منصور با هم بیرون زده و به سوی جاده چالوس می روند تا با زندگی علیه مرگ قدعلم کنند و در سرخوشی و فراموشی و خوشبختی لحظه ای غرق شوند. اما اندک اندک در پس بازی سرخوشانه و تهور بی محابایشان حین رانندگی وسوسه مرگ بی بهاشدن زندگی و در واقع یک تسلیم کمی بزدلانه و شاید ناخودآگاه به خودکشی از زیر نقاب بیرون می آیدLخودکشی بیار،اسمشو نیار). آنان با قهقهه و بازی حفاظ جاده را در تندپیچی می شکنند و با اتومبیل به درون دریاچه پست سر سقوط می کنند. علت مرگشان ، چون خودشان در تاریکی و معماگم می شود.منصور و آیدا ظاهرا به صورت تصادفی و ناخواسته و جبری و کامران به صورت قهرمان قوی و اراده مند و گزینشگر مرگ خود ظاهر شده اند لیکن در واقع فیلم می گوید با خواندن سفیدی بین خطوط و ساختارهای پنهان نگاه داشته شده، می توانیم دریابیم آنان قربانیان جامعه ای هستند که به اوج استیصالشان کشانده است . پس فصل آخر فیلم خود امیدی خیالی است و نه بیشتر. ما در بین فصل نخست و آن سیمای شناخته نشدنی مرد یا زن مرده در تاریکی ته آب و و این فصل پایانی شاهد همان چهره های هجوم آورنده سیاهی و زور و ابتذال و نومیدی و مناسباتی ظلمانی و عبث و مهمل بوده ایم که ناگفته کامران را مستاصل کرده بوده و کمی بعد اجرای متمایزش را در خصوص منصور و آیدا می بینیم. من مایلم درباره ساختار دوجنسی نفس عمیق اشاره ای کنم و خیلی چیزهای دیگر در حول و حوش آن که ناگزیرم تحلیل تفصیلی شان را فعلاً وانهم.

ساختار دوجنسی فیلم دوسویه است . از یک سو به معنی فروکش کردن هستی دو جنس در یک وجود و انفصال جفت مقوله ای و دوالیستی در نشانه شناسی "نفس عمیق" است. مثل کارکرد دو نشانه غذاخوردن و غذانخوردن به مثابه کنش روح به ته خط رسیده و به ته خط نرسیده کامران و منصور یا ساختار دوالیستی و تمایز فصول آغاز و پایان با بخش میانی فیلم یا فضاهای شده و فضاهای ساخته نشده و حفره های خالی درون فضاهای ساخته شده یا فضاهای "پر" و "خلا" و یا پنهان کردن به مثابه فرم در برابر ساختار آشکارگی . و تمایز خلا با سکوت و پنهان داشتن با غیاب (ونیز شباهتشان).

همچنین نکته قابل اشاره و مهم دیگر در ساختار نفس عمیق مربوط است به سیستم وحدت و گسست که باز به معنی نشانه شناسی همان ساختار دوجنسی و کارکردش است در فیلم. از سوی دیگر در پیگیری روابط بینامتنی نفس عمیق نیز این جفتهای در حال گسست و جدایی، قابل اشاره اند. کامران فیلم نفس عمیق با "مورسو"ی ، "بیگانه" آلبرکامورابطه ای مبتنی بر وحدت و گسست و شباهت و تمایز دارد. کارکردهای دوگانه "بزه" در نفس عمیق و آثارژان ژنه و نیز پرستش هویت جنسی و هویت مدنی و از اعتبار و واقعیت انداختن جنسیت و خلافکاری به مثابه عدم خلافکاری و مکالمه شان در پاراوان ها ، نفس عمیق و کلفت ها و سیاه ها قابل توجه است.

به ویژه مفهوم همراهی و جدایی کامران و منصور با حضور دوقلوهای یکی پنداشته شده و لورفتن شان گره خورده و مورد تاکید قرار می گیرد هرچند نحوه اجرای دوقلوها بسیار بد و ارزان از آب درآمده است. شباهت و تمایز نفس عمیق و طعم گیلاس و کامران و آقای بدیعی نیز سویه دیگر ماجراست.

هم ساختار مبتنی بر پنهان کردن و خلا و غیاب و هم انسان به ته خط رسیده در نفس عمیق و طعم گیلاس با بدیعی و کامران به هم گره می خورد و در همان حال از هم جدا می شود. بدیعی حاوی پرسش عدم قطعیت و بدیع حق خودکشی و نیز حامل هیچ انگاری مثبت دیونیزیک و پر آرامش و خرد است اما کامران با استیضاح و هیچ انگاری منفی و عاصی و زجر کش کردن خویش شخصیتی کهنه تر است. نیز ساختار گستاخ آشنازدای طعم گیلاس که با قاعده ستیزی جسورانه علیه قراردادها می ستیزد با بداعت بدیعی هماهنگ است. اما محافظه کاری ساختار کلاسیک نفس عمیق که البته استادانه داستانش را روایت می کند و با چینش صنعت گرانه و تردستانه و تدوین و فرم دهی قاعده مندش با قرارداد ستیزی کامران هماهنگ نیست و با آوانگاردیسم مفهومی خود در تضاد است.

 

« کامران بیشتر به روشنفکران قبل از انقلاب روشنفکران دوران شکست دوران شکست و گریز یا قهرمان موج نو فرانسه و بر بادرفتن آرمان های پس از جنگ دوم و اگزیستانسیالیست سارتری که مرگ را برای اعتراض نفی جامعه رسمی و مهوع بر می گزیند نزدیک است تا جوان مستاصل امروزی که شکست طلبی او با عشرت طلبی در می آمیزد »

مکالمه شهبازی و صادق هدایت در قلمرو خودکشی انسان فرهیخته تلخ و نومید که آمیزه ای از بن بست های فردی ، اجتماعی و یاس فلسفی نیروی او را به اتمام می رساندنیز قابل اشاره باقی می ماند. کامرام بیشتر به روشنفکران قبل از انقلاب، روشنفکران دوران شکست دوران شکست و گریز، یا قهرمان موج نوی فرانسه و بر بادرفتن آرمان های پس از جنگ جهانی دوم و اگزیستانسیالیست سارتری که مرگ را برای اعتراض نفی جامعه رسمیو مهوع بر می گزیند، نزدیک است تا جوان مستاصل امروزی که شکست طلبی او با عشرت طلبی در می آمیزد. شاید بررسی نفس عمیق با متر و میزانی که این روزها نئوفرمالیسم خوانده و از آن مو به مو تبعیت می شود مدل تحلیل عامه پسندی برای اثبات ساختار دو جنسی و پیروزی های فرمی ارائه دهد. اما من همواره ساختارگرایی و هر شکلی از آن را تنها و تنها مقدمه یک مکالمه فرهیخته و مستقل و خلاق نو دانسته ام و نه بیشتر. به نظرم کلیشه مکالمه با فیلم براساس تمایز ادراک کاربردی و ادراک غیرکاربردی زیباشناختی که مرز هنر و سرگرمی را می شکند و قدر و ارزشی برای جهان ژرف اندیشگون و زیبایی ناب و منش فکری و اخلاقی – منظورم morality است نه ethic و شدت نیروی حیات intensity و حس آفرینش یکه قائل نیست. کلیشه ای ناقص است. زیرا هنر والا واقعاً از هنر پیش پا افتاده جداست. و البته من نفس عمیق را هنری والا می دانم و به جای نئوفرمالیسم حتی مدل تاویل و یا شالوده شکنی را مطمئناً برای کشف و تقرب به جهان فیلم ترجیح می دهم. و هنوز نشانه شناسی و معناشناسی آن جای گفت و گوی بسیار دارد که هرکس می تواند به میزان توانش با آن مکالمه و آن را معماری کند. جهان واقعاً به پایان نرسیده است.

 

نظر شما

   

استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است