|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
||
|
گزین گویه استاد بیضایی : استاد خطاب کردن من طنز سیاهی است
|
فمینيزم ايرانی، سينمای ايرانی رحیم شفتی شايد با نگاهی مقايسهای به سينمای معاصر ايران و به ويژه به آن بخش از سينما که به حوزهی «زن» و «حقوق زنان» میپردازد بتوان به ديد بهتری از چند و چون ترکيب فعالان هنری و فرهنگی اين حوزه دست يافت. اگرچه نمیتوان مقولهی فعاليت برای دستيابی به جايگاه واقعی زن در جامعه را امری يکسره وارداتی و غربی دانست (با ارجاع به نوشتهها و فعاليتهای عصر قاجار) اما اين را هم نمیتوان انکار کرد که بار اساسی اين فعاليتها چه در حوزهی سياست و چه حوزهی هنر ناشی از پسلرزههای جهانی آن است. پسلرزههای جنبشی که در غرب فمنيسم نام گرفت. از مبارزات زنان کارگر و روشنفکران چپ انقلابی در اروپا و امريکا برای کاهش ساعت کار زنان و افزايش دستمزد آنان و نيز کسب حق رأی، تا فعاليتهای فمنيستی وطنی تحت عنوان «تغيير برای برابری»، آن هم در سطح قانون، فاصلهای نه تنها به اندازهی يک دورهی طولانی تاريخی که فاصلهای به اندازهی تغيير در صفآرايی نيروهای فعال وجود دارد. هرقدر در اروپا ليبراليسم و بورژوازی مانع اساسی دستيابی زنان به جايگاهشان بود، (1) برعکس در ايران معاصر در هر دو عرصهی سياست و فرهنگ، اين نيروهای بورژوازی با عقايد ليبراليستی هستند که با روش خاص خود در اين حوزه به فعاليت میپردازند. که البته اين تغيير را بايد در تغييرات جهانیتر دنيای سرمايهداری و تغيير موضع آن نسبت به زن ريشهيابی کرد. تغييراتی که اينبار با حفظ تقدس خانواده و مالکيت، به زن به عنوان نيروی کار ارزان و نيروی جايگزينی کار نگاه میشد و در تحليلی فوکويی، به نوعی تقسيم سلطه و قدرت در چارچوب خانواده بود. اعمال قدرت و مالکيتی سلسله مراتبی، از مالک ابزار توليد بر کارگر مرد و از کارگر مرد بر زن. باری؛ به سينمای معاصر و واکاوی دو نمونه از آن بازگرديم. مورد اول: سينمای تهمینه میلانی سينمايی که به طور عريان داعيهی دفاع از حقوق زنان را دارد.در تبارشناسی سينمای تهمينه ميلاني نمیتوان از خاستگاه طبقاتی آن چشم پوشيد، به ويژه وقتی که رگههای ايدهآليسم مذهبی و اخلاقيات بورژوامنشانه را میتوان در آن به آسانی رديابی کرد. ايدهآليسمی که به جهانی دوگانه مبتنی بر خير و شر میانجامد. جهانی که مردان آن اگر شر نباشند و ظلم نکنند، پس از سربازان جناح زناناند! همچون مرد (بچه) مثبت فيلم دوزن (حسن جوهرچی) و آقای روانشناس فيلم آتشبس (آتيلا پسيانی) و زنان آن نيز برای رستگاری در چنين صفبندی، بايد در نهايت به اردوگاه خير ملحق شوند! الگوی زن موفق در سينمای ميلانی، دارای مشخصههای بورژوازیست که اين ميانه عينک دودی و شغل مدرن (به ويژه شغل مهندسی!) نقش ويژهای بازی میکند! سينمای تهمینه ميلانی که از روی اتفاق نزديکی غريبی با بخش عمدهی فعالان فمنيستی وطنی در عرصهی سياست و هنر دارد، تمام تلاش خود را میکند تا تضاد موجود را به سطح بکشاند. به سطحی که در خوشبينانهترين حالت، زن ايرانی را در مقابل «قانون مردسالار» قرار میدهد و در حالتی عمومیتر به وضعيت مضحک و ابلهانهی «زنان جهان، متحد شويد!» و «زنا اينور، مردا اونور!» ختم میشود. وضعيتی که میتوان آن را رويی کردن تضادهای موجود و آوردن آن از سطح مالکيت و توليد به سطح تفاوت جنسيتی و جنسی ناميد. گذشته از اين، با الهام از ايدهی قدرت در آرای فردريش نيچه، سينمای ميلانی سينمايی به شدت «سلبی» و در نتيجه بردهوار است. زن در اين سينما دائم در تکاپوی اثبات خويش و جایگاه خويش است. در چنين وضعيتی حتا در صورت اثبات حقانيت زن، اين اثبات، نقض خود خواهد بود، چرا که ابتکار عمل با ارباب/مرد است. مورد دوم: سينمای بهرام بيضايی سينمای بهرام بيضايی، بی هيچ ادعايی به باور نگارنده پيشروترين آثار را در راستای نشان دادن جایگاه واقعی زن در جامعه توليد کرده است. شايد درخشانترين نمونهی آن فيلم جاودانهی «باشو، غريبهی کوچک» باشد و البته آخرين نمونهی آن، «سگکشی». در سينمای بيضايی ما با زن به عنوان کارکتری جنسيتی و در صفآرايی در مقابل قانون يا انبوه مردان روبهرو نيستيم. (البته در فيلم سگکشی چنين فضايی وجود دارد که خوشبختانه با تمهيدهای فيلمنامهای و پرداخت شخصيتها، از پررنگی آن کاسته میشود) برعکس، زن در بستر اجتماع و به عنوان يک عضو از جامعه مورد بررسی قرار میگيرد. در «باشو، غريبهی کوچک» خير و شر در صفآرايیهای جنسيتی و جنسی حضور ندارد. بهرام بيضايی فارغ از بينش ايدهآليستی خير و شر، تضاد را به سطوح ژرفتری میبرد تا ما شاهد «فقر»ی باشيم که زن خانواده را مستأصل میسازد و «جنگ»ی که مرد خانواده را از خانواده دور میسازد و باشو را آواره میکند. رابطهی ميان سوسن تسليمی و باشو، رابطهای مادر/فرزندیست و رابطهی سوسن تسليمی با مردان و زنان روستا، رابطهای فارغ از جنسيت است و خير و شر چنان در هم تنيده شدهاند که به جای دنيای ايدهآليسیتی تهمينه ميلانی با دنيايی رئاليستی روبهرو میشويم. اينجا ديگر خبری از «آن ديگری» نيست و تضاد درونیتر و انسانیتر شده و تا به آخر فيلم با وجود مشاهدهی ستمکشیهای زن و البته تلاش انسانی او، به جای احساس تضاد جنسيتی، متوجه تضادی عميقتر میشويم. تضادی که فقر و جنگ را به وجود آورده و تضادی که زن را در مالکيت مرد قرار داده است. اينبار در تحليلی نيچهای، ما با نظرگاهی ايجابی و اربابمنش روبهروييم. زن در اين سينما در مقام رد چيزی نيست، بلکه در مقام ساختن است. زن در مقام توليد کار/فکر، در جایگاهی اربابانه مینشيند و ديگر نياز به اثبات چيزی ندارد. پانوشت: 1- ژان ژاک روسو (78-1712)، ايدئولوگ و الهامبخش انقلاب فرانسه (که البته خود انقلاب را به چشم نديد) میگويد: «قانون مقدس و جاودان طبيعت حکم میکند که زنان شرايط لازم را برای کسب قدرت سياسی و حتا نمايندگی نداشته باشند و اين حقوق به طور کلی متعلق به مردان است». همچنين پس از انقلاب فرانسه با شعار «آزادی و برابری و برادری» بود که المپ دوگوژ در سال 1793 به جرم «فراموش کردن فضايل مربوط به جنسيت» به تيغهی گيوتين سپرده شد. استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |
|