|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
||
|
گزین گویه آزادی یعنی آزادی فرد مخالف ( رزا لوکزامبورگ)
تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
|
فمینیزم زنان در مقابل زن بودگی حمید ملک زاده
الف. فمینیزم برای آدم هایی که حرف مرا می فهمند: 1. بر اساس ساده ترین تعریفی که از انسان می توان ارائه کرد، ارگانیسم کنش گری است که جهان را نه آن طور که هست که آن گونه که می خواهد تعریف می کند. ارگانیسمی که انتخاب می کند. خیال می کند و از همه مهم تر امکان بر قراری ارتباط با هم نوعان خود بر اساس یک دستگاه پیچیده از نشانه ها- زبان- را دارد. با این حال هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه حرف هایی که درباره انسان نوشتیم تعریف به ذاتیات بوده است و نه عرضیات. اصلا هیچ کس نمی تواند بگوید ذاتی چیست و عرضی. اصلا هیچ کس نمی تواند چیزی بگوید. تنها چیزی که می ماند این است که ما به موجودات دو پایی که همه در کلیات شکل و فرم اندام شبیه خودمان هستند و به یکی از چند زبان مرده یا زنده دنیا حرف می زنند یا حتی آن ها که کر و لال و کور هستند انسان می گوییم. 2. تعریف انسان، چه به صورت مضحکی که در بند اول سعی داشتم انجام دهد و چه به صورتی که در پایان بند یک آمده است، هیچ کدام در ارتباط با جنسیت نیست. تا جایی که من خوانده ام و دیده ام و شنیده ام وحتی تا آن جایی که خیال من می تواند بفهمد تا حالا هیچ کس نگفته انسان عبارت است از موجود نری که مثلاً ناطق است.
تبصره: 3. تا مدت های زیادی هیچ انسانی، در طول تاریخ اندیشه و ادبیات و دین و این جور چیز ها به دو نکته ساده فوق توجه نکرده بود. 4. یک روز وقتی فرانسوی ها خواستند بیانیه ای صادر کنند و به مردم جهان بگویند که به دست آورد های تازه ای در سیاست و جهان بینی و جهان شناسی و این چیز ها دست یافته اند اسم بیانیه شان شد بیانیه حقوق بشر و حقوق شهروندی. از بد روز گار در زبان فرانسه بشر و مرد واژه های مذکری هستند. 5. بعداز یک روز که این بیانیه صادر شد یک زن خوش ذوق که اعتقاد زیادی به اهمیت زبان و معنای کلمات داشت احساس کرد که این بیانیه نه بیانیه حقوق بشر که بیانیه حقوق مردان و شهروندی است. به همین خاطر متن بیانیه ای را با همان عنوان اما این بار به عنوان حقوق زنان وشهروندی صادر کرد. دعوا از همین جا شروع شد. زن ها احساس می کردند حداقل باید توی بیانیه اول از دو کلمه استفاده می شد برای عنوان انسان چون آن ها معتقد بودند که دو کلمه با هم متفاوت اند و باید این تفاوت به رسمیت شناخته شود. 6. ماجراهای زیادی اتفاق افتاد، حالا زن ها می خواستند که تفاوت هایشان با مردان به رسمیت شناخته شود و مورد احترام واقع شوند. نفی زنانگی امکان نداشت.
تبصره: 7. این ماجرا از فرانسه به ایالات متحده و هر کشور دیگری که مرد های نفهمی داشت سرایت کرد و شروع کرد به رشد کردن. کشته های زیادی داد. جدال و جنگ ادامه پیدا کرد. دیگر حتی گیوتین ها هم خسته شده بودند و زن ها توانستند روز 8 مارس را برای خودشان در سراسر جهان ثبت کنند. 8. این زن ها، همه آن ها، به شکلی می خواستند مفاهیمی که در بند 2 آوردیم را به همه، حتی به هم جنسان خودشان یاد آوری کنند. این که آدم بودن با زن یا مرد بودن ارتباطی ندارد. این که همه آدم ها چون آدم اند حقوقی دارند. بعد تازه زن ها تفاوت هایی با مرد ها دارند که به خاطر این تفاوت ها به حمایت بیشتری هم نیاز دارند. همه اش همین.
ب.فمینیزم برای آدم هایی که دنبال حرف های مهم و آموزنده اند: فمینیزم جنبشی است که نه تنها برای آزادی و برابری حقوق اجتماعی و قضائی زن و مرد پیکار میکند بلکه تحقق عملی و واقعی این حقوق برابر را در زندگی فردی و اجتماعی جز جدایی ناپذیر مبارزهٔ خود میداند. واژهٔ فمينيسم را نخستين بار شارل فوريه ، سوسياليست قرن نوزدهمی برای دفاع از جنبش حقوق زنان به کار برد. فمینیزم مجموعهٔ گستردهای از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی، و بینشهای اخلاقی است که عمدتاً به وسیلهٔ زنان برانگیخته شدهاند یا از آنان الهام گرفتهاند، مخصوصا در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها. به عنوان یک جنبش اجتماعی، فمینیزم بیشترین تمرکز خود را معطوف به تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسایل زنان کردهاست. فمینیزم عمدتاً از ابتدای قرن ۱۹ پدید آمد.زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب میشوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن ۱۸ و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بودهاست. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن ۱۹ ریشه دارد.در طی یک قرن ونیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار دادهاست. فمینیستهای اولیه را به اصطلاح «موج اول»می نامند. نهضتهای حق طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد میکنند بدون اینکه لزوماً به وضعیت نامساعد آنان اشاره کرده و یا مردان را از این بابت سرزنش کنند. موج اول فمینیستی با روشنگریهای مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه ایش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. این جنبش در طول سالهای بعد، با ظهور موج دوم و سوم کاملتر شد. فمینیزم سعی میکند تا ضمن درک دلایل نابرابریهای موجود، تمرکز خود را به سیاستهای جنسیتی، معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید. موضوعهای کلی مورد توجه فمینیزم تبعیض، رفتار قالبی، شیءنمایی، بیداد و پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند حقوق تناس×لی، خشونت خانگی، برابری دستمزد، آزار جنسی، و تبعیض جنسیتی میپردازند. جوهرهٔ فمینیزم آن است که حقوق، مزیتها، مقام، و وظایف نباید از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم اینکه بسیاری از رهبران فمینیزم زنان بودهاند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیستها زن بودهاند/هستند. تمام فمینیستها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند ولی در مورد علل این ستمدیدگی و روشهای مبارزه با آن اختلاف وجود داردو همین مساله موجب همراهی فمینیزم با پسوندهای متفاوت شدهاست. تاریخ فمینیزم مدرن به عنوان یک فلسفه و جنبش اغلب باز میگردد به روشنفکری با روشنفکرانی همچون خانم مری ورتلی مونتاگو و مارکوئیز د کاندورست که از تحصیلات زنان پشتیبانی میکردند. اولین مجمع علمی زنان در سال ۱۷۸۵ در میدلبورگ، شهری در جنوب جمهوری هلند بنیان نهاده شد. در طی این دوره وجود روزنامههایی برای زنان که مبتنی بر موضوعاتی همچون علم بود به خوبی عمومی گردید. مری ولستن کرفت «یک حمایت کننده از حقوق زنان» در سال (۱۷۹۲) یکی از اولین عاملانی است که بدون شک میتواند فمینیست نامیده شود. فمینیزم در قرن نوزدهم یک جنبش نهادینه شد تا این که مردم به گونهای افزونتر این مسئله را که با زنان ناعادلانه رفتار میشود باور نمایند. جنبش فمینیزم ریشه در جنبش ترقی خواه پیش رو و به خصوص در جنبش اصلاحات در قرن نوزدهم دارد. چارلز فریر جامعه گرای ایده آل گرا در سال ۱۸۳۷ کلمه «فمینیزم» را اختراع نمود، و معتقد بود که گسترش پشتیبانی از حقوق زنان در همه جوامع زودتر از سال ۱۸۰۸ پیشرفت خواهد کرد. از اولین همایش حقوق زنان در سنکا فالز، نیویورک در سال ۱۸۴۸ جنبشی سازمان یافته تاریخ گذاری شد. در سال ۱۸۶۹، جان استوارت میل کتاب پیروی از زنان را به جهت اثبات این که «تبعیت قانونی تنها یک جنس از دیگری اشتباه بوده... و ...یکی از رئوس موانع جهت پیشرفت انسان است» منتشر نمود. بسیاری از کشورها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شروع به اهدای حق رای به زنان نمودند(نیوزیلند) در سال ۱۸۹۳ اولین کشور بود، با کمک کیت شپارد طرفدار دادن حق رای یا حق انتخاب به زنان، مخصوصا در سالهای پایانی جنگ جهانی اول پیشرفت کرد. دلایل این امر متفاوت بود، اما همه آنها یک خواسته را که تصدیق همکاری و مساعدت زنان در طول جنگ بود در بر داشت، و همچنین تحت تأثیر قدرت نطق و بیانی که دوطر ف در زمان توجیه تلاشهای جنگیشان استفاده کردند واقع شد. برای مثال از زمانی که نکات چهارده گانه وودرا ویلسون خود تصمیم گیری را به عنوان اساس جامعه به رسمیت شناخت، تزویر در نظر نگرفتن حق نیمی از جوامع مدرن از دادن حق رای مشکل شد. برخی از تئوریهای فمینیستی فرضیات پایه راجع به جنسیت، تفاوت جنسیت و تمایلات جنسی، شامل مقوله خود زنان را به عنوان یک عقیده کل نگر مورد تحقیق قرار میدهند، سایر تئوریها (به جای ارائه تعدد جنسیتها) مذکر / مونث بودن را کاملاً به صورت دوشاخهای مورد تحقیق قرار میدهند. معذالک دیگر تئوریهای فمینیستی مفهوم «زن» را بصورت عادی تلقی و تحلیلها و مقالات انتقادی خاص از نابرابری جنسیت، تهیه میکنند،و بیشتر جنبشهای اجتماعی فمینیستی حقها، علایق و مسائل زنان را ترویج میکنند. سالهاست که چندین زیر مجموعه از ایدئولوژی فمینیستی گسترش پیدا کردهاست. جنبشهای فمینیستی اولیه و نخستین اغلب موج اولیه فمینیستها، و فمینیستهای حدودا بعد از سال ۱۹۶۰ موج دوم فمینیستها نامیده میشوند. اخیرا، در حالی که موج دوم فمینیستها هنوز فعال میباشند بعضی از فمینیستهای جوانتر خود را به عنوان موج سوم فمینیستها معرفی کردهاند. نظر شمااستفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |
|