درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

گزین گویه

لطفا به گیرنده های خود دست نزنید

 

تصویر برگزیده

 

 

فیلم پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آسیب شناسی سریالهای شبانه

به بهانه  پخش سریالهای ترانه مادری و سه در چهار

  امیرعلی جعفر آبادی

 

 

 

 

 

همه چیز از سریال نرگس آغاز شد.برای نخستین بار قرار بود سریال 90 شبی از قالب کمدی و هجو در آمده و لباسی ملودرام بر تن کند.در میانه راه تولید این مجموعه درگذشت ناگهانی پوپک گلدره موجب شد  افکار عمومی با حساسیت بیشتری پروسه ی تولید نرگس را پیگیری کنند.پس از شروع مجموعه هم برای نخستین بار تابوی دوست جنس مخالف در سیما شکسته شد و به همراه همدلی ناشی از مرگ بازیگر اولش و نیز ملودرام پر کشش اش _ که تنها« آنی» بود که این مجموعه داشت _به جذب انبوه مخاطب پرداخت.اما در نهایت نقاط ضعف ساختاری و محتوایی اش با قسمتهای به آب بسته فراوان آن موجب شد بتوانیم آن را سریالی دست چندم بدانیم.هنوز دقایق طولانی سکانسهای بی ربط مربوط به انرژی هسته ای و... در ذهنها مانده است.

دیگر مجموعه ای که از سیما پخش شد مجموعه ی یک مشت پر عقاب بود. هفته ای سه شب به تماشای مجموعه ای می نشستی که دو بازیگر نقش اولش را نمی توانستی بپذیری.حامد بهداد با آن عصبیت نخ نما و شیوه ی دیالوگ گویی تو دماغی و نصفه و نیمه  با بازی کم کنش خزر معصومی رغبتی در بیننده ایجاد نمی کرد.و اگر بازی تاثیر گذار رضا کیانیان نبود شاید این مجموعه در کاراکتر فرعی علیرضا خمسه خلاصه می شد.

یکی از آفتهای این گونه مجموعه ها عدم تداوم بازیگری است که اگر در نرگس با جایگزینی ناگزیر بازیگر اصلی و بازی متعادل تر بازیگر جایگزین(ستاره اسکندری) سرو سامان یافت ، یک مشت پر عقاب با حضور پرویز پور حسینی در نقش دوم و به جای احمد آقالو، مخاطب را دچار سردر گمی کرد و این مساله موجب ایجاد هاله و فاصله بیشتر بین مخاطب و مجموعه شد.

در ادامه فرایند شبانه سازی، ساعت شنی مجموعه ای بود که ساختاری منسجم داشت و هم در جذب مخاطب بود و هم در بیان مضمون مورد نظرش، موفق بود.مجموعه ای که مانیفستی اجتماعی داشت و مسایل زنان و ناهنجاریهای اجتماعی موجود در جامعه معاصر ایرانی را به تصویر می کشید.این مجموعه با طرح موضوع کمتر عمومی شده ی رحم اجاره ای تا حدود زیادی به تابوهای اجتماعی دست می انداخت. اما  سرانجام ، جرح و تعدیلهای فراوان ضربه ی جبران ناپذیری به سریال زد.کاراکتر داریوش ارجمند که بنا بود منفی باشدبا گریم همواره یکسانش در بیشتر کارهای سالهای اخیرش تعلیقی نابجا در پذیرش نقش در مخاطب ایجاد میکرد.سکانسهای مربوط به رویا نونهالی و کودکی که زاییده ی تصورات ذهن بیمارش بود و رابطه ی دیالکتیکی بین واقعیت و توهم، تصویری روشن از کاراکتر او می آفرید.هر چند روند اضمحلال او از خانم دکتری موقر به زنی روانپریش اصلا جا نیفتاده بود و ...

گذشته از اینها آنچه در مورد هر سه مجموعه فوق اتفاق افتاد تغییر پایان بندی آنها بود .گویا به دلیل جریان اجتماعی ای که این مجموعه ها ایجاد کرده بودند لازم بود که پایان بندی شیرین ،امیدوار کننده و اخلاق گرایی داشته باشند .از قدم زدن عاشقانه نسرین و بهروز در روزی برفی در سریال نرگس که مانند وصله ای ناجور به آن دوخته شده بود تا با مرگ بهروز به دلیل ایدز تصویری تلخ در جامعه به وجود نیاید!؛ تا پیوستن سکانسهای پایانی یک مشت پر عقاب به تصاویر مستند انقلاب که بیننده را در خلا رها می کرد؛تا پایانبندی معنا گرا و سطحی ساعت شنی همه و همه از تغییر ناشی از فرمایش های فرامتنی حکایت داشته اند.آنچه از این جراحی های هنری به ذهن می رسد تفکر رایج در مدیریت ممیزی سیماست که صفحه ی بلورین افکار عمومی را در شرف شکستن می یابد و ترجیح می دهد سریالهایی که به جذب انبوه مخاطب پرداخته اند بدون هر گونه چالش و در هم ریختگی چارچوبهای ذهنی و کلیشه ای پایان یابند.

نکته دیگر این مجموعه ها اثری است که بر فرهنگ و مراودات عمومی می گذارند. قصدم صدور بیانیه ای اخلاق محور نیست، اما هفته ای سه بار بازیگران یک مجموعه پر بیننده بر سر هم می کوبند بزرگترها توسط کوچکترها مورد تمسخر قرار می گیرند کاراکترها مثل آب خوردن به هم دروغ می گویند و ...(مانند آنچه  این شبها در سریال سه در چهار اتفاق می افتد) واقعا چه باز خوردی در محیط دریافت خواهد داشت؟ خنداندن تماشاگر به هر شیوه ای طنز  را به هجو بدل می کند و ساختار بینامتنی اش به جامعه رسوخ کرده و در درازمدت باعث گسست میان نسلها و هویت گریزی می شود. دیگر اینکه بازیگران را در نقشهایی می بینیم که هیچ همخوانی با نقش ندارند  و حضور تحمیلی مثبت  شان اصلا باور پذیر نیست.  کاراکتر مادر و مادر خوانده (در مجموعه ترانه مادری)که باید تصویری بی بدیل در بیننده ایجاد کند  با بازی بی ظرافت و توخالی هما روستا و فاطمه گودرزی دچار استحاله شده و بیننده را به همدلیِ بیشتر با خطاهای کاراکترهای نوجوان مجموعه می کشاند.خلاصه این که وقتی قرار است هر شب یا یک شب در میان انبوهی  از پرسوناژها  و ماجراها را به بیننده نشان دهیم باید به مجموعه ای از نکات جامعه شناختی مخاطب محور توجه کنیم تا با بازتابهای منفی و بلند مدت مواجه نشویم.ضمن اینکه در وضعیت خاموشی های اخیر که در هر نوبت درصد زیادی از بینندگان محترم(!) از دیدن سریالهای شبانه و تعقیب سیر دراماتیک آن محروم می شوند شبانه سازی موضوعیت خویش را از دست می دهد.

نکته آخر حضور مداوم بازیگران در صفحه تلویزیون است.کاراکتر آقا رحمان با بازی محمد کاسبی آنقدر پیش چشم مخاطب پر رنگ می شود که اکران همزمان فیلم دیوار و کاراکتر متفاوت او به سختی پذیرفته می شود . چرا که مخاطب او را به عنوان آقا رحمان هفته ای سه شب دیده و پذیرفته است.

نظر شما

 استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

نظرات شما