درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

 

گزین گویه

فرهنگ ، گریه انسان بر چهره تقدیر است

 

تصویر برگزیده

 

فیلم پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان  بی نام

حمید ملک زاده

چند سالی می شد که داشت فرار می کرد...صدای عجیب و غریبی که از توی زمین به گوشش می رسید...انگاری هیچ وقت نمی تونست آروم بگیره...همیشه توی چند متریش یه جایی زیر زمین صدای عجیب و غریبی می اومد ....صدای پاره شدن...صدای خرد شدن سنگ...احساس می کرد زمین داره یه چیزی رو بالا می آره...احساس می کرد همیشه این صدا توی چند قدمیش جریان داره و همین مسئله باعث می شد که هیچ وقت نتونه برای چند لحظه ام که شده آروم بگیره...بمونه...بشینه...: هیجان غریبی داشت....اولین باری که دختره خانم همسایمون و دیدم...بعد از اون چند باری توی خونه من نشستیم و من براش حرف زدم...من حرف می زدم و اون گوش می کرد...به نظرم می رسید که می تونم براش همه راز های زمین و بگم...یه روز که داشتم از صدا های عجیب غریب زیر زمین می گفتم آروم اومد طرفم...دستشو گذاشت پشت کمرم..تو چشام خیره  شد و لبش و آورد طرف صورتم...احساس کردم دهن یه قورباغه بزرگ سبز داره می آد طرف دهنم...مطمئن بودم که صدا های زیر زمین مجبورش کردند روح منو از راه دهنم بمکه و تف کنه توی خیابون...اون موقع فقط سه سالم بود...چند سالی می شد که آقای نویسنده با این کلمه ها بازی می کرد...:صدا های زیر زمین...صدا های زیر زمین... روز غریبی بودبالاخره تصمیم گرفت بالا بیاره کثافتی که توی دل زمین گذاشته بودند رو....سر جاش محکم وایساد...تصمیم گرفت بشینه...آقای نویسنده نشست....دل زمین پاره شد...یک توده ضخیم سنگ چهار طرف اونو پوشوند...آقای نویسنده آروم به یکی از توده ها تکیه داد...سیگاری گیروند و اجازه داد تا«دیوار» همه اطرافشو احاطه کنه.
-----------
پ.ن:
۱.ما آدم بودیم. من و حوا...بی خیال از همه چیز...توی بهشت که نه توی همین زمین خاکی راه می رفتیم و برامون تصوری از گناه وجود نداشت. ما بی دریغ می بوسیدیم...بغل می کردیم و گناه تنها تصور پلید خدایان بود از آرامشی که داشتیم.
۳. در هیچ چارچوبی قرار نمی گیرم...من آزادم...من بعنوان یک فرد تمایز یافته انسانی تنها به خودم پایبندم...به قانونی که نساخته ام...آسوده ام و آسودگی ام را وامدار آزادی وجدان ام می باشم.
۴. دولت٬ مذهب٬ اخلاق٬ عرف٬ سنت! خیال پوچ شما که رفیقه هایتان ارواح سست و تنبلتان را بلعیده اند. من آزادانه پستی می کنم...شما بخوانید پستی...هر چه می خواهید.

5. برای زن ایرانی مرد تنها نرینه ایست که به جز همبستری چیز دیگری از او نمی شود خواست...برخلاف اتفاقی که فکر
 می کنیم در غرب برای زن افتاده است(شی شدگی جنسی) در جامعه پارادوکسیکال ایرانی مرد(من) به نرینه٬ مجمع الجزایر شهوت و یا در بهترین حالت نرمینه تهوع آور همبستری تبدیل شده است. من در اعتراض به توهین تاریخی زن ایرانی نسبت به شخصیتم٬ نسبت به صداقتی که شما نمی فهمید و نسبت به غریزه های واقعی ام برخلاف سیمون دوبوار چند جلدی« جنس اول» را تدوین می کنم
.

3

انگاری یه نفر دوباره اومده حموم...تقریبا همیشه همین طوره...بعد از ظهرای پنج شنبه....خانم و آقا به ترتیب می آند حموم برای نظافت....خانم بیشتر می مونه...من و خونوادم مجبوریم یکی دو ساعتی توی خونمون قایم بشیم و از جامون تکون نخوریم...اما مثل این که این دفعه همه چیز فرق کرده...آقا زود تر از خانم از محل کارش برگشته....می تونم حدس بزنم که سر راهش به خونه  گل خریده و از داروخونه سر خیابون تیغ تیز خیریده و حالا می خواد همه تنشو تمیز کنه...بعد می ره یه گوشه آروم می شینه و چایی می خوره تا خانم بیاد...: هزار بار به بچه هام گفتم موقعی که یه نفر می آد توی حموم بیرون نرند از خونه خصوصا وقتی آقا خونه باشه.

آقای نویسنده همینطور که داشت این چیزا رو می نوشت دستشو گذاشت روی جیب شلوارش بعد پا شد حولشو برداشت و رفت توی حموم...شیر آب رو که باز کرد آروم نگاهشو توی حموم چرخوند: برای یه هفته غذای خوشمزه ای دارید که شاید هیچ وقت تموم نشه...بچه های من همیشه دوست دارند آقا رو وقتی حموم می کنه نگاه کنند....اون گوشت خوشمزه ای داره... تصور خوردن اون برای خونواده من که همیشه بدست اون کشته شدند به جز ارزش های غذایی حس آغشته به شهوت انتقام رو تداعی می کنه...آقای نویسنده آروم کنار حموم می شینه و دستگاه ریش تراششو از گوشه حموم بر می داره...حالا دیگه وقت استراحت کردنه...نمی دونم چرا شیر آب رو بسته....صدای چک چک آب رو که می شنوم مطمئن می شم هنوز از حموم بیرون نرفته باید سر و گوشی آب بدم...بوی خون سوراخ گرم و تاریک ما رو پر می کنه...چک چک...صدای قشنگیه...وقت زیادی ندارم باید به خونوادم ملحق بشم..

نظر شما

 استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

نظرات شما