|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
||
|
گزین گویه خدا کند آنقدر پیر نشوم که مذهبی شوم(اینگمار برگمن)
تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
|
خاطرات يک مُرده نيمنگاهی به فيلم توتفرنگیهای وحشی اينگمار برگمن رضا خباز - امين حسنپور beautifulglobal[at]yahoo.com varg.glk[at]gmail.com اگر نگوييم اصلیترين، اما يکی از نگرانیهای اصلی اينگمار برگمن (دستکم در سينمای اين کارگردان) تنهايی انسان مدرن در زندگی مدرن است. و دقيقتر، انسان سالخورده و تنهايی با تعريفی اينجهانی و مادی. در آخرين فيلم برگمن (ساراباند.2003) هم رگههای پررنگ اين نگرانی خودنمايی میکند و در توتفرنگیهای وحشی، مضمون اصلی فيلم را شکل میدهد. تنهايی مردی که به نزديکی مرگ رسيده و اين تنهايی، در سينمای برگمن چنان تنهايیست که مرگ را از يک مرز مشخص به محدودهای پيوسته با زندگی تبديل میکند. تا جايی که در زنده يا مرده بودن عمو ايزاک در فيلم توتفرنگیهای وحشی بايد شک کرد. اينکه چرا دغدغهی تنهايی انسان مدرن در سينمای برگمن در قالب مردان و زنان سالخورده رخ مینمايد، خود به زمينههای جامعهشناختی شمال اروپا بازمیگردد. از ديدگاهی ديگر، سينمای برگمن به شدت اروپايی و البته اسکانديناويايیست. برای نزديک شدن به افق فيلم بايد کسوت سينما و ادبيات آنگلوساکسون و به ويژه امريکايی را از تن به در آورد و مدرنيتهی اروپايی را به ياری طلبيد. اين ميانه بازانديشی در عنوان فيلم شايد بتواند راهگشای قضيه باشد: عنوان سوئدی اين فيلم smultronstället است که در زبان انگليسی به اشتباه Wild Strawberries (توتفرنگیهای وحشی) برگردان شده است. در حالی که در زبان سوئدی، اين واژه به «محل رويش توتفرنگیهای وحشی» اطلاق میشود. چيزی شبيه «تمشگومار» (təməšgumār) در زبان گيلکی. اين اشتباه در ترجمه، آنجا اهميت میيابد که بدانيم توتفرنگی وحشی نمادی از تابستان، طبيعت، هوس و گناه است. در حالی که محل رويش اين توتفرنگیها که به طور معمول جايی در انبوه جنگل و پر از خار و تيغ بوده و برای يافتن آن بايد جستوجو نمود و هرگز کسی جای آن را به ديگری ياد نمیدهد، نمادی از جستوجو برای يافتن است. تاثير توتفرنگیهای وحشی بر سينمای جهان و حتا ايران، کمنظير است. گذشته از نمونههای خارجی، رد استفاده از سکانسها و فضاسازیهای فيلم را میتوان در خشت و آينهی ابراهيم گلستان تا يک بوس کوچولوی بهمن فرمانآرا دنبال نمود. علاوه بر فيلمبرداری سياه و سفيد و استفاده از کنتراستهای شديد و تمرکز نور بر روی بازيگران، در برخی از صحنهها، از شرايط آب و هوايی سوئد برای القای فضای رخوت و پوچی آخرين روزهای زندگی يک مرد (يا نخستين روزهای مرگ يک مرد!) استفادهی فوقالعادهای شده است. گفتارهای عمو ايزاک بر روی تصوير، گويا از دنيای ديگری میآيد. روايت شخصی از خاطرات مرد تنهايی که در واقع به تنهايی خودخواستهای رسيده و روند انزوا و عدم توجه به اطراف را به منتهای خود رسانده است. صحنهی خواب ايزاک، تنهايی لحظهی مرگ و توقف زمان، بستری میشود برای به ياد آوردن خاطرات کودکی و اين، مصداق آن باور معروف است که انسان در هنگام مرگ، تمام خاطرات خويش را مرور میکند. صحنهی خواب، اثر امضای برگمن است در خشت و آيينه و يک بوس کوچولو! تمام صحنههای يادآوری کودکی در نماهای باز، پرنور و با طراحی لباس سفيد همراه است. عمو ايزاک، در خاطرات همچون روحی سرگردان به جاهايی سرک میکشد که خودش جزئی از آن خاطره نيست. خاطرات زيگفريد و سارا و يا همسرش. در واقع ايزاک با رفتن به خاطرات ديگران، متوجه میشود که تا کنون چهقدر نسبت به اطراف خويش بیتفاوت بوده است. بیتفاوتی که دامنهاش به ميس اگدا نيز رسيده است. فيلم، تقارنهای عجيبی را برایمان تدارک میبيند. دوگانههای تکرار شونده، سارا و ماريانه، ايزاک جوان و ايوالد و دو جوان همراه دختر. ايوالد هم مانند پدرش به ماريانه بیاعتناست و ماريانه در واقع با شبيه دانستن پدر و پسر، تنفرش از همسر را به پدر منتقل میکند.
تمام کسانی که ايزاک را از جوانی يا ميانسالی میشناسند، او را آدمی نيکوکار میدانند و از کمکهای او سپاسگزارند. با رفتن به سوی پيری، اين روند معکوس میگردد تا جايی که ماريانه از او متنفر است و اين بايد نوعی سلوک به سوی تکماندگی و تنهايی ايزاک باشد. تکماندگی و تنهايی که با مرگ محدودهی مرزی پيوستهای دارد. چيزی که بهتر است آن را تنهايی/مرگ بناميم. در تمام طول فيلم، ايزاک با نشانههای مرگ روبهروست: خواب، تابوت، ساعت بدون عقربهی پدر و صحنهی محاکمه در رويا. در هيچ کدام از خاطرات ايزاک، اثری از پدر و مادر وجود ندارد و گويا ايزاک به هيچ وجه آنها را به حساب نمیآورد، همانگونه که پسرش نيز با او بيگانه است. اين سردی رابطهی ميان ايزاک و مادرش را در فيلم میبينيم. برگمن به بيان دغدغههای زندگی مدرن آدميانی میپردازد که در قبال مقولهی «مرگ/تنهايی» دچار سردرگمیاند. رد پای مذهب، اين بار در چارچوبی مدرن (جوانی که قصد کشيش شدن دارد، دست به تکفير جوان پزشک نمیزند) در حيات اين آدمها حضور و هنوز قصد ارائهی راه حلی دارد. يکی از دو مرد میخواهد کشيش شود يا به روايتی ديگر، مردم را به مدارا کردن با مقولهی «مرگ» فرابخواند و ديگری پزشکی را برمیگزيند که گويا میخواهد برخوردی متفاوت با مقولهی «مرگ» داشته باشد. و دختر که به طور کامل بیقيد است، بدون توجه به مفاهيم شغل و پيشزمينههای فکری دو جوان، تنها با تحليلی اينجهانی (جسمانی-جنسی) سعی در انتخاب فرد مورد نظر خود برای زندگی دارد. عدم توجهای که در واقع پوزخندیست به ديگران. فيلم، روايتی تحولگرايانه دارد، ولی برخلاف اکثر قريب به اتفاق اين گونه فيلمها (به ويژه نمونههای وطنی) پايانی با رستگاری کامل ندارد. وقتی که ايزاک دورافتادگی خود را از اطرافيان درمیيابد و شروع به تصحيح رفتار خود میکند، میبينيم که ميس اگدا و پسرش به او میفهمانند که اين گونه نيست که بتوان با تحول، همهی نمودهای بيرونی را به شرايط مطلوب رسانيد. بنابراين، گرچه از نظرگاه ايدهآليسم مسيحی، اين جهان ظرفيت رستگاری کامل را ندارد، اما برگمن، بی ذرهای اعتقاد به ايدهآليسم، اين رستگاری را به ذهن ايزاک منتقل میکند. جايی که بالاخره سارا و ديگران او را با همان شخصيت سالخورده و فرتوت میپذيرند تا جزئی از خاطرات شود. اينجاست که باز هم در زنده يا مرده بودن ايزاک بايد شک کرد. بايد پرسيد که اين تنهايی/مرگ که گريبانگير عمو ايزاک بود، آيا با اين تحول يکسره برطرف شده؟ يا تنها در دنيای خاطرات و ذهن ايزاک است که زندگی را شاهديم. در برداشتی کلی از فيلم، زندگی در سرگردانی برخورد با مقولهی تنهايی/مرگ، مسيریست پر تيغ و دشوار از ميان انبوه جنگل و خارزار، برای چيدن و چشيدن تنها چند توتفرنگی وحشی ترش و شيرين! تفاوت اين دريافت انسانگرايانه با جهانبينی عرفانی در نيستانگاری بیحد آن است و اين واقعيت که مرگ/تنهايی چيزی نيست که روزی فرا رسد، بلکه رویدادیست رویداده، با هر هدفی که برای زيستن در نظر بگيريم، حتا چيدن چند توتفرنگی وحشی. استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |
|
|
مرضیه ستوده این نیم نگاه یکی از بهترین مطالبی بود که روی فیلم توت فرنگی های وحشی خواندم.بدون توضیح اضافی، فیلم و نگاه برگمن در ذهن بازخوانی و رمزگشایی می شود.خسته نباشید مسعود هرچند که سالها پیش و آنهم دوبله فارسی آنرا دیده ام اما این بار که ببینم حتما نکاتی که شما خاطرنشان کرده اید راه گشای درک بهتر فیلم خواهد بود. باز هم از برگمان بنویسید
|