درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

 

گزین گویه

راز سینما  در این است که یک جور توهم است(جرج لوکاس)

 

 

تصویر برگزیده

 

 

 

 

فیلم پیشنهادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نجات بشريت از دست انسانها

نگاهی به فیلم جدید پیکسار   WALL E

 امیر حسین جلالی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شناسنامه فیلم

 کارگردان    آندرو استنتن   

 صداها       سیگورنی ویور / بن برت /ایزا نایت/ جف گارلین/ کتی نجیمی / جان رتزنبرگر

قصه ای داریم درباره یک پسربچه به نام اندی و اسباب بازیهای گوناگونش. ولی این بار و برخلاف همیشه قهرمان قصه ما نه پسربچه که اسباب بازی های او هستند. یک عروسک کابوی که از دوستان قدیمی اندی است با اسباب بازی جدید الورود او که یک روبات پیشرفته است اختلاف پیدا می کند، ولی سرانجام بین این دو عروسک رفاقت محکمی شکل می گیرد.

این قصه اولین انیمیشن بلند کمپانی "پیکسار" است که با نام "داستان اسباب بازی" در سال 1995، توسط "جان لستر" و دوستان هنرمندش ساخته شد. ساخته شدن "داستان اسباب بازی" همان و بازشدن فصلی نوین در دنیای انیمیشن همان. اگر تا آن روز بزرگترها از دیدن کارتون ها احساس شرم می کردند و لااقل سعیشان این بود که در ملا عام مرتکب این جرم (!) نشوند، پس از اضافه شدن پیکسار به مجموعه استودیوهای کمپانی "دیزنی" و اکران "داستان اسباب بازی" دیگر هیچ پرده پوشی و پنهان کاری در میان نبود. حالا دیگر وقت دل دادن و غرق شدن در دنیای رویا و خیال و آرزو بود، دنیایی که انیمیشن های پیکسار سخاوتمندانه در اختیار مخاطبینش می گذاشت.

انگار این داستان "یک جوری" بودن آدمهای نابغه واقعا حقیقت دارد. چون جان لستر که یک بار در دهه 1970از دیزنی اخراج شده بود به کمک رایانه های خانگی پروسه ای را آغاز کرد که سرانجام مسئولان دیزنی مجبور شدند او را به شرکتشان برگردانند و واضح است که این بار چقدر قضیه متفاوت بود.

رویکرد پیکساری ها به انیمیشن با اسلافشان کاملا متفاوت است. آنها در عین حال که دوز خیال پردازی و رویاسازی را در فیلم هایشان به شدت بالا برده بودند، قصدشان آن بود که تماشاگر خیلی احساس نکند که دارد یک انیمیشن می بیند. اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ در انیمیشن های قدیمی حتی وقتی شخصیت های داستان، انسانها بوده اند نیز مرز بین ممکن و غیر ممکن/واقعیت و خیال کاملا آشکار بوده است. اما حالا و با کارتونهای پیکسار قرار است چنین مرزی در کار نباشد.

پیکساریها بهترین راه را برای این هدف برگزیدند: تماشاگر را آنقدر در خیال غرق کن که یادش برود در دنیای خیال است! در واقع قاعده اصلی این است که هرچیزی که زیاده از حد بدان پرداخته شود نتیجه عکسش را تولید می کند. کار گرافیکی بسیار پیشرفته روی انیمیشن های پیکسار باعث می شود که شخصیت های عجیب و غریب داستانها بیش از حد طبیعی به نظر برسند. حتی موهای بدن یک خرس عروسکی با وزش باد به شکلی حیرت آور حرکت می کند و باز و بسته شدن چشم یک ماهی آنقدرمرتب و منظم است که انگار داریم یک فیلم مستند می بینیم.

اما درعین حال اتفاقات و پیشامدهایی که برای قهرمانان به وجود می آید فوق رویایی است. از مورچه هایی که برای شکست ملخ های مهاجم ازحشرات هنرمند سیرک کمک می گیرند(زندگی حشره ای_1998) تا کارخانه ای که از صدای جیغ بچه ها انرژی تولید می کند و آن را بسته بندی می نماید(کمپانی هیولاها_1999) و از ماهی هایی که رد علامت روی عینک غواصی یک صیاد را پی می گیرند تا دوست صيدشده شان را نجات بدهند(در جستجوی نمو_2003) تا ابرقهرمانی که برای گذران زندگی روزمره مجبور به کار در یک شرکت بیمه شده و شبها به دور از اغیار کارهای قهرمانانه اش را انجام می دهد(شگفت انگیزها_2004)، همه و همه در اوج خیال پردازی و رویاسازی اند و در عین حال آنقدر انگیزه و اعتقاد در قهرمانها دمیده شده که دلمان نمی خواهد باور کنیم فقط با چند موجود کارتونی طرفیم.

این روند پارسال به "راتاتویی، موش آشپز" ختم شد که واقعیتش را بخواهید چندان به مذاق علاقمندان و عاشقان کارهای پیکسار خوش نیامد. شاید چون قهرمانهای "راتاتویی" آنقدرها غیرطبیعی نیستند و حتی پای انسان به فضای داستان باز شده است این اتفاق می افتد و این انیمیشن سرشار از غذا و قابلمه و آشپزی به غیر پیکساری ترین کار کمپانی تبدیل می شود. ولی حالا و در "وال-ای" با داستانی طرفیم که به واقع چیزی جز حیرت و لذت نصیبمان نمی کند. داستان روباتی که در فضایی متروپلیسی و درحالیکه 800 سال از زمان حال جلوتریم مسئولیتش جمع آوری زباله هاست. آن هم در شهری که تمام مظاهر تمدنی اش نابود شده و فقط آپارتمان ها و آسمانخراشهایی به چشم می خورند که از توده های زباله و آشغال تشکیل شده اند!

"وال-ای" آنقدر اتمسفر و فضا دارد که به راحتی می تواند آدم را جلوی تلویزیون(با ادای حسرت فراوان به کسانی که چند هفته است دارند لذت تماشای این انیمیشن روی پرده را تجربه می کنند!) میخکوب کند. کم دیالوگ بودن بودن فیلم و اینکه بیشتر شخصیتها با اصوات الکترونیکی و حرکات بدنی منظورشان را منتقل می کنند کاملا با مضمون شلاق گونه داستان همخوان است.

روبات قهرمان ما از وظیفه خسته کننده روزانه اش به تنگ آمده و دلش می خواهد اتفاق جدیدی را تجربه کند و این اتفاق با دیدن روبات خانمی به نام EVE به حقیقت می پیوندد. عشق و عواطف انسانی در سایر کارهای پیکسار نیز نقش اساسی دارد. چه در "کمپانی هیولاها" و "در "جستجوی نمو" و چه در همین "راتاتویی" آنقدر احساس وجود دارد که بیننده کاملا درگیرش می شود و اصلا مگر می شود در کار خیال پردازی از عواطف انسانی بهره نبرد؟

"وال-ای" با دستان آهنی و چشمان دوربینی اش آنقدر قشنگ عاشق می شود که همه مان با او همراه می شویم. او حالا شبها در خانه اش کمدی رومانتیک ها و موزیکال های قدیمی را تماشا می کند و در حسرت همزبانی با EVE می سوزد و می سازد. طعنه هولناک داستان این است که در دنیایی که انسانها با زیاده خواهی هایشان آن را به نابودی کشانده اند ودیگر هیچ آدمی درآن به چشم نمی خورد، در سیاره ای که ساکنینش آنقدر قدرناشناس و سهل انگار بوده اند که هیچ چیز زیبا و چشمگیری از تمدنشان باقی نگذاشته اند و مصالح ساختمانی خانه های آن کپه های زباله است(کنایه ای از این صریح تر دیده اید؟ مردمی که محل زندگیشان را از زباله می سازند؟) يك روبات كامپيوتري، يك آدم آهني كلبه كوچكي درست كرده است و در آن يك سوسك كوچك و گياهي سبز را نگهداري مي كند(حفظ حيات و سرسبزي و زندگي توسط موجودي بي جان و مكانيكي) و با صداقت تمام علاقه اش را به روباتي ديگر ابراز مي كند و البته جواب منفي مي شنود. نقطه پيوند دوباره "وال-اي" و "ايو" همان گياه سبز كوچكي است كه به عنوان تنها باقيمانده حيات در زمين در اختيار "وال-اي" قرار دارد و "ايو" براي يافتن آن به زمين آمده است.

كاراكتر "وال-اي" به دنبال عشقي كه مدتها دنبالش بوده وحالا به دستش آورده از ديواره سفينه آويزان مي شود(!) و به سياره آكسيوم مي رود. تمام نشانه ها برتحقير انسانها و رفتار و كرداري كه موجب شده زمين جايگاه روباتهاي فضايي و آسمان محل زندگي انسانها شود دلالت مي كند. اوضاع در سياره آكسيوم ازاين هم بدتر است. طراحي گرافيكي انيميشن طوري است كه روباتها كاملا در ابعاد واقعي تصوير شده اند ولي انسانها و ازجمله كاپيتان سفينه اغراق آميز و اگزجره طراحي شده اند و شمايلي كاريكاتورگونه دارند.

داستان به آنجا مي رسد كه عشق بين دو روبات و فداكاري آنها براي يكديگر مفاهيم ازياد رفته انساني را براي آدمهاي ناتوان از برقراري رابطه هجي مي كند. انگيزه شخصي اين دو روبات كاپيتان آكسيوم را از خواب هفتصد هشتصد ساله اش بيدار مي كند و او و تمام ساكنين سفينه را به فكر نجات زمين مي اندازد. به اين ترتيب يك انيميشن نامتعارف پيام خود را در سنگين و تلخ ترين شكل ممكن به بيننده منتقل مي كند و نكته جالبش اينجاست كه "وال-اي" به پرفروش ترين انيميشن پيكسار هم تبديل مي شود.

طراحي گرافيكي روبات ها و كاري كه "بن برت" براي طراحي صداي فيلم كرده است حيرت آور است. "وال-اي" به راستي در دوره وزمانه اي كه حفظ محيط زيست و مبارزه با تكنوكراسي به اولويتي جهاني تبديل شده است كاملا به وقت و به روز است. اين از حرفهاي بزرگ و پيامهاي متعهدانه فيلم، اما از نظر زيبايي شناسي هم كه به اين انيميشن بي نظير نگاه كنيم چشممان را مي گيرد و اگر تا به حال پيگير انيميشن هاي پيكسار نبوده ايد  با ديدن "وال-اي" مطمئنا مشتري خواهيد شد.

مي گويند ديگر قصه ها ته كشيده اند و مدتهاست كه قصه جديدي براي تعريف كردن پيدا نمي شود. انيميشن هاي كمپاني پيكسار هيچ فايده اي كه نداشته باشند براي اثبات نادرستي اين گزاره كفايت مي كنند. سايت "imdb" انيميشن "وال-اي" را در فهرست بهترين رومانس هاي تاريخ سينما قرار داده است، اين هم يك طعنه ديگر، در يكي از بهترين و بامزه ترين عاشقانه هاي تاريخ سينما خبري از آدمها نيست. در اين روزگار بي عشقي عده اي دورهم جمع شده اند و رويا مي بافند و قصه مي گويند و اين كاري است كه تنها از آدمهايي با خصوصيات همين عده بر مي آيد. راستي مي گويند جان لستر خيلي براي پدر و مادرش خواستني نبوده و در دوران كودكي از مهر و محبت مادري به اندازه خواهر دوقلويش برخوردار نبوده است.

         

نظر شما

 استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

نظرات شما

لئون

سیار مطلب جالبی بود من بی صبرانه منتظر این انیمیشن هستم leon1355.blogfa.com