|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
||
|
گزین گویه تو هم با من نبودی یار / ای آوار (شهیار قنبری)
تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
|
غربت رخت آویز پاسخی به چند گزاره عوام فریبانه درباره خسرو شکیبایی رضا کاظمی
یک : رفتن و جای خالی هر آدمیزاده ای افسوس بار است و از دست رفتن هنرمندی دوست داشتنی و بااصول و مرام دریغ آمیزتر . از دست رفتن هنرمند، شرمساری و شادمانی توامان طبیعت است. با همه اینها گمان نمی کنم رفتن خسرو شکیبایی عزیز ازدنیای سینما، رفتنی پر از دریغ و سوز باشد. او هرچند کمی دیر ولی به کمال به آنچه یک بازیگر در خوشبینانه ترین حالتش می تواند برسد، دست یافت و چند بازی درخشان و چند کاراکتر از یاد نرفتنی برای سینما و هنر ایران به یادگار گذاشت. البته که نگارنده خودش هم مرتکب سوگنامه نوشتن پس از از دست رفتن او شده ولی نه برای دریغی و حسرتی که تنها، برای گفتگویی درونی با حمید هامون این پرتره ماندگار پادرهوای قبا دردستی که نمی دانست قبای ژندهاش را به کجا بیاویزد. شکیبایی با هامون یکی از ماندگارترین شمایل های سینمای ایران- به گمان نگارنده ماندگارترین آنها-را جان بخشید. او به گواه زندگی و گفتارش چندان قرابتی با دغدغه ها و درونه های هامون نداشت( یا اصلا نداشت) ولی دست کم در مهمترین نمود بیرونی کاراکتر هامون که دست انداختن درماندهوار برای نجات از غرقاب ناباوری ها بود به او شبیه بود.. کوشش عاشقانه یک بازیگر در سراشیب چلچلی زندگی اش، برای رسیدن به جایگاهی که در خور توانایی هایش است دقیقا متناظر به دست و پا زدنهای هامون برای اثبات و اعلام حضور خود است. شکیبایی بهکمترین فاصله با نقش رسیده بود- گیریم ناخودآگاهانه-. او،بعدها لایه بیرونی هامون را بارها در نقش آفرینی هایش تکرار کرد و قبای بی آویز هامون را بر شانه چند کاراکتر دیگر گذاشت. کاراکتر هایی که خاستگاه اجتماعی و فکری شان گاه با هامون نسبت و میانه ای نداشت .به گمانم کاراکتر گشتاسب در سارا(مهرجویی) درخشان ترین نمونه از این دست است.شکیبایی چند بار تلاش کرد از استیلای هامون بیرون بخزد یا درست تر این که از خودش فاصله بگیرد تا متهم به تکرار و سکون نشود و دست کم چندبار مثلا در بازی هایش درسریال روزی روزگاری و فیلمهای درد مشترک، بانو، پری،کیمیا ،چه کسی امیر را کشت ،سالاد فصل ، اتوبوس شب و ... در این راه کامیاب بود.
دو: کامیابی شکیبایی در سینما و بیماری و رنجوری اش در این چند ماه، با توانمندی بیرحمانه ای گزاره هایی چون «هنوز فرصت داشت» «چند نقش ماندگار دیگر ..» و « و غافلگیر کننده ...» را به کلیشه هایی آشنا و همیشگی تنزل می دهد. وقتی در تیزر جشنواره بی رمق فجر بیست و ششم او را عصا به دست و با چهره ای رنجور دیدیم که صدای شیرین سوت کلامش تنها لطف برخی سئانس ها بود و خستگی دیدن فیلم پشت فیلم را از تن بیرون می کرد، می دانستیم چندان نخواهد پایید. در مقایسه فقدان او و بازیگری چون پرویز فنی زاده نیز جز نگاهی قشری نگرانه به فرامتن ، هیچ منطق و میانه ای در کار نیست. فنی زاده پس از دورخیزی طولانی در چند گام نخستین برای رسیدن به اوج از دنیا رفت و دست کم نتوانست به جایگاه شایستهاش در سینما برسد و اگر چند فیلم بی مایه اش را کنار بگذاریم آنچه از او در سینما برجای مانده جز با سرجمع شدن با خاطره های شیرین تئاتر و تلویزیونش به چنین جایگاهی در ذهن سینما دوستان نمی رسید... ولی شکیبایی بازی در سینما را به اوج تواناییهای خود رساند و برای همیشه از فرازهای بازیگری ایران خواهد بود.شکیبایی در سینما ناتمام نبود. قرار نبود این متن هم رنگ احساس بگیرد که چنین رسمی علی الظاهر مذموم است ولی اگر اجازه باشد فقط به اندازه یک شعر کوتاه دلم برای او تنگ می شود : از مراسم خاک کردنت آمده ام وقت برگشتن سیگار نخریدم امشب شب بدی است باید به دیوار زل بزنم... دوقلوها زل زده اند به من همان کفشهای قهوه ای که یتیم شده اند شاید هنوز توی جیب پیراهنت سیگار باشد بلند می شوم پیراهنت بر تن رخت آویز زار می زند... سه: این نوشته از یک ماه پیش با قرار قبلی به ماهنامه فیلم سپرده شده بود و قرار بود منتشر شود که نشد .چرایش را خودتان حدس بزنید.
رضا کاظمی نظر شمااستفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |
|