|
درباره ما تبلیغات ارسال نظر آرشیو
|
||
|
گزین گویه در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر...
تصویر برگزیده
فیلم پیشنهادی
حتما آدم برفی ها را به عنوان معرف خود ذکر کنید.
برای آگاهی از چگونگی تخفیف ویژه پاییزی کلیک کنید و وارد سایت شوید
ژژژ |
مرثیه كوهستان نگاهی به فیلم فرزند خاك ساخته محمدعلی آهنگر امیررضا نوری پرتو
یكی از ایرادهایی كه اهل فن و منتقدان سینما همواره به سینمای دفاع مقدس وارد می دانند، حضور كمرنگ زن در فیلم هایی این ژانر وطنی است. به طور معمول در این دسته فیلم ها به خاطر تمركز داستان بر قهرمانان مرد، نقش های حاشیه ای به زنان می رسد. این نگاه تك بعدی گاه به آن اندازه از افراط می رسد كه برخی فیلم سازان به اصطلاح ارزشی كه بیشتر از پایبندی به رعایت اصول سینمایی و هنری، به فكر اشاعه آرمان ها و ایدئولوژی های شان هستند، در سایه ماندن زنان را افتخاری برای خود و آثارشان قلمداد می كنند. فرزند خاك، كه در واپسین جشنواره فیلم فجر توانست نام محمدعلی آهنگر را پس از ساخت چند فیلم و مجموعه تلویزیونی مهجور بر سر زبان ها بیندازد، از اندك فیلم های سینمای جنگ است كه در آن جایگاه زن اهمیت ویژه ای دارد. در فرزند خاك با دو شخصیت اصلی سر و كار داریم؛ اول مینا (شبنم مقدمی)، زنی اهل تهران كه برای یافتن و برگرداندن جسد همسر شهیدش راهی مرزهای كردستان می شود و دیگر گوانا (مهتاب نصیرپور)، زنی كرد تبار كه زندگی دشواری را می گذراند. شروع فیلم جایی است كه مینا و پسر نوجوانش، محمدرضا، در سفر به یكی از شهرهای مرزی كردنشین به مقصد می رسند و در ادامه تماشاگر آهسته آهسته درگیر فضا و آدم های اصلی قصه می شود. فیلمنامه فرزند خاك گره افكنی چندان درگیر كننده ای ندارد و این شخصیت ها هستند كه بار برقراری ارتباط فیلم با مخاطب را بر دوش می كشند. مینا (و تماشاگر) از طریق بهرام، یك قاچاقچی انسان، با مریوان (حمید ابراهیمی) آشنا می شود. مریوان كه عاشق گوانا است، ابتدا از بردن مینا و پسرش سر باز می زند. این موضوع می توانست به عنوان یك نقطه شروع درگیر كننده و جذاب برای كشمكش میان كاراكترها به كار گرفته شود، اما فیلمنامه نویسان فرزند خاك (محمدرضا گوهری و محمدعلی آهنگر) كه به دنبال رسیدن به خط روایی اصلی بوده اند، از این جدال دراماتیك پرهیز كرده اند و به همین جهت مریوان زودتر از زمان مورد انتظار بیننده و به شرط نیامدن محمدرضا حاضر به انجام این كار می شود. در این فصل از فیلم نریشن های مینا، خطاب به مصطفی، همسر شهید و مفقود الاثرش، كمی طولانی به نظر می رسد و معلوم نیست در روند حركت داستان یا شناساندن روحیات و درونیات كاراكتر مینا به بیننده چه كاركرد دراماتیكی دارد. كشمكش میان مینا و محمدرضا شاید تنها عنصر دراماتیزه شده در بخش مقدمه فیلم است كه قابلیت جذب مخاطب را به سمت داستان دارد. اما فیلمنامه نویسان از كنار این كشمكش بالقوه جذاب هم به راحتی گذشته اند و اجازه نداده اند كه این جدال از قالب سطحی اش خارج شود و شكلی عینی پیدا كند. با این وجود آهنگر درك درستی از فصل های فیلمنامه اش داشته و با استفاده درست از المان هایی تصویری در انتقال حس جاری در سكانس ها به بیننده تا اندازه بسیاری موفق عمل كرده است. تاكید بر لامپ خراب اتاق مسافرخانه در زمان جدایی مینا از پسرش، مصداق ساده ای است از تسلط كارگردان در به كار گیری زبانی سینمایی كه در مورد آینده سفر پر فراز و نشیب مینا در خاك كشور همسایه به مخاطب هشدار می دهد. یا می توان به سكانس خداحافظی مینا از پسرش در زیر باران اشاره كرد كه به لطف بازی خوب شبنم مقدمی جاندار و قوی از كار در آمده است و نقطه پایانی مناسبی بر فصل ابتدایی اثر به شمار می آید. یكی دیگر از مزیت های فصل مقدمه فیلم در شناساندن درست شخصیت ها به تماشاگر است. تقریبا تمام كاراكترهای اصلی و نوع روابط شان با یكدیگر، در چند سكانس ابتدایی سر حوصله به بیننده معرفی می شوند و فیلم در بخش های بعدی كمتر در قید و بند آشنا كردن مخاطب با شخصیت هایش قرار می گیرد. ادامه خط روایی فیلمنامه با فصلی طولانی اما درگیر كننده رقم می خورد؛ یعنی همان سكانس های مربوط به تحویل بقایای جسد شهدا به مراكز مرزی تفحص پیكر كشته شدگان جنگ كه به جرات بهترین سكانس فرزند خاك است. در این فصل كاراكتر گوانا كه تا به حال در حاشیه بوده، در متن اثر جای می گیرد و حساب كار دست تماشاگر می آید كه گوانا قرار است نقش تعیین كننده ای در سفر مینا ایفا كند. فیلمنامه نویسان برای نزدیك كردن تماشاگران فیلم با كاراكتر گوانا، از جذابیت نهفته در سكانس تحویل استخوان ها نهایت استفاده را برده اند. در اینجاست كه پی می بریم گوانا، مثل خیلی از هم ولایتی هایش، برای چرخاندن زندگی محقر خود مجبور است كه روزها در لابه لای صخره ها به دنبال بقایای جسد كشته شدگان جنگ تحمیلی باشد و تازه بر سر گرفتن حق الزحمه خود باید كلی با مسئولان ستاد تفحص چانه بزند. درونیات كاراكتر گونا در رویارویی با حاج مرتضی و حسینی (قاسم زارع) به خوبی آشكار می شود. فیلمنامه نویسان او را آدمی ساده و در عین حال نگران خانواده اش ترسیم می كنند. او چندین سال است برای كمیته تفحص پیكر شهدا، كار می كند و به این منظور در دل كوهستان و طبیعت بی رحم و بكر منطقه باید مرارت های ریز و درشتی را به جان بخرد، اما از طرفی حاضر نیست به مانند خیلی از اطرافیانش مشروبات الكلی قاچاق كند. با این كه دل خوشی از جنگ ندارد، اما می خواهد به هر قیمتی گذران زندگی كند. شاید به همین خاطر است كه در چانه زدن هایش با حسینی می گوید كه تا جنگ بعدی خدا كریم است! نقطه عطف اول فیلمنامه جایی است كه نیت حقیقی مینا برای رفتن به درون خاك عراق هم برای تماشاگر و هم برای دیگر شخصیت ها فاش می شود. بر خلاف پیش بینی مخاطب كه گمان می كند همسر مینا یكی از اعضای گروه های ضد انقلاب است، مشخص می شود مصطفی یكی از صدها مفقودالاثر زمان جنگ است كه به تازگی جسدش را، پس از سال ها مدفون بودن در زیر خاك، سالم درآورده اند و حال اهالی منطقه پیكر او را به عنوان نشانه ای از معجزه های خداوند، تكریم می كنند. این نقطه عطف با غافلگیری خوبی برای تماشاگر همراه است و در روند پیشرفت فیلمنامه نیز نقش مهمی پیدا می كند. گوانا كه به سفارش برادر معلول اش، سیروان، به بهانه ناامنی منطقه از بردن مینا به درون خاك كردستان عراق طفره می رود، با پی بردن به اصل موضوع حاضر به همسفر شدن با مینا می شود. با اسلحه كشیدن از سر استیصال مینا بر روی گوانا و اطرافیانش، فیلمنامه نویسان به تماشاگر می فهمانند كه مینا در رسیدن به هدفش استوار است. در واقع این كاراكتر در ذهن بیننده از حالت یك شخصیت تك بعدی خارج می شود و هدف او برای مخاطب نیز مقدس جلوه می كند. از این جا به بعد، فیلم لحنی كم و بیش مشابه با آثار ژانر جاده ای را پیدا می كند و قالبی شبه اپیزودیك به خود می گیرد. شاید در نگاه اول هر یك از این فصل ها از نظر میزان جذابیت سر و شكل خوب و آبرومندانه ای داشته باشند، اما در مقایسه با خط روایی اصلی برخی از آن ها كاركردی نامشخص دارند. به عنوان مثال می توان به سكانسی اشاره كرد كه در آن مینا و گوانا را رها می كنیم و بار دیگر به مركز تحویل پیكر شهدا می رویم. در آن جاست كه مشاهده می كنیم محمدرضا را كه به دنبال مادر روان شده، در لب مرز گرفته اند. اما فیلمنامه این داستانك فرعی را كه می توانست نقش تاثیرگذاری بر تم اصلی داستان داشته باشد و شخصیت مینا را درگیر خود كند، به حال خود رها كرده است. حتی كاراكتری مثل مریوان هم از این جا به بعد از داستان حذف می شود و این سوال به وجود می آید كه چرا در ابتدای فیلم تا آن اندازه روی چنین شخصیتی مانور داده شده بود. حمله سنی های افراطی به زیارتگاه اهالی منطقه و دیدار زن های دهكده زادگاه گوانا با مینا به نیت حاجت گرفتن از او از دیگر ایستگاه های قرار داده شده در فیلمنامه هستند كه شاید به خودی خود سكانس های بدی به نظر نرسند، اما در روند حركت دو شخصیت اصلی داستان برای یافتن جسد مصطفی تاثیر مهمی از خود بر جای نمی گذارند و می توانستند حذف و یا با موقعیت دیگری جا به جا شوند. حتی تاثیر این دو موقعیت بالقوه نمایشی آن قدر نیست كه تغییر دیدگاه مینا را در پایان داستان بتوان محصول خلق این موقعیت ها خواند. در مقابل این دو فصل، سكانس ملاقات مینا و گوانا با معتمد مذهبی منطقه و پافشاری مینا برای رضایت گرفتن از او قرار دارد كه سكانس خوبی از كار در آمده و در راستای روند حركت منحنی داستان است. در این فصل های اپیزودیك اطرافیان گوانا نیز حضور پر رنگی دارند، اما تا پایان فیلم منطق وجود این همه كاراكتر فرعی مشخص نمی شود. كاراكتر سیروان به عنوان یك نیروی تهدید كننده می توانست نقشی كلیدی بر رابطه میان گوانا و مینا داشته باشد، اما با پیگیری روند حركت داستان می بینیم كه چنین اتفاقی نیفتاده است و این شخصیت از مرز یك سایه در كنار گوانا فراتر نمی رود. سركاو (آن جوان خل وضع)، رژین و ساره (خواهران گوانا) هم مثل سیروان كاراكترهایی قابل حذف هستند كه بیشتر برای تزیین صحنه ها به كار رفته اند تا آن كه شخصیت هایی مستقل و هدف دار باشند. در بین این كاراكترها، تمركز فیلمنامه بر مینا، خواهر نوجوان گوانا، بیش از بقیه است. اما رابطه عاطفی شكل گرفته میان او و مینا جایگاهی مناسب، دراماتیك و قابل استفاده در داستان پیدا نكرده و مرگ او در اثر انفجار ناشی از یك مین عمل نكرده جز در برانگیختن احساسات تماشاگر كارایی دیگری ندارد. فصل پایانی فیلم جایی است كه گوانا به همراه مینا برای یافتن بقایای یك هلیكوپتر ایرانی به جا مانده از زمان جنگ به منطقه ای كوهستانی می روند. فیلمنامه نویسان در این جا نیز نمی توانند دلیل محكمی برای تصمیم گوانا به رفتن، آن هم در شب مرگ خواهرش، پیدا كنند. به همین خاطر است كه پاسخ گوانا به سیروان (مونا مرده، بقیه چی؟) بیشتر از آن كه یك زمینه چینی محكم و دراماتیزه باشد، دلیلی است كه آمیخته به احساسات گرایی های معمول است و البته در جهت بزرگنمایی بیش از اندازه فقر و فلاكت این قبیل آدم ها. فصل پایانی فیلم با وجود قابل پیش بینی بودن اش، سكانس خوبی از كار در آمده است. یافتن استخوان های خلبان ایرانی همزمان با فرا رسیدن وقت فارغ شدن گوانا موقعیتی بحرانی است كه كاراكتر مینا را در آزمونی دشوار قرار می دهد. مینا ترجیح می دهد كه خلوت مصطفی را به هم نزند، اما از او كمكی معنوی می طلبد تا بتواند فرزند گوانا را به دنیا بیاورد. مرگ گوانا، پس از به دنیا آوردن فرزندش، پایانی است بر سفر پر فراز و نشیب مینا برای یافتن پیكر سالم مانده مصطفی. در این نقطه از داستان مینا آن شخصیت ابتدای فیلم نیست و همین تغییر شخصیتی مزیتی است برای شخصیت پردازی این كاراكتر در فیلمنامه. او اكنون به حرمت تقدس همسرش نزد گوانا و گواناهایی كه در آن منطقه كوهستانی به سختی روزگار می گذرانند، با جسد یار مهربان سفرش، استخوان های آن خلبان شهید و فرزند گوانا كه او را در لباس همسرش پیچیده، از مصطفی (همسرش) خداحافظی می كند و به مصطفی (شاید نامی كه برای فرزند گوانا انتخاب كرده) سلام می كند و باز می گردد. با وجود برخی ضعف های اشاره شده در فیلمنامه فرزند خاك، فیلم از لحاظ كیفیت اجرای سكانس هایش حرف چندانی برای گله و ایراد باقی نمی گذارد. همه چیز فیلم سر جای خودش است؛ از كارگردانی محمدعلی آهنگر گرفته كه اشتیاق و تسلط در سكانس به سكانس فیلمش مشهود است تا فیلم برداری درخشان استاد علیرضا زرین دست كه تراولینگ ها و كرین های معركه اش در میان آن صخره ها و كوه ها تماشاگر پیگیر سینمای ایران را مثل همیشه به حیرت و تحسین وا می دارد و یا موسیقی آریا عظیمی نژاد كه تلفیق خوبی است از تم های مورد علاقه اش با موسیقی محلی. اما اگر بخواهیم مهم ترین عامل موفقیت فرزند خاك را نزد منتقدان و نویسندگان سینمایی نام ببریم، بدون شك قرعه باید به اسم مهتاب نصیرپور می افتد. نصیرپور با استادی تمام در جلد كاراكتر گوانا فرو رفته و در رعایت ریزه كاری های نقش خود (چه از لحاظ نوع گفتار و لهجه اش و چه از منظر رفتارها و واكنش هایش) آن قدر دقت و اشتیاق صرف كرده كه بعید است تماشاگر ناآشنا با او گمان نكند فردی محلی برای این نقش انتخاب شده است. در سال های اخیر كمتر فیلمی از سینمای جنگ موفق شده در میان منتقدان و تماشاگران خاص سینما نظری را به خود جلب كند و به اثری محبوب بدل شود. همین موضوع صدای خیلی از كارشناسان و متولیان سینمای دفاع مقدس را در آورده بود. با وجود آن كه فرزند خاك فیلم كاملی نیست و كاستی هایی، به ویژه در زمینه محتوا و پرداخت مضمون اش دارد، اما فیلمی است كه به خاطر بهره مندی از ساختاری قابل قبول و زبانی ضد جنگ و جهان شمول می توان از آن به عنوان اثری فرهنگی و آبرومند از سینمای كشورمان یاد كرد. با فرزند خاك، محمدعلی آهنگر برای پیگیران سینمای ایران دیگر نامی مهجور و ناشناخته به حساب نمی آید.
استفاده از مطالب این سایت بدون ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است |
|