درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

 

جهانی شدن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حتما آدم برفی ها را به عنوان معرف خود ذکر کنید.

 

 

 

 

 

 

 

درنگی بر جهانی شدن

و حواشی کیارستمی  

احمد میراحسان 

اینکه جهانی شدن به یمن توسعه تکنولوژیک دنیای مدرن تا این حد بر زندگی روزمره و حتا خبط و خطاهای ما اثر نهاده خود بهترین نشان ضرورت پرداختن و تفکر نسبت به پدیده ای است که از ما اجازه نمی گیرد تا رخ دهد.آری ما در حالی که چه بخواهیم ،چه نه، جزئی از فرایند جهانی شدنیم.حق داریم  و شایسته است هوشمندانه به آن بیاندیشیم و از توهمات کهنه دست بشوییم و بکوشیم بنا به سرشت دوران درک تازه ای از واقعیت متحول پیدا کنیم.این وظیفه و حق ماست و خوب است از تکرار مکررات بپرهیزیم که میان ما این نبش قبر از مفاهیم تبدیل به سنتی متعفن شده است.

بدیهی است که فرهاد پور آدم کم هوشی نیست؛هر چند ممکن است این روزها آدم حواس پرتی به شمار آید.ولی اینقدر سرش می شود که بداند تکرار مفاهیم نخ نما در مورد آنکه جهانی شدن واجد پیوندی دیالکتیکی با مفهوم  محلی بودن است و این دو مستقل از هم معنایی ندارد، دردی از ما دوا نمی کند و آن که خود مفهوم جهانی شدن بمثابه امری انضمامی مشمول تغییرات زیادی طی انقلاب کبیر فرانسه تا امروز بوده که این تحولات پویاتر از آن است که با مفاهیم دگم ایدئولوژیک و ثابت انگار  بتوان یک  قرن را سر کرد و با تکرار آن پنداشت که حرف مهمی می زنیم  و احکامی  کهنه صادر کرد که :ما باید معنا و مفهوم جهانی شدن را به شکل انتقادی از دل خصوصیات محلی و ملی بیرون بکشیم .زیرا همین خصوصیات است که محتوای ایدئولوژیک جهانی شدن یا مبارزه علیه آن را در هر زمانی و مکانی تعیین میکند.واقعا این شیوه طرح مشتی کلیات و بدیهیات چه دردی از ما دوا می کند و اصلا چه کسی مخالف آن است؟ اما وقتی آن  ایده «به شکل انتقادی» معنایش در آوردن روح استالین از قبر برای افشای سرمایه داری جهانی و عدم درک همین سرمایه داری متاخر در ایجاد فضای عینی جهانی شدن است، در آن صورت با یک اصطلاح جهانی سازی سرمایه داری متاخر و نوکان ها قادر نیستیم کنه مساله را به نحو درست بشکافیم.و در همان حال پارادوکسی را شکل دهیم که می گوید هر چند سلطه و سیاست امپریالیستی و تجاوز و آدم کشی بی تردید محکوم است ، اما در عین حال باز خود این سرمایه داری متاخر است که از نتایج توسعه آن به مثابه شکل کنکرت  مدرنیته متاخر و نه شکل آرمانی مفاهیم قرن هجدهمی ، با توسعه تکنولوژیک ، فضای جهانی شدن را چون واقعیت امروزی محقق ساخته است.

فقط افراد ملا نقلی و مقلد نمی دانند چگونه می توان با تجاوز ضد بشری و کشتار و چپاول مخالف بود و ضمنا روح دوران و فضای متحول تکنولوژیک در بطن سرمایه داری متاخر را به درستی شناخت و دچار اوهام یک جهانی  شدن استالینی و « دیگر» نشد که آن جهانی شدن دیگر هم ، بی تردید از بطن دستاوردهای تجربه بشری نه در خلا که در متن همین سرمایه داری متاخر می روید.و این همان نکته ایست که رادیکالیسم انقلابی نمای و سوبژکتیو نمی فهمد.چه در شکل بنیان ایرانی طالبانی و چه در نقش رادیکالیسم چپ که دچار لفظ پردازی و کلی گویی  و تکرار مکررات است.

در واقع جهانی شدن سرشت مدرنیته بوده و انقلاب کبیر فرانسه تحقق سیاسی آن است .صنعت و نظام سرمایه داری و دموکراسی و رقابت و تکنولوژی مدرن و حرکت سرمایه و گسترش بازار  و توسعه فرهنگ مدرن مجموعا همان خصلت یونیورسالیته در کنار عناصر اصلی تمدن جدید معرفی می نماید.

بناپارت  قربانی همین ندای جهانگیری تمدن جدید بود که به صورت منسجمی سرمایه و نیروی نظامی و فرهنگ مدرن و تکنولوژی جهان گستری را فرماندهی نمود تا ارتجاع اروپا و سپس بخش پیرامونی و عقب مانده جهان را به انقلاب کبیر  فرانسه منضم سازد.

دوره بعد جهانی شدن در شکل یک نظام امپریالیستی و حرکت سرمایه داری متولد شد.آن خون و دهشت دو جنگ جهانی اول و دوم ،دردهای زایمان تقسیم جهان برای ایجاد سرمایه هرچه انباشته تر بود تا در  کره زمین توسعه مادی لازم برای ایجاد ابزارهای زندگی جهانی پدیدار شود و عجبا که این رخداد متعلق به آینده بشر در شکل انسانی ترین جلوه های بشری یعنی جنگ،کشتار هم نوع ، ویران کردن زمین و خشونت بی کران که مختص انسان است و هیچ حیوانی دست به آن نمی زنداتفاق افتاده است.

و بالاخره در فضای پسامدرنیته و فراصنعت است که زمینه کافی برای پرسش جهانی سازی و جهانی شدن ،اشتراک و تمایزشان ، سرنوشت سرمایه داری متاخر و سرنوشت زمین و آرزوهای خوشبینانه آزادی انسانها در گسست از وحشیگری دولتها و اداره زمین به شکل نو یا بدبینی روزگاری با سلطه هولناکتر و قالب جهانی مطرح شده و خوب است ما هم به آن بیاندیشیم .به اینکه جهانی سازی و جهانی شدن چیستند که همزمان به ستایش و نکوهش آن مشغولند.در آوردن یک امر واقعی از شکل شبح گون و تیره شبه روشنفکری جهان سومی وظیفه همه ماست.

ما امروزه با پدیده های نویی سرو کار داریم که افرادی که به چرت و و لنگر انداختن در پستوها و تکرار نقل قولها و ترجمه ها عادت دارند ، نمی توانند آن را دریابند .چون دریافت دوران و حال و هوا  و نشانه های حیات ،نیاز تنفس ، عمل ، زیستن در فضای زنده زندگی روزمره را دارد.شما باید با ابزار دیجیتال کار کنید ، به عنوان ضرورتهای عینی جهان پیرامونتان درگیرش باشید ، به آن بیاندیشید ،به تولید اندیشه نو بر حسب تجربه زنده و زیسته ی خود بپردازید تا آن گاه به مفاهیمی مثل نقش جهان مجازی و گسست فرهنگ از مکان محلی و دولت بومی و جهانی شدن هویت فردی و توسعه هویت گلوبال نزدیک شوید.

در آغاز این یادداشت نوشتم یکی از نشانه های امر برگشت ناپذیر جهانی شدن و ضرورت درک آن همچون یک دوره از دوران تکنولوژی و دستاوردهای آن ، تاثیر امر جهانی حتا بر خبط و خطاهای محلی و در فضای خانه ماست.

اجازه دهید من به شیوه خودم یادداشتم درباره جهانی شدن را به پایان ببرم که بیانگر علایق جدی من است :

شادمانی جهان سومی افرادی علیه نمادهای تجربه جهانی ما ، قابل تامل است.افراد عقب مانده ای که با جعل و فریب و ندیده گرفتن حضور جهانی کیارستمی پس از طعم گیلاس ، از شکست وهمی او شادمانند.

در این نوشته قصد ورود و پاسخ به امثال فرهادپور و فراستی و مازیار اسلامی و دهقان و امید مهرگان را ندارم.بلکه می خواهم از محلی ترین شکل عقده گشایی خنده آور علیه زایش جهانی که محصول عقب ماندگی ماست حرف بزنم.

نوشته ی «سقوط شیرین و آذر بت تراش» بهزاد عشقی هر چند نوشته ای غیر قابل اعتناست،اما اتفاقا به سبب همان ظهور محلی اش به کامل ترین شکل به بنیان نمادین برابر تجربه جهانی متولد شده است.من به دروغهای این نوشته و نویسنده آن کاری ندارم.کسی که در زمان نمایش «خانه دوست کجاست» کیارستمی «نقد» ژدانفی نفی علیه آن اثر در نشریه ادواری گیلان منتشر کرد و با معیارهای مضحک مبارزه طبقاتی فیلمی را که نفهمیده بود به نام اثری عرفانی معرفی نمود.در حالی که اثر کیارستمی شالوده شکنی بودیسم سهراب سپهری و ارجاع به تجربه زمینی دوستی بود. و پس از آنکه مساله را برایش روشن کردند ، بدون آنکه به رویش بیاوردو برای کوبیدن «طعم گیلاس»و «ده» و «شیرین» مدام خود را مدافع سینه چاک «خانه دوست کجاست» نشان می دهد.

اما موقعیت رقت انگیز و ترحم آور آدمی که اثبات و تداوم حضور «ملی» اش جز با چنگ زدن به چهره فیلمساز جهانی مقدور نیست و چنته خالی اش را با این شیوه نهان می سازد ، خود این موقعیت افشاگر آن است که ما وارد دورانی شده ایم که حیات ، حیات عریان فردی و حیات اجتماعی ، ولو چنگ زدن غریق به تکه پاره هایی برای ادامه زندگی ،جز با توسل به پدیده های جهانی ناممکن است.هر چند این توسل ایفای نقش انگولکچی یک فیلمساز جهانی باشد . و یک عالم دروغ در مورد آن که گویی اجازه نقد کیارستمی از سوی طرفداران شیدای کیارستمی به او داده نمی شودو این مضحک است.واقعا افشای متونی که هرگز نقد آثار کیارستمی نبوده و سکوت نکردن در برابر آن به معنای عدم اجازه به اینان برای چنگ زدن به چهره کیارستمی است که شبانه روز چند بار اتفاق می افتد ؟ ما چگونه می توانیم به آنان اجازه نقد ندهیم؟!!!!    

 نظر شما

 استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

نظرات شما