درباره ما     تبلیغات     ارسال نظر     آرشیو

     صفحه اول سایت

 

 

جهانی شدن

 

 

 

 

 

 

 

 

حتما آدم برفی ها را به عنوان معرف خود ذکر کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا ادبیات ما جهانی نمی شود؟ 

حامد سرخی 

ادبیات بی گمان یکی از جهانی ترین حوزه های فرهنگ است.در هر سوی این سیاره می توان نشست و از اثری ادبی متعلق به سوی دیگر آن لذت برد.جهانی شدن در این حوزه مربوط به دوران اخیر نیست .از قرنها پیش آثاری وجود داشته اند که برای همه انسانها در همه زمانها و در همه مکانها نوشته شده اند. هنوز هم می توان با راسکورنیکوف به خاطر جنایتی که کرده مکافات کشید.رمان داستایوفسکی و بسیاری دیگر از آثار ادبی روسیه چه از دوران شکوه رئالیسم و چه از دوران اوج فرمالیسم  بی گمان آثاری جهانی اند.در همه جا و همه فصلی از سال می توان از باغ آلبالوی چخوف لذت برد.یا تولستوی با جنگ و صلحش به تمام دنیا راه یافته است.ویکتور هوگو  و بی نوایانش و خیلی دیگر از آثار ادبیات فرانسه یا نمایشنامه های فاخر شکسپیر که هنوز بوی خون می دهند، فراتر از هر گونه چهارچوب مکان و زمان اند.

خوب کمی بیاییم جلوتر ... از کلاسیکها بزنیم بیرون تا برسیم به دوران خودمان. کجای دنیا را می توان پیدا کرد که مارکز صد سال تنهایی اش را با مردم آنجا قسمت نکرده باشد؟ میلان کوندرا را مردم کدام کشور نمی شناسند؟  یا شعرهای تی اس الیوت حداقل به چند زبان ترجمه شده اند؟ امروزه حتا رمانهای نویسنده متوسطی مثل پائولو کوئیلیو در جای جای جهان منتشر می شود یا هری پاتر که از فردای انتشارش به همه زبانها – ودر زبان فارسی به چند ورژن مختلف – ترجمه می شود... پس ادبیات پدیده ایست جهانی .

اما سهم ادبیات ما در این میان چیست؟ما در فرایند جهانی شدن ادبیات چه جایگاهی داریم؟آیا اصولا در این بازار عظیم چیزی برای عرضه داریم؟

ادبیات ما در سطح جهانی به ترجمه چند اثر کلاسیکمان خلاصه می شود – که آن هم هویتش زیر سوال است. مثلا ساقی را احتمالا مشروب فروش و مطرب را موزیسین و وصال یار را ازدواج با دوست دختر ترجمه کرده اند!!- و نهایتا به ترجمه هایی محدود از بوف کور یا چند اثر دیگر محدود می شود. علت این بی رمقی را از چند زاویه می توان نگریست و آن را مورد تحلیل قرار داد:

نخست مساله زبان است.در بسیاری از مواقع شعر یا داستان فارسی به دلیل پیچیدگیهای ساختاری و بازیهای زبانی و ایهامها و ابهامهای موجود در زبان در ترجمه کارایی خویش را از دست می دهد.یا اساسا قابلیت ترجمه ندارد.ساختار موسیقایی زبان که گاه تمام بار زیبایی شناختی آثار ادبی ما را به دوش می کشد در ترجمه هویت زدایی می شود یا از زیبایی تهی می گردد.در کنار این مساله کاملا هستی شناختی مسائل برون متنی نظیر  عرضه، تقاضا و چرخه داخلی نیز مهم اند.ادبیاتی که تولیدات داخلی اش با سه هزار نسخه تیراژ منتشر می شوند احتملا چشم اندازی برای جهانی شدن ندارد.

همچنین در حوزه عمومی ایجاد فاصله اجتماعی میان مردم و ادبیات موجب شده آثار ادبی در زندگی ایرانیان تبدیل به کالایی لوکس شده و جایگاهی بورژوایی بیابند.حال این مساله را قرار دهید در کنار نگاه کاملا محلی و فردگرایانه نویسندگان ایرانی که آثارشان مربوط به تجربه زیست شده کاملا اینجایی است و دغدغه هایی عمدتا بومی دارند و عموما جهانی نمی اندیشند تا مخاطبانی جهانی بیابند و در همه جا خوانده شوند و همدلی برانگیزند و در واقع به آثاری جهانی بدل شوند.

مساله دیگر در این زمینه مبحث تاثیرگذار تبلیغات است. جی کی رولینگ با هری پاترش به گونه ای در رسانه های بین المللی بزرگنمایی می شود که راس ساعت 12 شب قبل از روزی که قرار است اثر جدیدش عرضه گردد برای رونمایی اثر جدیدش جشنهای وسیع با نور افشانی و سایر افکتهای تصویری برگزار می شود. این تصاویر به همه جای جهان مخابره می شود و از کودک آفریقایی تا نوجوان چینی منتظر ترجمه آن می شوند تا ببینند در پس این همه نور و صدا چه چیزی پنهان است.یا کوری ساراماگو پس از کسب نوبل ادبیات و به تبع تبلیغات ملازم با آن به اثری بین المللی تبدیل می شود.یا وقتی پائولو کوییلیو ی میان مایه به ایران سفر می کند و حضور او در سطحی وسیع رسانه ای می شود به پدیده ای عمده در میان ناشران و در نهایت کتابخوانهای ما تبدیل می شود و آثارش در قطع ها و شکل و شمایل گوناگون عرضه می گردد.

حالا مقایسه کنید با آثار ادبی ای که نویسندگان ما به سختی تولید می کنند و از آن سخت تر به توزیع آن می پردازند و تبلیغاتشان هم به شیوه باستانی سینه به سینه است یا نهایتا در سطح نشریات فرهنگی گاه اسمی از آنها برده می شود.اثر تبلیغات در بازار کالاهای فرهنگی انکار ناپذیر است.مثلا در ادبیات خودمان رمان متوسط زویا پیرزاد(چراغها را من خاموش می کنم) موفق به کسب جایزه ای ادبی می شود( نمی دانم لابد اثر  خوبی بوده است دیگر!!)در رسانه ها مطرح می شود، به چاپهای متعدد می رسد و بخش عظیمی از مخاطبان را به سمت خویش می کشاند.

ادبیات امروزه پیوندی انکار ناشدنی با رسانه ها دارد.وقتی از شخصیت ادبی ای مثل شهریار سریال ساخته می شود دیوان اشعارش به پر فروش ترین اثر سال تبدیل می شود.یاچگونه می توان تاثیر تولید آثار سینمایی از کتابهای داستانی را نادیده گرفت؟سینما رسانه ای پر قدرت است و قابلیتی شگرف برای جهانی شدن دارد.مثلا وقتی بیلی بتگیت ساخته می شود خیلی ها تازه با نویسندهای مثل ای ال داکتروف آشنا می شوند. یا استیفن کینگ با اقتباسهای سینمایی از رمانهایش به چهره ای جهانی مبدل می شود و ... اما آثار ادبی ما یا کمتر مورد اقتباس قرار می گیرند یا اساسا قابلیت تبدیل به اثری تصویری را ندارند.این گونه است که از این رسانه مهم نیز برای جهانی کردن ادبیات خویش استفاده نمی کنیم.

خلاصه کلام اینکه برای جهانی شدن در حوزه ادبیات نخست باید به زبانی سخن گفت که زبان همه مردم دنیا باشد.طوری نوشت که عناصر زمان و مکان شکسته شده و بیان بیانی فرامرزی گردد. مهمتر از آن اینکه در چهارچوب مرزهای فرهنگی خودمان به ادبیاتمان بها بدهیم و ادبیاتمان را ملی کنیم تا بعد بتوانیم عرضه اش کنیم. وگرنه با ادبیات بی جانی که در حال احتضار است و صدای جیر جیر جویده شدن پایه هایش به گوش می رسد جهانی شدن خیالی باطل است.نهایتا اینکه ادبیاتمان را به دیگران بشناسانیم.چه با تبلیغات،چه با کاربردی کردن آن و ...

باور کنید می شود دستکم جشنواره ای بین المللی یرگزار نمود و با ترجمه آثار به زبانهای کشورهای شرکت کننده و البته به کمک رسانه ها نخستبن قدمها را در این را برداشت.

به این فکر کنید که اگر به WTO بپیوندیم و قانون کپی رایت را بپذیریم آن وقت در این عدم توازن فرهنگی زیر بار حق تالیف و سایر مسائل حقوقی دوام نخواهیم آورد مگر اینکه چیزی برای عرضه داشته باشیم. با لواشک در ابعاد بزرگ نمی شود به جنگ LCD رفت .مساله واقعا جدی است.

 نظر شما

 استفاده از مطالب این سایت بدون  ذکر دقیق و قابل لینک آدرس سایت ممنوع می باشد/ لینک دادن مجاز است

   

نظرات شما